Tag Archives: در

دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام در بدر


Review:

۴٫۵

دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام در بدر by
, written on
اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷

دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام در بدر با بالاترین کیفیت Download New Music Mehdi Ahmadvand – Dar Be Dar بزودی از پاپ موزیک … برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید … آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام در بدر


انواع موسیقی در قوم بلوچ


ماهنامه اقوام ایرانی – فاروق رحمانی: موسیقی بلوچستان را می توان با توجه به فرم و محتوا و ترکیب بندی سازها به انواع مختلف تقسیم کرد.

موسیقی سوت: رایج ترین و عامیانه ترین نوع موسیقی در کل بلوچستان سوت است که نازینک هم گفته می شود. مضامین اشعار در سوت، اغلب وصف طبیعت و یار و دیار و دل تنگی است. می توان گفت اغلب قطعاتی از موسیقی بلوچی که در رسانه ها پخش می شود، سوت است. چون تا حدود زیادی شادتر و عامیانه تر از انواع موسیقی دیگر است. از موسیقی دانان مطرح معاصر می توان به پیربخش صاحبداد، فیض محمد بلوچ، دین محمد زنگشاهی و براهیم آسکانی اشاره کرد. بیشتر سازهای موسیقی بلوچی اعم از زهی و کوبه ای و بادی در موسیقی سوت کاربرد دارند. سرود، بنجو، رباب، تنبیرگ، دونلی، نل، دهلک، کوزگ و کنجری.

انواع موسیقی در قوم بلوچ

موسیقی شاعری: این موسیقی با نام های دیگری چون حماسی و شروندی هم شناخته می شود، قلب تپنده موسیقی بلوچستان است. شعرهایی که در این موسیقی خوانده می شود و زهیروگ هایی که نواخته می شود، شناسنامه موسیقی و فرهنگ بلوچی هستند. یکی از مهم ترین دلایل اهمیت موسیقی شاعری این است که مضامین و محتوای اشعار و کلام آن بسیار گسترده است. داستان های حماسی، عاشقانه، مذهبی، قومی، جنگی، پندآموز و غیره. در موسیقی شاعری تنها دو ساز مورد استفاده قرار می گیرد؛ «سرود» و «تنبیرگ».

در این موسیقی به خواننده «شاعر» گفته می شود و عموما با لقب ملا یا پهلوان خطاب می شود. خود شاعر هم می تواند نوازنده سرود باشد هم تنبیرگ. مثل پهلوان بلند، پهلوان دادین، پهلوان برکت که هم سرود می نواختند و هم شاعر بودند و یا مثل ملاکمال خان، ملاغلام قادر رحمانی، ملاقادربخش (کادوک)، ملا موسی و لعل بخش پیک که تنبیرگ می نواختند و از بهترین شاعران معاصر بودند. از داستان های عاشقانه رایج می توان به شیه مرید و هانی، شهداد و مهناز و کیا و صدو، از داستان های حماسی از میرقنبر، همل جییند، از داستان های مذهبی به معجزات پیامبر، سلطان جمجم و غیره اشاره کرد.نوازنده ها و خواننده های این سبک موسیقی لزوما حرفه ای هستند.

موسیقی با یک زهیروگ شروع می شود، بعد از آن یک آهنگ ریتمیک در کوک پایین نواخته می شود و کم کم بعد از دقایقی هم کوک سازها بالاتر می رود و هم تمپوی آهنگ ها. یک شعر در این سبک موسیقی ممکن است تا چند ساعت هم طول بکشد و حتی ممکن است در شب اول تمام نشود و ادامه شعر را به روز بعد موکول می کنند. متاسفانه موسیقی شروندی در بلوچستان رو به زوال است، چون جوانان به ندرت به یادگیری اشعار و مقام های آن می پردازند. از بهترین نوازنده های سرود معاصر در این سبک می توان به پهلوان رسولبخش زنگشاهی، پهلوان علی محمد بلوچ، احمد وشنامی، خداداد زنگشاهی، عبدالغفور زنگشاهی و رحیم بخش جت اشاره کرد.

موسیقی ذکرهای گواتی: این موسیقی در خیلی از مناطق بلوچستان رواج دارد اما در شمال بلوچستان (منطقه سرحد) کمتر به چشم می خورد. ذکرهای گواتی را برای افرادی می نوازند که دچار جن زدگی و باد شده اند. اصولا وقتی این افراد دچار اختلالات می شوند و دکتر و درمان های پزشکی افاقه نمی کند، رو به خلیفه می آورند. خلیفه شخص اول مراسم گواتی است و از طریق ذکر و ریاضت و کار خیر با مسائل باد و جن و پری آشناست. وی با دیدن بیمار متوجه درجه وخامت بیماری او می شود.

انواع موسیقی در قوم بلوچ

از نوازنده ها دعوت می شود که به مراسم گوناتی بیایند و با ساز زدن و خواندن ذکر خداوند و اولیا، بیمار را به حدی از وجد برسانند. موسیقی گواتی با ذکرهای آرام مثل مست قلندر شروع می شود و به تدریج ذکرهای پرشورتری چون الله ذوالجلال، شیخ عبدالقادر جیلانی لا اله الا الله و حضرت قلندر نواخته می شود. در حین اجرای این ذکرها، بیمار و حتی برخی از افراد در مجلس ممکن است به وجد برسند و دمال کنند.

دمال حرکات بی اراده ای است که شخص انجام می دهد. در این مرحله کار اصلی خلیفه آغاز می شود. وی با آن وجودی که شخص بیمار را تسخیر کرده به صحبت می پردازد و از او می خواهد که این مرکب را رها کند و دست از آزار او بردارد. عموما در گواتی، خون هم باید ریخته شود؛ بدین منظور گوسفندی ذبح می شود. قطعات گواتی، ذکر و کلام خاص خود را دارند؛ به استثنای چند قطعه که بی کلام هستند مثل مارساز (مولدی)، سیمرغ، بگ ساز (ساز شتر) مم ساز (ساز خرس).

سازهای مورد استفاده در گواتی سروز، تنبیرگ، نل و دونلی است.

از خلیفه های گواتی معاصر می توان خلیفه شهمیر، خلیفه سیددادشاه و خلیفه صابر را نام برد و از نوازنده های متبحر سرود در گواتی می توان به علی محمد بلوچ، خداداد زنگشاهی، رحیم بخش جت، حسین جت، احمد وشنامی، فقیرمحمد شکل زهی، موسی شکل زهی و از نوازنده های مطرح دونلی می توان به لعل بخش جت، مرحوم موسی بلوچ، محمد بخش دری و تاج محمد جنگی پور اشاره کرد. حضور سازهای کوبه ای در گواتی متاخر است و در شکل اصیل گواتی کاربردی ندارد، اما در این سال های اخیر برخی از دهلک هم استفاده می کنند.

انواع موسیقی در قوم بلوچ

موسیقی و ذکر غزل های صاحبان چشتی: این غزل ها و ترکیب بندی سازهایش، خاص روستاهای اطراف سراوان در شرق بلوچستان ایران است. سازهایشان رباب و تنبیرگ است که در دو دهه اخیر، بنجو هم به حلقه ذکرشان اضافه شده؛ اما کماکان از دهلک در ذکرهای اصیلشان استفاده نمی کنند. شیوه اجرای غزل ها بدین گونه است که نفر اصلی غزل را می خواند و بقیه افراد در حلقه ذکر، سربند اصلی غزل را تکرار می کنند. ذکرهای این درویشان و ملنگ ها بسیار پرشور و وجد است و از سر شب شروع و دقایقی قبل از نماز صبح تمام می شود. غزل ها از مولانا، حافظ، شیخ عبدالقادر جیلانی، حضرت قلندر، صاحب عبدالرئوف، سیدنبی بخش و غیره است.

مالد پیرپتر: ذکرهای دروایش قادری جنوب بلوچستان است که با دف های بزرگ و کوچک همراهی می شود. به دف های بزرگ سما و به دف های کوچک کسل گفته می شود. در حلقه ذکر، خلیفه مریدان حضور دارند. خلیفه ذکر اصلی را می خواند و سما را می نوازد و مریدان جواب ذکر می گویند و سما می نوازند. مجلس با ذکر خدا و حضرت رسول شروع می شود، پس از آن، ذکرهای حضرت غوث الاعظم شیخ عبدالقادر جیلانی، حضرت قلندر، سیداحمد رفاعی را می خوانند. دف های مورد استفاده برخلاف دف های رایج در مناطق دیگر، زنجیر ندارد و پوست ضخیمی هم روی آن بسته می شود و عموما نقش هایی با حنا روی آنها می زنند.

لیکو و زهیروگ: لازم به ذکر و تاکید است که اساس و بنیان تمامی موسیقی بلوچستان بر پایه زهیروگ و لیکو استوار است و نمی توان آنها را یک نوعی از موسیقی به حساب آورد. زهیروگ به معنای دل تنگی هست، مثلا وقتی مادری فرزندش را از دست می دهد و یا از او دور است، در فراقش زهیروگ می خواند. لیکو و زهیروگ مقام های آوازی و سازی هستند که به صورت متر آزاد اجرا می شوند. از زهیروگ ها و لیکوها می توان به سیم، دشتیاری، اشرف درا، زامرانی، دلگانی، سرحدی، بیاک رمی، بشگرد، سلات، کوردی، جدگالی و سوسالی اشاره کرد.


هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم


وب سایت هنرآنلاین: مصطفی و مجتبی بلال حبشی دوقلوهای سریال “پایتخت” هستند که با موسیقی زیبای خود در این سریال مورد توجه قرار گرفتند و نام‌شان کم‌کم بر سر زبان‌ها افتاد، این دو برادر این روزها به‌صورت جدی فعالیت موسیقایی خود را پی می‌گیرند و این بهانه‌ای برای یک گفتگو با آن‌ها بود:

موسیقی را از چه سنی شروع کردید و چطور وارد این حرفه شدید؟

مجتبی: ما موسیقی را از سن کم شروع کردیم. زمانی که مدرسه می‌رفتیم، سرود می‌خواندیم و کارهای هنری انجام می‌دادیم و الان مدتی است که به‌طور جدی نوازندگی می‌کنیم.

مصطفی: ما پیش از حضور در سریال “پایتخت” هم موسیقی کار می‌کردیم اما بعد از آن کارمان جدی‌تر شد. لطف خدا بود که آقای تنابنده ما را دید و وارد سریال “پایتخت” شدیم. در “پایتخت ۳” در سکانس عروسی ارسطو خواندیم ولی کار ما خیلی دیده نشد. در “پایتخت ۵” خدا خواست و سکانس‌ها و اجراهای ما دیده شد که از این بابت خیلی خوشحال هستیم.

ویدئوهایی که از شما در فضای مجازی پخش شد، واکنش‌های مثبت و خوبی را به همراه داشت. توقع این حجم از واکنش‌های مثبت مردم را داشتید؟

مجتبی: ما هنوز قطعه‌ای از خودمان منتشر نکرده‌ایم و فقط قطعات سایر خواننده‌ها را خوانده‌ایم. در سریال “پایتخت” هم از ما خواستند که از آثار خواننده‌های دیگر بخوانیم چون کارهای خودمان هنوز مجوز نگرفته‌اند. با این‌که آهنگ دیگران را خواندیم ولی خداراشکر خوب دیده شدیم و مردم‌دوست داشتند.

به‌صورت جدی موسیقی را دنبال می‌کنیم / هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم

چه برنامه‌ای برای آینده دارید؟ نمی‌خواهید روی آلبوم کار کنید؟

مصطفی: در حال حاضر به فکر آلبوم نیستیم. ما قبل از فیلم‌برداری “پایتخت ۵” قصد داشتیم کارهای‌مان را منتشر کنیم ولی کارها آماده نشد. انشاءلله در همین ماه کارهای‌مان به تهیه‌کنندگی جناب آقای مسعود دهقان بیرون می‌آید.

الان اکثر خواننده‌ها سعی می‌کنند به خاطر مسائل کپی‌رایت و یا هر دلیل دیگری تک آهنگ منتشر کنند. شما هم قصد دارید فقط تک آهنگ منتشر کنید؟

مصطفی: ما از همان ابتدا برای موسیقی پیش آقای امیر توسلی برای مشاوره می‌رفتیم. ایشان حرف خیلی خوبی زدند و گفتند آدم باید خلاف جهت آب حرکت کند. نظر آقای توسلی این بود که ما اول آلبوم بدهیم اما الان بازار موسیقی این‌ را می‌طلبد که فعلاً تک آهنگ منتشر کنیم تا ببینیم بازخوردها چطور است. انشالله بعداً آلبوم هم منتشر می‌کنیم.

برای آماده کردن قطعات خودتان با چه کسانی همکاری کرده‌اید؟

مجتبی: ما از خیلی تهیه‌کننده‌ها مشاوره می‌گرفتیم و تقریباً هر هفته برای مشاوره پیش یکی از آن‌ها می‌رفتیم. افرادی نظیر میلاد ترابی، مسعود جهانی، امیر توسلی، امیر جمال‌فرد و پدرام کشتکار به ما کمک کردند. ما از بچگی ستاره‌های موسیقی را دنبال می‌کردیم. استایل‌مان به گروه‌های غربی شبیه‌تر است و ما از همان سن سیزده‌سالگی خیلی دوست داشتیم استایل‌مان را شبیه آن‌ها کنیم.

به‌صورت جدی موسیقی را دنبال می‌کنیم / هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم

از بین خواننده‌ها صدای کدام‌یک را بیشتر دوست دارید؟

مجتبی: محسن یگانه و محسن چاوشی. البته خواننده خوب زیاد داریم.

مصطفی: همه خواننده‌ها خوب هستند ولی من سیر صعودی محسن یگانه را خیلی دوست داشتم. محسن یگانه خواننده باهوشی است و برای کارش خیلی زحمت می‌کشد و همچنین در ساززدن هم قوی است. محسن چاوشی را هم خیلی دوست دارم.

با توجه به این‌که گیتار می‌نوازید و فرم خواندن‌تان هم خیلی از محسن یگانه دور نیست، به نظر می‌رسد که دوست دارید در همان سبک و سیاق کار کنید.

مجتبی: خیر. به نظرم یک خواننده‌ خوب باید یک ساز را کامل بلد باشد. ساز مکمل خوانندگی است و خیلی کمک می‌کند.

مجتبی: ساز به ملودی سازی هم خیلی کمک می‌کند.

در ادامه می‌خواهید خوانندگی را ادامه بدهید یا بازیگری؟

مصطفی: واقعیت این است که ما از همان اول خوانندگی را انتخاب کرده‌ایم و در مازندران هم خوانندگی می‌کردیم.

مجتبی: آقای تنابنده بیشتر به خاطر استایل‌ موهای‌مان می‌گفتند برای “پایتخت” خوب هستیم. البته ما اصرار کردیم که دوست نداریم به‌عنوان بازیگر شناخته شویم و اگر می‌شود برای ما سکانس‌هایی بنویسید که بیشتر صدای‌مان شنیده شود.

به‌صورت جدی موسیقی را دنبال می‌کنیم / هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم

حالا که شهرت پیدا کرده‌اید، قصد دارید کدام هنر را به‌طورجدی پیش ببرید؟

مصطفی: الان بیشتر تمرکز ما بر روی موسیقی است.

مجتبی: ما از اول هم هدف‌مان موسیقی بود و هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم. تک‌تک بچه‌های گروه پایتخت شاهد این موضوع هستند که ما بیشتر به خوانندگی و موسیقی علاقه داریم.

اگر به شما پیشنهاد بازیگری شود آن را قبول می‌کنید؟

مصطفی: بله. اگر وقت کنیم می‌پذیریم ولی در حال حاضر به‌صورت جدی موسیقی را دنبال می‌کنیم.

ساکن تهران هستید یا مازندران؟

مجتبی: ما هفت سال است که در تهران زندگی می‌کنیم و فقط برای عید و تعطیلات به مازندران می‌رویم. ما اصالتاً اهل غرب مازندران، سمت عباس‌آباد و تنکابن هستیم. من و برادرم به خاطر کار موسیقی به‌صورت مستقل در تهران زندگی می‌کنیم.

مصطفی: ما بعضی روزها حتی ۵ یا ۱۰ ساعت موسیقی کار می‌کنیم که قطعاً اگر در کنار خانواده بودیم، آن‌ها شاکی می‌شدند. ما در یک سال و نیم اخیر استاد خصوصی گرفتیم و خیلی فشرده کار می‌کنیم. چون به این حرفه علاقه داریم و هیچ‌وقت خسته نمی‌شویم.

ظاهراً آگهی سریال “شاهگوش” را از روزنامه دیده بودید و به پشت‌صحنه این سریال رفته بودید که آقای تنابنده آنجا شما را دید و بعد در سریال “پایتخت” به شما نقش داد. به این فکر می‌کردید که روزی سرنوشت‌تان این‌طوری رقم بخورد؟

مجتبی: ما از روی کنجکاوی به پشت‌صحنه سریال”شاهگوش” رفتیم تا ببینیم فضای آنجا به چه شکل است اما آقای تنابنده ما دو تا را دید و پرسید چه‌کاره هستید؟ ما گفتیم خواننده‌ هستیم و بعد آنجا خوانیدم. آقای تنابنده ما را نگه داشت و گفت شما کلاً جالب هستید و به درد بازیگری می‌خورید.

مصطفی: واقعیت این است که ما فقط می‌خواستیم ببینم پشت‌صحنه سریال چطور است و بازیگرها چطور بازی می‌کنند. هدف دیگری نداشتیم.

به‌صورت جدی موسیقی را دنبال می‌کنیم / هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم

ازسری جدید سریال”پایتخت” راضی بودید؟ برخورد مردم با شما چطور بود؟

مجتبی: خیلی خوب بود. ما فکر نمی‌کردیم چنین برخوردی با ما صورت بگیرد. تک‌تک بازیگرها خوب دیده شدند. شنیده شدن موسیقی‌مان، بهترین اتفاق برای ما در “پایتخت ۵” بود.

مصطفی: در پایتخت ۴ هم پیشنهاد می‌دادیم که بخوانیم ولی خیلی روی این داستان مانور نمی‌دادند. یکی از اتفاقات خوبی که برای ما افتاد، مربوط به کلیپ پشت‌صحنه‌ها بود. دوستان به ما گفتند برای‌مان بخوانید و ما خواندیم. ویدئوی آن اجراها پخش شد و به دیده شدن ما خیلی کمک کرد.

و البته اتفاقی که خیلی به شما کمک کرد، به اشتراک گذاشتن ویدئوتان توسط یکی از خوانندگان قدیمی بود.

مجتبی: بله. ایشان یکی از الگوهای ما هستند و کارشان واقعی ستودنی است. من وقتی آن ویدئو را دیدم، اشکم درآمد. به‌خصوص این‌که ۵ دقیقه قبل از آن ویدئو به ما زنگ زدند و گفتند از حاشیه دوری کنید و عکس نگیرید. با ما به‌تندی حرف زده بودند و دل ما شکسته بود ولی وقتی آن ویدئو را دیدیم، هر دو از خوشحالی اشک ریختیم.

شهرت خوب است یا بد؟

مصطفی: شهرت خوب است ولی از یک جهاتی بدی‌های خودش را هم دارد. ما از این‌که مردم می‌خواهند با ما عکس بگیرند خیلی لذت‌ می‌بریم و حس خوبی پیدا می‌کنیم. مردم خیلی به ما لطف دارند.

بعد از بازی در سریال “پایتخت”، پیشنهاد دیگری هم برای بازی کردن داشتید؟

مجتبی: بله. چند فیلم سینمایی به ما پیشنهاد کردند ولی فعلاً تمرکزمان روی موسیقی است. ما وقتی اعصابمان خرد است، به هیچی جز موسیقی فکر نمی‌کنیم. امیدواریم وزارت فرهنگ و ارشاد به ما جوان‌ها کمک کند تا دیده شویم. این‌که مجوزها را راحت‌تر بدهند و به فکر جوان‌ها باشند خیلی اتفاق خوبی برای ما خواهد بود.

موهایتان مال خودتان است؟!

مصطفی: بله. طبیعی است. از ۱۴-۱۳ سالگی همین‌طور بود. ما موهایمان را بلند کردیم و دیدیم خودش فر شد.

چه برنامه‌هایی برای آینده دارید؟

مصطفی: ما حدود یک سال است که قطعات‌مان دست تهیه‌کننده‌ها در نوبت دریافت مجوز و انتشار قرار گرفته است. فکر می‌کنیم الان زمانش شده باشد که این قطعات منتشر شوند. امیدوارم مردم خوششان بیاید.

خاطره جالبی از سریال”پایتخت” دارید که برایمان بگویید؟

مجتبی: خاطره زیاد است اما الان چیزی به ذهنم نمی‌رسد. عوامل “پایتخت”یک تیم هستند و همه باهم مثل اعضای یک خانواده می‌مانند.

اذیت هم شدید؟

مصطفی: بله اذیت شدیم ولی ما شانس آوردیم که در صحنه‌های سخت سریال حضور نداشتیم. به خانم نسرین نصرتی، خانم ریما رامین‌فر، آقای هومن حاج عبدالهی، محسن تنابنده و همه بازیگران خسته نباشید می‌گوییم.

به‌صورت جدی موسیقی را دنبال می‌کنیم / هیچ‌وقت در جو بازیگری نبودیم

با کدام‌یک از بازیگران پایتخت رابطه دوستانه بیشتری دارید؟

مجتبی: رابطه ما با همه خوب است و مثل یک خانواده هستیم. خودشان می‌دانند که ما چقدر دوستشان داریم ولی ما با هومن حاج‌عبدللهی و بهرام افشاری راحت‌تر هستیم.

نقش شما در سریال “پایتخت” خیلی پررنگ نیست و بیشتر روی خواننده بودن شما مانور داده می‌شود. این فضا را تیم کارگردانی و نویسنده به شما ندادند یا این‌که خودتان خیلی تمایلی نداشتید وارد بخش بازیگری شوید؟

مصطفی: خودمان قطعاً دوست داشتیم بازیگری را تجربه کنیم و فکر می‌کنیم اگر به ما فضا می‌دادند، در بازیگری هم خودمان را نشان می‌دادیم. به‌خصوص این‌که گروه کارگردانی “پایتخت” آن‌قدر قوی هست که از یک نابازیگر هم بازیگر بسازد. به‌هرحال گروه صلاح را بر این دیدند که بیشتر خوانندگی ما دیده شود. ما از نقش‌مان راضی هستیم و فکر می‌کنیم اگر نقش‌مان بیشتر شود هم از پس آن برمی‌آییم ولی تا همین‌جا هم راضی هستیم و از گروه “پایتخت” تشکر می‌کنیم.

در “پایتخت ۶” هم حضور خواهید داشت؟

مجتبی: ان‌شاءالله… حتماً.

و صحبت‌های پایانی؟

مصطفی: من از همه عوامل سریال “پایتخت” تشکر می‌کنم.

مجتبی: من هم همین‌طور.


شهر در دست زنان؛ سریال‌هایی که زنان در آن‌ها نقش محوری دارند


روزنامه سازندگی – نژلا پیکانیان: زنان؛ این بخش از هر جامعه که توجه به آنها در سیاست های کلان می تواند نشانی از توسعه یافتگی باشد. حالا سال هاست زنان در ایران هم حسابی مورد توجه هستند. از آن روزگاری که آهسته آهسته و بی سروصدا بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها را از آن خود کردند تا پس از آن و سال های جدید که حضور در بالاترین رده های مدیریتی برای شان هدف شده و در این راه می جنگند.

شاید همین تغییر جامعه باعث شده تا در سال های اخیر محصولات تصویری کشور هم تفاوتی محسوس پیدا کند. محصولاتی که پیش از این زنان را موجوداتی منفعل و اکثر ضعیف نشان می دادند حالا قصه های شان را روی محور زنان می بندند و نقش اصلی شان زنانی مقتدر هستند که دیگر نه در پستو که در رأس هر کاری هستند. زنی که حالا دیگر از دست مرد قصه یک چشمش اشک و یک چشمش خون نیست، بلکه برعکس؛ حتی ممکن است آنقدر پیش رفته باشد که قهرمان مشت زنی باشد و از همسرش به عنوان حریف تمرینی و کیسه بوکس استفاده کند. حالا چند سالی است سریال ها نام زنانه دارند و زنانه تر پیش می روند.

شهرزاد؛ پیش رو در دهه سی

حسن فتحی که در دهه های پیش هم در «شب دهم» و «میوه ممنوعه» نقش زنان را چه در نقش یک بانوی قجری عاشق پیشه و چه در نقش دختر جوانی که دل و دین از پیرمردی زاهد می برد، پررنگ نشان داده بود در دهه ۹۰ با رویکردی جدید به آنها نگاه کرد. زنان «شهرزاد» چهره های قدرتمند قصه را تشکیل می دهند و در شکل گیری بیشتر حوادث آن نقش موثری دارند.

شهر در دست زنان

شهرزاد کاراکتر اصلی این سریال دختری است که در دهه ۳۰ پزشکی می خواند، وارد مسائل مربوط به حقوق زنان می شود و سخنرانی هایی در این موضوع دارد. صلابت او در برخورد با بدمن قصه، قباد دیوانسالار آنقدر است که بعضی می گویند زنان قصه فتحی نه تنها از زنان دهه سی بلکه از زنان دهه های بعدتر هم پیش روتر هستند و حتی این را ایراد قصه می دانند. اگرچه در همین قصه هم زنانی مثل حمیرا یا اکرم داریم که ضعیف نشان داده شده اند اما شهرزاد در نقش یک سوپرمن ظاهر شده و به داد آنها هم می رسد.


گلشیفته؛ مرد یا کیسه بوکس؟!

عقب تر بودن خط قرمزهای شبکه نمایش خانگی شاید ویژگی باشد که کارگردان ها را برای کار در این مدیوم و ورود به مسائلی که سال ها در تلویزیون خط قرمز بوده راغب تر کرده باشد. بعد از موفقیت«شهرزاد»، اقبال به ساخت سریال در این مدیوم بیشتر شد و سریال های دیگری هم ساخته شدند. «گلشیفته» یکی از این سریال هاست که تاکنون چهار قسمت از آن پخش شده است. سریالی با نام زنانه و با محوریت زنان. دختری که رتبه اول کنکور را کسب می کند اما پدر سنتی اش راضی نمی شود به تنهایی راهی تهرانش کند تار شته مورد علاقه اش را دنبال کند؛

شهر در دست زنان

رئیس دانشگاهی که دختر قرار است در آن درس بخواند زنی است که معتقد است پس از سال ها به حقش یعنی بودن در سطوح بالای کاری اش رسیده است. سوی دیگر ماجرا هم استاد زنی روایت می شود که قهرمان مشت زنی است و از همسرش در خانه به عنوان حریف تمرینی استفاده می کند. این زنان در برخورد با مردان قصه هرکدام چالش هایی دارند که در «گلشیفته» به خوبی به تصویر کشیده شده است.


آنام؛ وقتی کیمیا مادر می شود!

جواد افشار پس از «کیمیا» به سراغ ساخت سریال زنانه دیگری رفت. «آنام» که نقش اصلی آن را زنی کارخانه دار بازی می کند که پس از سال ها متوجه دروغ بزرگ همسرش می شود و می فهمد فرزندی که زمان تولدش به او گفتند از دست رفته، زنده است و در خانواده دیگری بزرگ شده و قد کشیده.

شهر در دست زنان

زن های سریال «آنام» هر کدام مشغولیت های خاص خود را دارند. مادری که می خواهد بعد از سی سال برای دخترش مادری کند و از سوی دیگر باید حواسش به کارخانه در آستانه ورشکستگی اش هم باشد؛ دختری که در آستانه مادر شدن است و همزمان نویسنده قصه ای است که کارگرش (در حقیقت) مادرش برایش تعریف می کند. دختر جوانی که در آستانه ازدواج است و پزشک زنی که حالا این شک در دلش لانه کرده که نکند همسرش با کارگر خانه دخترش (مارال) رابطه پنهانی دارد. در این میان، البته که نقش مردان قصه هم کمرنگ نیست و در به وجود آوردن چالش برای زنان حسابی قدرتمند عمل می کنند اما این زنان هستند که قصه را پیش می برند.


هیات مدیره؛ آشفته بازار

مازیار میری با ساخت «هیات مدیره» مرزهای نمادسازی در سریال را یک تنه جابجا کرده است. ساختمان آشفته ای که می تواند نمادی از یک کشور با همه مشکلاتش باشد. همسایه هایی که از هیچ کوششی برای سوءاستفاده از یکدیگر فروگذار نمی کنند و می توانند نمادی از مردم یک کشور باشند، مدیرانی که در اولین فرصت مال همسایه ها را بالا کشیدند و فرار را بر قرار ترجیح داده اند، که البته مثال هایی از آنها در جامعه کم نداریم و خانواده هایی که تمام تلاش شان را برای فرار از آن مجتمع انجام می دهند و به جای حل مشکلات ترجیح می دهند به جای دیگری بروند.

شهر در دست زنان

در این میان خانواده ای از راه می رسند که زن خانواده مدیریت ساختمان را بر عهده می گیرد و تمام مشکلات را حل می کند و به مجتمع آپارتمانی سامان می بخشد. برای این مورد البته هنوز در جامعه می توان مصداق روشنی پیدا کرد و این همان حقی است که فعالان حقوق زنان سال هاست به دنبال آن هستند؛ حق حضور زنان در سطوح بالای مدیریتی و اجرایی کشور که در سال های اخیر تنها با حضور یکی دو زن به عنوان معاون در کابینه دولت ها از سر وا شده است.


کیمیا؛ قهرمانی بی عیب

به نظر می رسد در سال های اخیر یکی از سریال هایی که نقش زنان در آن کمی روشن تر یا بهتر بگوییم روتر از بقیه بود، «کیمیا» به کارگردانی جواد افشار بود. کیمیا به عنوان قهرمان اصلی قصه که بار اصلی قصه نیز در هر سه فاز سریال بر روی دوش اوست حضوری سیاسی در جامعه زنان خودش، یعنی پیش از انقلاب دارد و تصویری از یک دختر انقلابی از او به مخاطب ارائه می شود. علاوه بر کیمیا، مادرش نیز با این که زنی خانه دار است اما نقشش تنها به ماندن در آشپزخانه محدود نشده و سعی می کند در فعالیت های انقلابی فرزندانش سهیم شود و آنها را همراهی کند.

شهر در دست زنان

او حتی از جامعه خودش نیز جلوتر حرکت می کند و رفتاری روشنفکرانه با بچه هایش دارد. اما فارغ از تمام انتقاداتی که به این سریال درزمان پخش شد، اعم از بازی ها و گریم های غیرقابل باور و پیش پا افتاده یا ارتباط هایی که کیمیا به عنوان یک دختر انقلابی با غیر محارم داشت و این حرف و حدیث ها، بی عیب و نقص بودن شخصیت کیمیا، یکی از نکات مهمی بود که باعث می شد مخاطب در باور و همذات پنداری با او دچار مشکل شود.


تا ثریا؛ میان سالگی

داستان زنی میانسال (با بازی آزیتا حاجیان) که مشکلات زیادی در زندگی اش داشته و در میانسالی با مردی به صورت پنهانی و به دور از چشم فرزندانش ازدواج می کند. پرداختن به معضلات زنی که در میانسالی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند و مجبور است برای حل آنها دست به هر کاری بزند، شاید از نگاه بسیاری از نویسنده ها و کارگردان ها غافل مانده بود اما معضل این زنان در جامعه تا حدودی در مجموعه تلویزیونی «تا ثریا» به تصویر کشیده شد.

شهر در دست زنان

مسئله ازدواج دوم زنانی که به هر دلیل جدا شده اند یا همسرشان را از دست داده اند هنوز هم در جامعه ایران آنقدرها قابل هضم نیست اما «تا ثریا» به اقتضای داستانش این موضوع را نیز در پس قصه اش روایت می کند و مشکلاتی که در ادامه این ازدواج برای شخصیت اصلی قصه، ثریا پیش می آید، برای مخاطب این نتیجه گیری را در پی دارد که زن در جامعه ایران هنوز هم فرسنگ ها با شرایط ایده آل و عادلانه فاصله دارد.


با من بمان؛ خبرنگار ماجراجو

سریال «با من بمان» به کارگردانی حمید لبخنده را در اوائل دهه ۸۰ شاید بتوان از اولین مجموعه هایی دانست که نقش و حضور فعال و تاثیرگذار زن در آن به وضوح مشاهده می شد. لبخنده در «در پناه تو» نیز نقش نسبتا پررنگی برای شخصیت زن قصه اش قائل شده بود و در ادامه در «با من بمان» آن را تکمیل کرد. در بحبوحه پخش مجموعه هایی که بیشتر زنان در قصه آنها خانه دار بودند و تنها مسئولیت مهم زندگی شان غذا پختن و بچه بزرگ کردن بود، این سریال تصویری از یک دختر جوان که شغلش خبرنگاری است را به نمایش گذاشت.

شهر در دست زنان

اما نکته مهم در این سریال فارغ از این که به نقش پر اهمیت زن در جامعه و مشاغل مختلف توجهی ویژه داشت، جلوتر بودن شخصیت اصلی زن قصه، نرگس مینایی از جامعه خودش بود. دختری چادری که با ظاهری آراسته در اجتماع ظاهر می شد و تصویری از یک زن ایده آل در آن شرایط جامعه را تصویر می کرد. دغدغه های این خبرنگار هم حمایت از زنان بی سرپرست بود، مسئله ای که شاید در سال های اخیر در جامعه توجه بیشتری به آن شده اما در آن سال ها صحبت از آن قابل توجه بود.


همه بچه های من؛ مجرد موفق

عجیب است که در بین همه سریال هایی که با محوریت زن و نقش تاثیرگذار او در زندگی در جامعه ساخته شده اند، نام تنها یک کارگردان زن به چشم می خورد و او هم کسی نیست جز مرضیه برومند. برومند در سال های میانی دهه ۸۰ سریالی به نام «همه بچه های من» را برای تلویزیون کارگردانی کرد که محور قصه اش پیرامون شخصیت زنی میانسال به نام پوراندخت (با بازی مهرانه مهین ترابی) بود.

شهر در دست زنان

پوراندخت «همه بچه های من» ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت اما در زندگی شخصی و حرفه ای خودش بسیار موفق و با اراده بود. در واقع نکته تمایز این سریال با برخی دیگر از مجموعه های شبیه اش در همین نکته بود که یک زن مجرد را آن هم در سنین میانسالی موفق نشان می داد و تصویری عجیب و غریب، سرخورده یا افسرده را از او به نمایش نمی گذارد. اینکه کارگردان زندگی شخصی مستقلی فارغ از حضور همسر و فرزندان برای این زن قائل شده بود، همانطور که خود مرضیه برومند هم چنین وضعیتی را در زندگی شخصی اش دارد و اصلا شاید قصه این سریال برگرفته از زندگی واقعی خود او بوده است.


چهره های شاخص

آتنه فقیه نصیری

خاله سارا؛ از اراده و خلاقیت شخصیت خاله سارا در سریالی با همین نام، آتنه فقیه نصیری را تبدیل به بازیگری محبوب در سال های ابتدایی دهه هفتاد کرد که زمان پخش این سریال بود. خاله سارا با وجود همه مشکلاتی که بر سر راهش قرار می گرفت، باز هم امیدوارانه زندگی می کرد و همین امیدواری او را به موفقیت می رساند. بازی دلنشین فقیه نصیری در این سریال و همخوانی ویژگی های مثبت خاله سارا با چهره آرام این بازیگر، او را تبدیل به یکی از زن های دوست داشتنی تلویزیون کرد.

شهر در دست زنان


رویا نونهالی

ناتاشا؛ سال ۸۱ شاید برای اولین بار بود که در یک سریال ایرانی یک زن را در قامت یک خلافکار حرفه ای با ویژگی های عجیب و غریب می دیدیم. رویا نونهالی در این سریال شخصیت خلافکاری به نام ناتاشا را جلوی دوربین مهدی فخیم زاده برد که پر بود از جنب و جوش ها و فعالیت هایی که تا پیش از این در هیچ فیلم و سریالی از سوی یک زن ندیده بودیم. نقشی که می توانست بازی اش آرزوی هر بازیگر زنی باشد. توران که به ناتاشا شهرت داشت در این سریال با وجود این که نقش منفی بود تبدیل به شخصیتی محبوب شد که حتی نوع پوشش او هم مورد توجه قرار گرفت.

شهر در دست زنان


مرجان محتشم

خانوم کوچیک؛ در کنار ستایش، شاید بتوان لقب یکی دیگر از اشک درآورترین سریال های تلویزیون را به مجموعه تلویزیونی «پس از باران» به کارگردانی سعید سلطانی داد؛ کارگردانی که سریال «ستایش» هم ساخته اوست. مخاطبان پروپا قرص «پس از باران» حتما شخصیت خانوم کوچیک با بازی مرجان محتشم را که به زور به عقد خان در می آید به خاطر دارند؛ دختری روستایی که یک چشمش اشک است و یک چشمش خون. خانوم کوچیک در قصه سختی های زیادی را متحمل می شود و شاید به دلیل همین رنج های زیادش بود که تبدیل به یکی از شخصیت های ماندگار در ذهن مخاطبان تلویزیون شد.

شهر در دست زنان


کمند امیرسلیمانی

آذر؛ شاید در طول سال هایی که سریال های مختلفی از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شد، هیچ کدام از آنها به پای لجوجی و یک دندگی آذر در سریال «پدرسالار» نرسیده اند. آذر دختری امروزی تر در خانواده ای سنتی بود که مصمم پای همه خواسته هایش ایستاد و خانواده را تا مرز نابودی پیش برداما باز هم از تصمیم خود منصرف نشد. شخصیتی که به مذاق پدر و مادرهای آن زمان خوش نیامد و برعکس یک دندگی اش دل خیلی از جوان ترها را خنک کرد و تبدیل به یکی از شخصیت های زن ماندگار در تلویزیون شد.

شهر در دست زنان


لادن طباطبایی

خانم پلیس؛ اگر مهدی فخیم زاده را کارگردان معرف پلیس زن در تلویزیون بدانیم باید از لادن طباطبایی هم به عنوان اولین بازیگری که نقش پلیس زن را بازی کرد یاد کنیم. پس بیراه نیست اگر او را یکی از بازیگرانی بدانیم که به واسطه ایفای همین نقش در ذهن مخاطب ماندگار شده است. طباطبایی در سریال «خواب و بیدار» در قامت یک پلیس زن که تنها کار اداری انجام نمی دهد و پرونده این طرف و آن طرف نمی برد، ظاهر شد و حضوری اکشن و تاثیرگذار در روند قصه در این سریال داشت.

شهر در دست زنان


ریما رامین فر

هما؛ دلسوز، مهربان، همراه و مدیر خانواده همه ویژگی هایی است که شخصیت هما با بازی ریما رامین فر در ۵ فصل از سریال «پایتخت» برای مخاطب به نمایش گذاشته. هما خودش یک زن موفق است. به مدارج بالایی در زندگی کاری اش رسیده و مقام و منصبی برای خود کسب کرده اما با این حال همواره پشت همسرش نقی است. او را حمایت می کند و در تصمیم گیری های زندگی هم بدون آن که بخواهد خودی نشان دهد، از جان و دل مایه می گذارد. همین ویژگی های مثبت، او را به زنی محبوب در تلویزیون بدل کرده است.

شهر در دست زنان


۱۴ فیلم هیجان‌انگیز هالیوودی در فصل بهار


وب سایت گیمان: اگر به دنیای سینمای هالیوود علاقه‌مند هستید، بهار امسال می‌تواند یکی از به یادماندنی‌ترین فصل‌ها برایتان باشد. البته در زمان نگارش این مطلب، آثاری همچون مهاجم مقبره (Tomb Raider) با بازی الیشیا ویکاندر در آخرین روزهای زمستان (۱۶ مارس) اکران شده و به شدت مورد انتقاد قرار گرفته و نتوانست رضایت‌بخش باشد. جدا از این فیلم سینمایی به شدت مورد انتظار، سایر آثار به همراه تاریخ اکران در فصل بهار در ادامه‌ی این یادداشت ذکر شده‌اند. همچنین باید توجه داشت، تاریخ عرضه‌ی نسخه‌ی بلو ری این دسته از آثار، دست کم سه الی چهار ماه پس از تاریخ اکران عمومی، به طول می‌انجامد. به همین خاطر در حال حاضر قادر نخواهید بود تا فیلم‌های سینمایی این لیست را با بهترین کیفیت تماشا کنید.

Pacific Rim: Uprising

تاریخ اکران: ۳ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

بالاخره پس از پنج سال، دنباله‌ی دیگری بر ماجرای فیلم Pacific Rim اکران شد. پس از اتفاقات و روند هیجان‌انگیز و ماجراجویانه قسمت نخست، انتظار می‌رفت تا در دنباله‌ی دوم، بار اکشن بیشتری به قصه‌ی فیلم تزریق شود. جان بویگا در نقش جیک پنتکاست، فرزند استکر (ادریس البا) به ایفای نقش پرداخته و قرار است به عنوان نسل جدیدتری از خلبان‌ها در برابر تهدید خطرناک‌تری برای بشریت اقدام کند.

متاسفانه این فیلم نیز علی رغم انتظارات به شدت زیاد، نتوانست از دیدگاه رسانه‌های معتبر نمره قابل‌قبولی را دریافت کند. استیون دِنایت نیز با بودجه‌ای نزدیک به ۱۵۰ میلیون دلار، یک کلیشه‌ی معمولی را تحویل مخاطبینش داده که در هیچ المانی نتوانسته به خوبی ظاهر شود.


Isle of Dogs

تاریخ اکران: ۳ فروردین سال ۱۳۹۷

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

وس اندرسون این بار سعی کرده تا با ساخت یک انیمیشن خودش را محک بزند. ماجرای انیمیشن «جزیره‌ی سگ‌ها» در ژاپن جریان دارد؛ پسر بچه‌‌ای به دنبال سگش می‌گردد و برای این مقصود، گروهی از سگ‌ها سعی می‌کنند به او کمک کنند. صداگذاری سگ‌ها به عهده برایان کرنستون، بیل موررِی، ادوارد نورتون و جف گولدبلام بوده و بر اساس پیش‌نمایش‌ها و تصاویری که از این انیمیشنِ در حال اکران پخش شده، با یک اثر استثنایی دیگر از اندرسون همراه هستیم. «جزیره‌ی سگ‌ها» در حال حاضر مورد تحسین منتقدین و مخاطبین قرار گرفته و انتظار می‌رود جدیدترین اثر اندرسون بتواند در سال ۲۰۱۸ میلادی، جوایز مراسم‌های مختلف در حوزه‌ی سینمایی را درو کند!


I Kill Giants

تاریخ اکران: ۳ فروردین سال ۱۳۹۷

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

«من هیولاکشم» محصول مشترکی از سینمای بلژیک و انگلستان که به تهیه‌کنندگی مایکل برناتان (تهیه‌کننده سه اثر از سری فیلم‌های هری پاتر) توانست در زمان اکرانش نظر مثبت منتقدین را به خود جلب کند. قصه‌ی این فیلم بر اساس سری کمیک‌هایی به همین نام به قلم جو کلی و کن نیمورا الهام گرفته شده و روایتگر ماجرای دخترکی است که می‌خواهد برای فرار از مشکلات زندگی واقعی‌اش به دنیای تخیلی پناه ببرد و در این فانتزی و تخیل‌اش، قادر است هیولاهای غول‌پیکری را نابود کند. بر اساس پیش‌نمایش‌های این اثر، به نظر می‌رسد مخاطب اصلی این فیلم سینمایی، نوجوانان باشند.


Ready Player One

تاریخ اکران: ۹ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

مگر می‌شود استیون اسپیلبرگ دوست‌ داشتنی مشغول ساخت یک اثر سینمایی باشد و کسی منتظرش نباشد؟ Ready Player One بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده و قرار است اکران شود. این بازی که باب میل گیمرها نیز بوده قرار است داستان وید واتس (Wade Watts) را تعریف کند که به دنبال یک راز مخفی (ایستر اگ) در دنیای بازی تحت عنوان Oasis است. بر اساس مصاحبه‌ها و پیش‌نمایش‌های این فیلم، به نظر می‌رسد با اثری کاملا متفاوت از اسپیلبرگ از نظر فیلم‌نامه و نحوه کارگردانی طرف حساب هستیم. به گفته‌ی اسپیلبرگ، قرار است به بعضی از فرنچایزهای محبوب دنیای بازی‌های ویدیویی نیز به صورت غیر مستقیم اشاره شود که قطع به یقین به مذاق گیمرهای کهنه‌کار خوش خواهد آمد!


A Quiet Place

تاریخ اکران: ۱۷ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

جدیدترین هنرنمایی امیلی بلانت قرار است در هفدهم فروردین سال جاری روی پرده‌ی نقره‌ای سینما ظاهر شود. «یک جای ساکت» روایتگر ماجرای زن و شوهری است که به همراه فرزندانشان در یک خانه‌ زندگی می‌کنند. این خانواده بخت برگشته بنا به دلایل نامعلوم نباید تحت هیچ شرایطی صدایی از خودشان در بیاورند؛ در غیر این صورت توسط هیولایی مورد حمله قرار می‌گیرند! فیلم‌نامه‌ی مرموز و در عین حال مضمون جدید این اثر می‌تواند نوید یک فیلم رازآلود و ترسناک درجه‌ یک را بدهد. البته هنوز مشخص نیست که آیا «یک جای ساکت» اثری صرفا رازآلود بوده یا یک ماجرای به شدت وحشتناک که قرار است برای مدت‌ها کابوس ما باشد. علی الحساب هواداران دو آتشه‌ی فیلم‌های ترسناک باید منتظر این فیلم باشند!


You Were Never Really Here

تاریخ اکران: ۱۷ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

«تو هیچ‌وقت اینجا نبودی» به عنوان فیلم تحسین شده‌ی رسانه‌ی امپایر ظاهرا توانسته از لحاظ فنی قدرتمند ظاهر شود. اصلا مگر می‌شود واکین فینکس به عنوان کاراکتر اصلی یک ماجرا به ایفای نقش بپردازد و آن فیلم، یک اثر ضعیف محسوب شود؟ «تو هیچ‌وقت اینجا نبودی» روایتگر یک سرباز کارکشته‌ی جنگ بوده که به دنبال دختران گمشده می‌گردد. وی درگیر ماجرایی هیجان‌انگیز می‌شود که امیدواریم قصه‌اش، یک کلیشه‌ی دیگر در سبک جنایی و معمایی نباشد. بر اساس پیش‌نمایش‌های منتشر شده از این فیلم، می‌توان حدس زد با فیلم‌نامه‌ای خشن، احساسی و در عین حال هیجان‌انگیز روبه‌رو هستیم. شاید در نگاه اول نام فیلم چنگی به دل نمی‌زند ولی ظاهرا جدیدترین هنرنمایی فینکس، اثری است قابل احترام که باید منتظر کیفیت بلو ری آن بمانیم!


Truth or Dare

تاریخ اکران: ۲۴ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

«حقیقت یا شهامت» اثری دیگر از استودیوی بلام‌هاوس پروداکشنز بوده که قرار است در ژانر وحشت غوغا کند! پیش از این اثر، شاهد فیلم‌های قابل تحسینی از این استودیو نظیر Split، Get Out، Insidious و The Purge بوده‌ایم و به همین خاطر تقریبا دلمان قرص است که حداقل با یک فاجعه روبه‌رو نخواهیم شد! «حقیقت یا شهامت» ماجرای گروهی از دوستانی‌ست که قرار است به پای این بازی بنشینند، ولی موجودی ماورالطبیعه نیز در این بازی دخالت کرده و هر فردی که دروغ بگوید را مورد تنبیه قرار می‌دهد! ایده‌ فیلم کمی احمقانه بوده ولیکن باید منتظر ماند تا ببینیم این فیلم تا چه میزان می‌تواند در گیشه و دیدگاه منتقدین موفق ظاهر شود.


Rampage

تاریخ اکران: ۳۱ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

Rampage، اقتباسی دیگر از یک بازی ویدیویی نه چندان مشهور! کسی فکرش را هم نمی‌کرد که از این بازی ویدیویی، فیلم سینمایی ساخته شود. آن هم با ایفای نقش دواین جانسون در نقش دِیویس که بهترین دوستش کسی نیست جز یک گوریل عظیم الجثه به نام جورج! ظاهرا داستان فیلم سر و ته خاصی نداشته و این دو غول بیابونی قرار است حساب دیگر هیولاهای دنیای فیلم را برسند! احتمالا سرنوشتی مشابه با فیلم مهاجم مقبره گریبانگیر این فیلم نیز خواهد شد. با این حال مگر می‌شود دواین جانسون در فیلم سینمایی هالیوودی بازی کند و ما منتظر تماشای ژانگولر بازی‌های وی نباشیم؟


Super Troopers 2

تاریخ اکران: ۳۱ فروردین

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

مدت زمان زیادی طول کشید تا اولین دنباله‌ی Super Troopers رونمایی شود. اولین اثر که مربوط می‌شود به هفده سال گذشته به نوعی تبدیل به یک اثر کالت شده و پس از گذشت این همه سال، قرار است دوباره به سبک گذشته از ماجرای این گروه استثنایی، به خنده بیفتیم! از آنجایی که رده‌بندی بزرگسال (R) برای این فیلم در نظر گرفته شده، باید سطح انتظارمان را از شوخی‌های این فیلم تا حدود به سزایی بالا ببریم! آیا «جی چاندراسکر» می‌تواند نظر مثبت منتقدین را جلب کند؟


Avengers: Infinity War

تاریخ اکران: ۷ اردیبهشت

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

«انتقام‌جویان: جنگ ابدی» قرار است در اواسط بهار کولاک به پا کند! پیش‌نمایش‌ها و تصاویر هیجان‌انگیز این فیلم ابر قهرمانی، نوید یک اثر با اتمسفری سیاه و تاریک را می‌دهد که پس از آثاری نسبتا کمدی همچون «ثور: رگناروک» و «نگهبانان کهکشان ۲»، این عملکرد مارول کمی عجیب و دور از انتظار بود. با این حال حتی اگر جزو هواداران دو آتشه‌ی دی‌سی هم باشید، «انتقام‌جویان: جنگ ابدی» به عنوان بزرگترین پروژه‌ی مارول در دنیای سینمایی می‌تواند شما را به تماشا وسوسه کند. باید منتظر بمانیم تا این دفعه انتقام‌جویان قرار است چگونه در برابر بزرگ‌ترین شخصیت‌ منفی‌ مارول بایستند!


Bad Samaritan

تاریخ اکران: ۷ اردیبهشت

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

پس از موفقیت چشمگیر و قابل توجه دیوید تنِنت در سریال جسیکا جونز، وی در فیلم «سامری بد» قرار است دوباره در نقش یک شخصیت منفی ظاهر شود. البته زمان اکران این فیلم دقیقا مصادف شده با تاریخ اکران فیلم انتقام‌جویان. «سامری بد» را می‌توان مخلوطی از سه فیلم «پنجره شکسته» اثر هیچکاک فقید، «نفس نکش» و بازی ویدیویی Fear‌ بدانیم. قصه از جایی شروع می‌شود که گروهی متشکل از چند دزد به خانه‌ای دستبرد می‌زنند و در آنجا زنی را محبوس پیدا می‌کنند. حال چه اتفاقی بین این گروه و زن می‌افتد و چطور صاحب خانه (دیوید تنِنت) با آنها وارد عمل می‌شود را باید به تماشای فیلم نشست تا متوجه داستان کامل آن شویم. باید منتظر ماند تا ببینیم آیا این اثر در ژانر وحشت می‌تواند موفق ظاهر شود یا خیر.


Deadpool 2

تاریخ اکران: ۲۸ اردیبهشت

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

فقط اگر پنج دقیقه از وقتتان را صرف تماشای اولین فیلم‌ وید ویلسون (دد پول) گذاشته باشید، قطع به یقین بی‌صبرانه منتظر دنباله‌ی ددپول در ماه اردیبهشت هستید. البته این فیلم قرار بود در اواخر اسفند سال گذشته اکران شود، ولی بر اساس نارضایتی عوامل دست اندرکار، قرار شده تا با وقفه دو ماهه، فیلم‌برداری چند سکانس دوباره از سر بگیرد و از آنجایی که دیوید لیچ هم به شدت در بخش فنی سختگیر و نکته‌سنج بوده، می‌توانیم امیدوار باشیم تا نسخه‌ی دوم ددپول مثل اثر قبلی غوغا کند! حداقل تریلرهای ددپول که به شدت خنده‌دار و جالب بوده و مثل قبل در این فیلم هیچ چیز جدی گرفته نمی‌شود؛ مخصوصا که این ضد‌قهرمان قرار است نبردهای مختلف و هیجان‌انگیزی با یاکوزا و نینجاها داشته باشد. این که چرا وی درگیر این اتفاقات شده هم به نظر نمی‌رسد برای کسی اهمیت آن چنانی داشته باشد!


Solo: A Star Wars Story

تاریخ اکران: ۴ خرداد

۱۴ فیلم سینمایی هیجان‌انگیز هالیوودی بهار سال ۱۳۹۷

داستانی دیگر از سری فیلم‌های «جنگ ستارگان» که قرار است این بار به پای ماجراجویی‌های هان سولو بنشینیم. ماجرای این فیلم به سال‌های پیش از ملحق شدن وی به جناح شورشی‌ها مربوط بوده و قرار است پیشینه‌ی هان سولو برای مخاطبین بیشتر آشکار شود.

جالب است بدانید حواشی متفاوتی پیرامون ساخت این فیلم شکل گرفته که مهمترین حاشیه را می‌توان اخراج کریس میلر و فیل لورد از منسب کارگردانی این اثر و جایگزینی ران هاوارد به عنوان کارگردان بدانیم. البته هنوز برای هواداران سخت هست که بتوانند فردی به جز هریسون فورد را در نقش هان سولو ببینند. با این وجود امیدواریم با اثری درجه یک روبه‌رو شویم! احتمالا این فیلم در گیشه به خاطر هواداران متعصب جنگ ستارگان شکست خواهد خورد، ولی با این حال این فیلم جزو آثار مورد انتظار فصل بهار است.


پر سروصداترین سانسور‌های تلویزیون در نوروز ۹۷


هفته نامه همشهری جوان: تلویزیون رکورد بیشترین ممیزی را در نوروز ۹۷ به نام خودش ثبت کرد. میزان ممیزی و حذف و تغییر و تحولات روی تصاویر، آن قدر زیاد بود که به طور متوسط، هر روز در شبکه های اجتماعی تصویر یا ویدئویی پیدا می کردیم که از یک سانسور دیگر در تلویزیون پرده بر می داشت. از حذف موسیقی و رقص و آرایش های غلیط در فیلم های سینمایی گرفته تا دستکاری لوگوی یک تیم ایتالیایی و تغییر صحبت های عادل فردوسی پور و چند کارگردان مشهور. وضعیت به جایی رسید که مخاطبان تلویزیون با ویدئوهای سانسوری برنامه ها و سریال ها در شبکه های اجتماعی سرگرم بودند و خلاصه هیچ چیزی از چشم هیچ کسی دور نماند. با هم این موارد را مرور کنیم.

دورهمی – مصاحبه عادل فردوسی پور

ممیزی چه بود؟ عادل فردوسی پور در بخشی از صحبت هایش با مهران مدیری به بحث حضور زنان در ورزشگاه ها اشاره کرد اما با حذف بخش کوچکی از حرف هایش، این طور به نظر رسید که او کاملا با این مسئله مخالف است. بعد از تقطیع آشکار صحبت های فردوسی پور، او گفت: «اینجا خانم ها و آقایان کنار هم نشستند، چقدر خوب و صمیمی هستند مثل سینما.» و بعد دوباره مکثی صورت گرفت و بعد گفت: «الان واقعا جو ورزشگاه مناسب نیست. یک چیزهایی می گویند.»

رکوردشکنی سانسور

واکنش ها؟ وارونه جلوه دادن صحبت های فردوسی پور در «دورهمی» مثل بمب صدا کرد. این خبر با تیتر«سانسور عادل در دورهمی»، «عادل و مدیری هم سانسور شدند»، «سانسور و وارونه نمایی صحبت های عادل فردوسی پور» و … در سایت های مختلف منتشر شد و همه به نوعی تاکید کردند که منظورشان از ورود به این بحث، دفاع از ورود زنان به ورزشگاه ها بوده است. برخی نوشتند که صدا و سیما حتی تحمل پخش پیشنهادات کارکنان خودش را هم ندارد.» یا «دورویی تلویزیون غیرقابل تحمل شده» و … تنها شانسی که تلویزیون آورد این بود که ویدئوی صحبت های اصلی فردوسی پور هنوز در شبکه های اجتماعی دست به دست نشده است.


خوب، بد، جلف – سانسور و حذف شخصیت

ممیزی چه بود؟ تا پیش از شروع نوروز هیچ خبری از پخش «خوب، بد، جلف» نبود و اسم این فیلم اصلا در فهرست فیلم های سینمایی نوروز قرار نگرفته بود. روز دهم فروردین و همزمان با روز پدر، این فیلم با ۹ دقیقه حذفیات روی آنتن رفت. بخش هایی از فیلم که آزاده صمدی در آن حضور داشت، تصویر طوری بزرگ شده بود که در نمای دو نفره، این بازیگر دیده نشود. بخش های مربوط به مواد کشیدن کاراکتر امیر مهدی ژوله یا جایی که با موسیقی و رقص همراه است، از داخل فیلم بیرون کشیده شده بود. نکته جالب اینجاست که تلویزیون به طور کلی با پیمان قاسمخانی مشکل دارد اما برای جذب مخاطب در روز عید تصمیم به پخش این فیلم گرفته بود.

رکوردشکنی سانسور

واکنش ها: از آنجایی که درباره پخش فیلم اطلاع رسانی نشده بود، خیلی ها نمی دانستند که تلویزیون اصلا این فیلم را پخش کرده است. حتی در تماسی که با پیمان قاسمخانی داشتیم متوجه شدیم که او خودش هم درباره پخش فیلمش از تلویزیون اطلاعی نداشته است.


پایتخت ۵ – کشتی تایتانیک در کابوس هما

ممیزی چه بود؟ همین ابتدا بگوییم که اگر پای سازمان اوج در میان نبود، قطعا میزان سانسورهای پایتخت خیلی بیشتر از حالا بود. امسال در پایتخت به مواردی برخوردیم که باورمان نمی شد تلویزیون دارد آن را پخش می کند و هیچ کس هم جلوی آن را نگرفته است. با این حال اما ممیزی های پایتخت بازهم جنجال ساز شد.

حذف رقص ارسطو در مراسم ختنه سوران، اولین مورد ممیزی در پایتخت بود که همان موقع با واکنش های زیادی روبرو شد. ممیزی اصلی به ماجرای کابوس هما هنگام غرق شدن بر می گشت. او در کابوسش می دید که تقی بعد از مرگ او با یک زن ترک ازدواج کرده است و در کشتی تایتانیک، توت فرنگی توی دهانش می گذارد و برایش سیگار روشن می کند. هر کسی در ایران زندگی می کند و یک ذره هم تلویزیون دیده باشد، می فهمد پخش چنین سکانسی از رسانه ملی به هیچ عنوان امکان ندارد، با این حال سیروس مقدم تا روز آخر منتظر بود تلویزیون با پخش آن کنار بیاید اما خب نیامد.

رکوردشکنی سانسور

واکنش ها: بلافاصله بعد از پایان پخش این قسمت، محسن تنابنده و احمد مهرانفر با انتشار تصاویری از این سکانس در صفحه اینستاگرام شان نسبت به آن واکنش نشان دادند. چند روز بعد ویدئوی سکانس حذف شده دست به دست چرخید و واکنش ها چند برابر شد.


گزارش ورزشی – سانسور لوگوی باشگاه ورزشی آ.اس.رم

ماجرای ممیزی: روز ۱۵ فروردین پیش از شروع بازی دو تیم بارسلونا و آ.اس.رم، زمانی که رضا جاودانی مجری این برنامه داشت از سوابق دو تیم حرف می زد، لحظاتی کوتاه لوگوی باشگاه فوتبال آ.اس.رم ایتالیا روی صفحه نمایان شد و سانسور آن از نگاه ها دور نماند. لوگوی باشگاه تصویر گرگی را نشان می دهد که دارد به دو بچه شیر می دهد و اشاره به افسانه دو برادر دوقلوی بنیانگذار امپراتوری روم باستان دارد که گفته می شود با خوردن شیر گرگ بزرگ شده اند. تلویزیون با حذف سینه های این گرگ، چالش جدیدی را رقم زد.

رکوردشکنی سانسور

واکنش ها: خبر سانسور لوگوی باشگاه آ.اس.رم از همان شب اول شبکه های اجتماعی را منفجر کرد. بلافاصله تصویر اصلی این لوگو کنار تصویر سانسوری قرار گرفت و هشتگ سازها را وادار به فعالیت کرد. رسانه های داخلی از عنوان «آبروریزی» برای این اقدام استفاده کردند و خواستار برخورد جدی با مسئول صادر کننده این دستور شدند.

جوک های مختلفی درباره این سانسورها ساخته شد و طنزپردازان به انحای مختلف با این لوگو شوخی کردند. نهایتا خود باشگاه آ.اس.رم هم به آن واکنش نشان داد. ادمین این باشگاه لوگوی سانسور شده را کنار لوگوی اصلی قرار داد و نوشت: «فکر نمی کرده اند تا این حد در ایران طرفدار داشته باشند.»


برادرم خسرو – حذف گیتار زنی

ماجرای ممیزی: فیلم «برادرم خسرو» مشکل خاصی برای پخش از تلویزیون نداشت و تقریبا به صورت کامل پخش شد. فقط دو بخش کوتاه از فیلم به خاطر تصویر گیتار سانسور شده بود. یکی جایی که کاراکتر خسرو کنار خیابان گیتار می زند و دومی زمانی که بسیار درمانده و مریض روی تختش گیتار به دست گرفته و دارد به پسر برادرش نواختن آن را آموزش می دهد. نکته جالب اینجاست که در همین فیلم، جایی که پسر در حال نواختن پیانوست به طور کامل نشان داده شده و حتی مخاطبان تصویر پیانو را هم می بینند.

رکوردشکنی سانسور

واکنش ها: از آنجایی که این سانسور به دنبال سانسور در فیلم «ویلایی ها» و «سارا و آیدا» اتفاق افتاد، با تیر ادامه سانسور فیلم های سینمایی در تلویزیون، با واکنش هایی روبرو شد.


سارا و آیدا – سانسور دابسمش

ممیزی چه بود: در فیلم «سارا و آیدا» در دو بخش سانسور وجود داشت. در ابتدای فیلم زمانی را که سارا و آیدا داخل ماشین نشسته اند و با آهنگ حامد همایون دابسمش اجرا می کنند، به طور کامل حذف کردند. بخش دوم جایی بود که آیدا به خانه نامزدش سعید می رود و با او زد و خورد می کند. این یکی جزء اتفاق های مهم فیلم بود که تلویزیون تصمیم گرفت مخاطبانش آن را تماشا نکنند.

رکوردشکنی سانسور

واکنش ها: مازیار میری واکنش خاصی نسبت به سانسور فیلمش در تلویزیون نشان نداد اما بلافاصله بعد از پایان فیلم، برخی سایت ها این خبر را با تیتر «فیلم سینمایی «سارا و آیدا» در پخش تلویزیونی با حذفیات گسترده روبرو شد» انتشار دادند.


مهمترین اتفاقات موسیقی در سال ۹۶


روزنامه همدلی – مهدی فیضی صفت: موسیقی ایران در سال ۱۳۹۶ روزهای پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشت. موسیقی پاپ در این سال توفیق فراوانی داشت و ستاره های نوظهور، سالن های کنسرت را به تسخیر خود درآوردند. چهره هایی مانند بهنام بانی، حمید بهراد و گروه هایی مانند «ماکان بند» و «هوروش بند»، کسانی بودند که در گیشه موفق عمل کردند و چرخه اقتصاد موسیقی را به حرکت درآوردند.

بازگشت موزیسین های کهنه کاری مانند محمد جلیل عندلیبی به صحنه و پایان سکوت ۶ ساله علیرضا عصار نیز از جمله اتفاقات خوش و مهم بودند اما در این سال اتفاقات ناگواری هم رخ داد که علاقه مندان به موسیقی را آزرده کرد. درگذشت نادر گلچین، خواننده موسیقی ایرانی و شدت گرفتن بیماری محمدرضا شجریان، کام هنردوستان را تلخ کرد و کمی رنگ غم نیز بر روزهای ۹۶ پاشید. در ادامه ۹ اتفاق مهم سال ۱۳۹۶ در عرصه موسیقی را مرور می کنیم:

۱- بیماری خسرو آواز و سکوت ادامه دار

برمدار سکوت

سال ۱۳۹۶، سال خوبی برای خسروی آواز ایران نبود. محمدرضا شجریان که هفتاد و هفتمین بهار زندگی را نیز پشت سر گذاشته در بستر بیماری است و حتی مرغ آواز از حنجره طلایی اش پر کشیده. نوروز ۱۳۹۵ بود که محمدرضا شجریان با سری تراشیده مقابل دوربین حاضر شد و پیام تبریکی به مناسبت آغاز سال نو برای مردم سرزمینش فرستاد؛ پیامی که به جای شادی، تاثر و حیرت را به دوستدارانش هدیه کرد. باورش سخت بود خسرو آواز را که به موهای لخت و سیاهش عادت کرده بودند، رنجور و بیمار ببینند.

در این میان مسئله ای که علاقمندان به آوازه خوان موسیقی اصیل ایران زمین را بیش از بیماری محمدرضا شجریان آزرده می کرد، سکوت خانواده و نزدیکانش بود. صفحه شخصی اینستاگرام همایون شجریان پر بود از کامنت های مردمی که جویای حال پدرش بودند اما به ندرت خبری از محمدرضا شجریان توسط پسر ارشدش انتشار پیدا می کرد. رایان شجریان، فرزند کوچک تر خواننده آثار ماندگاری چون «آرام جان» و «زمستان» است در شب یلدا ۱۳۹۶ ویدئویی از پدرش منتشر کرد که نشان از بهبودی حالش داشت ولی دست هایی که به سختی تکان می خوردند، دل هموطنانش را بیشتر لرزاند. حالا محمدرضا شجریان خود را برای آغاز سال نو آماده می کند و دوستدارانش امیدوارند بار دیگر «مرغ سحر» را در سالن های کنسرت، همنوا با او بخوانند.


۲- وقتی سبب سوخت

برمدار سکوت

«سبب گر بسوزد مسبب تو هستی»، «من دیگه بچه نمیشم» و … به احتمال زیاد این قطعات قدیمی و ماندگار را با صدای خواننده های مشهوری شنیده اید؛ آثاری که نخستین بار با صدای نادر گلچین ضبط و منتشر شدند. خواننده موسیقی سنتی اهل گیلان که در سال های پیش از انقلاب با صدای گرم و سبک خاصش یکه تازی می کرد. گلچین از جمله هنرمندان فعال در رادیو بود و یکی از ستاره های «برنامه گل ها» به شمار می رفت. همکاری با موزیسین‌هایی مانند فرامرز پایور، منصور صارمی، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی، علی اصغر بهاری، جلیل شهناز و فرهنگ شریف تنها بخشی از کارنامه پر بار او را شکل می دهند.

«آمد نوبهار» ساخته مهدی خالقی یکی از کارهای مشهور و محبوب است که به رهبری فرهاد فخرالدینی بازسازی و با گروه کر رادیو اجرا شد اما او که ۵ سال پیش در سوگ از دست دادن دخترش «نادیا دلدار گلچین»، بازیگر سینما و تلویزیون نشسته بود، در روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۹۶ به دلیل تشدید بیماری های قلبی و ریوی از دنیا رفت و نتوانست هشتاد و یکمین عید را در کنار عزیزانش جشن بگیرد. بیش از ۳۰۰ آواز و آهنگ از خود به یادگار گذاشت اما پس از انقلاب در سکوتی ۳۵ ساله فرو رفت. در اوایل دهه ۱۳۹۰ آلبومی به نام «گریز» را با همکاری فریدون شهبازیان منتشر کرد. «بر ظاهر آباد من امید مبندید من خانه ویرانه ام از من بگریزید»؛ شعری است که گلچین در وصف حال و روزش گفت و سپس برای همیشه آرام گرفت.


۳- بازگشت باشکوه عصار

برمدار سکوت

پایان سکوتی بلند مدت و بازگشت به آلبومی که هوادارانش را دلزده نکرد. راضی بودند از کیفیت کار و معتقد بودند به انتظار ۶ ساله اش می ارزید. «جز عشق نمی خواهم»، آلبومی بود که روز ۲۸ آذر سال ۱۳۹۶ روانه بازار شد. ۶ سال از «بازی عوض شده» می گذشت و عصار دیگر فعالیتی در عرصه موسیقی نداشت. استقبال از آلبوم جدید و حضور پرشور مخاطبان در سالن های کنسرت نشان داد دوستدارانش هنوز علیرضا عصار را از یاد نبرده اند. برخی از اهالی موسیقی معتقد بودند با توجه به ظهور صداهای جدید و تغییر ذائقه موسیقی نسل جوان، عصار دیگر شانسی برای رقابت نخواهد داشت و کم کم نامش در کنار فراموش شدگان قرار خواهد گرفت اما عصار معادلات را بر هم زد.

او با سبک خاصش که آواز و دکلمه را تلفیق می کرد به موسیقی بازگشت و با ۱۰ قطعه تازه دوباره نظر مثبت علاقه مندان به «عشق الهی» و «ای عاشقان» را جلب کرد. او که روزگاری رکورددار اجرای زنده بود و سالن های کنسرت را یکی پس از دیگری به تسخیر درمی آورد باز هم می خواهد خاطرات خوش سال های پایانی دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد را زنده کند. علیرضا عصار حالا نزدیک به ۲۰ سال است که می خواند و موهای سپیدش گواهی می دهد دیگر جوان نیست ولی با وجود سکوتی ۶ ساله توانست بازگشت خود را به یکی از مهم ترین اتفاقات سال بدل کند.


۴- ستاره های گیشه

برمدار سکوت

سال ۱۳۹۶، سالی رویایی برای اقتصاد موسیقی و سال رونق گیشه ها بود. پس از رکورد عجیب و غریبی که حامد همایون در سال گذشته به ثبت رساند و در عرض فقط ۵ ماه نزدیک به ۲۴۰ کنسرت برگزار کرد، یک خواننده و دوگروه جدید در کمتر از یک سال به رکورد حامد همایون تنه زدند. بهنام بانی را می توان ویژه ترین و البته موفق ترین خواننده سال ۱۳۹۶ دانست که بدون انتشار حتی یک آلبوم، قطعاتش یکی پس از دیگری مورد توجه قرار می گرفت و استقبال از کنسرت هایش به حدی بود که حتی فرصت تعویض لباس بین سانس‌ها را نداشت! «ماکان بند» و «هوروش بند»، دو گروه دیگری بودند که عمر تاسیس و فعالیت‌شان از یک سال نیز تجاوز نمی کند اما توانسته اند نسل جوان را با خود همراه کرده و کنسرت های شان را با حداقل صندلی خالی برگزار کنند.

حمید هیراد نیز یکی دیگر از چهره های محبوب سال بود که درج نامش به جای مولانا بر روی اشعار استفاده شده در قطعاتش با واکنش هایی روبرو شد. بهنام بانی البته رکوردی منحصر به فرد نیز در سال ۱۳۹۶ برجای گذاشت؛ تمام بلیت های یکی از کنسرت های او در کمتر از ۱۰ دقیقه به فروش رفت و او را به چهره ای محبوب برای کنسرت گذاران تبدیل کرد. نکته جالب در خصوص این خوانندگان، میانگین سنی آنهاست که نشان می دهد خواننده های متولد دهه هفتاد کم کم در حال تصاحب صحنه هستند و موسیقی‌دان‌های کهنه کارتر به شرط هم آوازی با طیف گسترده جوان می توانند حیات موسیقایی خود را ادامه دار کنند.


۵- پایان سکوت و تولد میهن

برمدار سکوت

یازده سال سکوت، یازده سال فترت و یازده سال عزلت نشینی. آهنگساز، نوازنده، ردیف دان و مولف موسیقی که سرپرستی قدیمی ترین گروه در قید حیات ایران زمین را بر عهده دارد. محمد جلیل عندلیبی و گروه مولانا پس از یازده سال غیبت، در روز هفتم آذر سال ۱۳۹۶ به صحنه بازگشتند و در تالار وحدت به روی سن رفتند. این نوازنده صاحب نام سنتور «کنسرت کورده واری» را همراه با گروه مولانا به اجرا درآورد و پس از مدت زمانی طولانی با دوستدارانش دیدار کرد.

نکته قابل توجه اختصاص بخشی از عواید کنسرت «کورده واری» به زلزله زدگان کرمانشاه بود؛ محمد جلیل عندلیبی که از خاک کردستان است، در همدردی با هم زبانان داغ دیده و آسیب دیده اش، مقداری از درآمد اجرایش را به مردم زلزله زده کرمانشاه هدیه داد. او که روزگاری برای محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، علیرضا افتخاری و دیگر نامداران موسیقی اصیل ایرانی آهنگ می ساخت، حالا برگشته تا صداهای جدیدی را به هنر در حال فراموشی این سرزمین معرفی کند و خون تازه ای را در رگ های موسیقی سنتی نحیف شده ایران جاری سازد. محمد جلیل عندلیبی در یکی از جدیدترین همکاری هایش، آلبومی به نام «میهن» را با صدای سالار عقیلی منتشر کرد که به انتخاب بسیاری از کارشناسان و اهالی فن، بهترین و مهم ترین آلبوم موسیقی در سال ۱۳۹۶ بود. «میهن» که سال ها پیش با صدای محمدرضا شجریان ضبط شد، با تنظیمی جدید توسط محمد جلیل عندلیبی به بازار آمد و مورد استقبال نیز واقع شد.


۶- کنسرت نمایش سی

برمدار سکوت

تجربه ای متفاوت، پر هزینه و پر سر و صدا که واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. همایون شجریان در ادامه همکاری هایش با برادران پورناظری، تصمیم گرفت تلفیقی از کنسرت و نمایش را به روی صحنه ببرد. کنسرت نمایش «سی» به کارگردانی علی اصغر دشتی بر اساس داستان هایی از شاهنامه نگاشته و آماده شد. ستاره های سینما مانند بهرام رادان، صابر ابر، مهدی پاکدل و سحر دولتشاهی در نمایشنامه ای که تلفیقی از زال و رودابه، رستم و اسفندیار و رستم و سهراب بود به ایفای نقش پرداختند و آواز همایون شجریان و سازهای سهراب پورناظری همراهی شان کردند.

استقبال مخاطبان به حدی بود که «سی» را برای شب ها و حتی ماه های متوالی تمدید کرد. هر چند اجرای تصنیف هایی نزدیک به سبک پاپ و استفاده از سازهای غربی مانند ویولون سل نیز در جلب نظر مخاطب عام موسیقی تاثیر زیادی داشت. البته مرور اجراهای زنده خوانندگان جوانی که در سالن های کنسرت هم صداهای شان را به سختی و نامفهوم می توان شنید، نشان از حنجره توانا و قدرت صدای بسیار بالای همایون شجریان دارد که در فضای باز کاخ سعدآباد و در مقابل بیش از هزار تماشاگر، آوازی دلنشین و رسا ارائه می داد. فرزند خسرو آواز ایران در سال ۱۳۹۶ آلبومی نیز به نام «امشب کنار غزل های من بخواب» با آهنگسازی فردین خلعتبری و اشعار زنده یاد افشین یداللهی منتشر کرد که البته به اندازه آلبوم های گذشته اش مورد توجه قرار نگرفت.


۷- صفت پشت میله‌ها

برمدار سکوت

مرداد ماه ۱۳۹۶ بود که انتشار خبری مخاطبان و علاقه مندان به موسیقی رپ را شوکه کرد؛ حمید صفت به اتهام قتل ناپدری خود بازداشت شد. او جزو موج نوی موسیقی رپ محسوب می شد که به دلیل پرداختن به مسائل روز اجتماعی و تفاوت سبک و صدا با دیگر رپرهای مشهور، مورد توجه قرار گرفت اما یک اتفاق، زندگی هنری و حتی ادامه نفس کشیدن هایش را تحت تاثیر قرار داد. مردی که ۱۲ سال پیش با مادرش ازدواج کرد، به قتل رسیده و او مظنون شماره یک پرونده محسوب می شد. پزشکی قانونی اعلام کرد پدرخوانده حمید صفت به دلیل خونریزی و آسیب مغزی در اثر اصابت جسم سخت به آهیانه راست متوفی فوت کرده و به طور حتم پای یک قاتل در میان است.

حمید صفت ابتدا اتهام وارده را انکار کرد اما وقتی فرزندان مقتول، شرط بخشش را بیان واقعیت گذاشتند، به قتل همسر مادرش اعتراف کرد: «ناپدری ام مردی تندخو بود و مدام مادرم را کتک می زد.» او که روزی می خواست به موزیسینی مشهور تبدیل شود و روی صحنه ها با دوستدارانش ملاقات کند، حالا در زندان رجایی شهر به سر می برد. البته حمید صفت یک بار حضور روی صحنه را تجربه کرد؛ آن هم صحنه تئاتر و نه سن کنسرت. سیامک صفری برای نمایش «لامبورگینی»، حمید صفت را به عنوان یکی از بازیگران تئاتر خود انتخاب کرد. «صفت» یک شب همراه با گروه به روی صحنه رفت اما به دلیل ممنوعیت فعالیت رپرها اجازه حضور در شب های دیگر اجرا را پیدا نکرد.


۸- فخرالدینی جانشین شجریان شد

برمدار سکوت

از استادان و بی حاشیه ترین موزیسین های ایران است. مرد موی سپید کرده ای که چوب میزانه رهبری با انگشتانش یکی شده، ارکستر ملی، میراث ماندگارش است و بسیاری از نامداران موسیقی اصیل ایرانی، شاگردی او را در زمره افتخارات خود قلمداد می کنند. فرهاد فخرالدینی، موسیقی دان، آهنگساز و رهبر ارکستر از دیار آذربایجان که رد پایی انکار ناپذیر در موسیقی ایران دارد. موسیقی فیلم و سریال و تنظیم بسیاری از آثار ارکسترال تنها بخش کوچکی از فعالیت های موسیقایی او در چند دهه اخیر هستند. فخرالدینی که یکی از اعضای شورای عالی خانه موسیقی ایران به شمار می رود در جلسه نیمه بهمن ماه این شورا به عنوان رئیس انتخاب و محمدرضا شجریان که دیو بیماری بر سرش سایه انداخته، در قامت رئیس افتخاری شورا معرفی شد.

اعضای شورای عالی خانه موسیقی برای پیشبرد امور شورا به اتفاق آرا، فرهاد فخرالدینی را برگزیدند تا بتوانند در خصوص سیاست های کلی موسیقی کشور، موضع گیری بهتری داشته باشند. از سوی دیگر به جهت حفظ احترام محمدرضا شجریان که بیماری، توان فعالیت مدیریتی که هیچ، یارای آواز را نیز از او سلب کرده، نامش را در جایگاه رئیس افتخاری نوشتند. البته فخرالدینی با وجود عضویت شورا حدود یک سال در جلسات شرکت نکرد و به رفع و رجوع امور شخصی پرداخت اما پس از تصدی پست ریاست نوید پویایی شورای عالی و همچنین گشودن درها به روی منتقدان را داد؛ انتخابی که به واسطه حضور فردی از جنس موسیقی، دغدغه مندان این عرصه را به روزهای بهتر امیدوار می کند.


۹- صداهایی که به اختلاف خوردند

برمدار سکوت

استقبال غیر منتظره از فصل اول سریال «شهرزاد»، حسن فتحی را بر آن داشت در پایان بندی و حتی محتوای داستان دست برد تا ادامه ای بر اثر موفقش بسازد. یکی از دلایل توفیق فصل اول «شهرزاد»، قطعات موسیقایی کار بود که با صدای محسن چاوشی و سینا سرلک بر سکانس ها خوش نشست و برخی آهنگ ها مانند «کجایی» با مطلع «رفیقم کجایی دقیقا کجایی» به شدت فراگیر شد. نویسنده و کارگردان اثر برای فصل دوم نیز به سراغ زوج موفق خواننده های خود رفت تا تیتراژ و قطعات میانه قسمت ها را نیز بخوانند اما چاوشی و سرلک در بین راه با یکدیگر به اختلاف برخوردند.

حذف نام چاوشی از تیتراژ یکی از قسمت ها ناراحتی او را در پی داشت. پخش قطعه «تنها امید زندگی» که سرلک به تنهایی خوانده بود روی گریه های شبانه ترانه علیدوستی به شایعه اختلاف چاوشی با عوامل سریال دامن زد اما در قسمت بعدی شرایط به شکل کامل برعکس پیش رفت و حالا نامی از سینا سرلک در تیتراژ دیده نمی شد. واکنش های اینستاگرامی دو خواننده نیز نشان می داد دیگر روابط دوستانه ای میان شان برقرار نیست و در نهایت سرلک از پروژه کنار رفت. آغاز فصل سوم و درج تنها نام محسن چاوشی روی تیتراژ و پخش قطعاتی بدون حضور تحریرهای سرلک حسن ختامی بر ماجرای پر افت و خیز موسیقی شهرزاد بود. البته در فصل سوم هنوز «کجایی» روی تیتراژ قرار می گیرد و قطعه «جمعه» نیز آهنگی بوده که چاوشی با‌ آن به استقبال فصل جدید رفته و هنوز خبری از آثار جدید نیست.


برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت


هفته نامه همشهری جوان – سوسن سیرجانی: الان مدت هاست برنامه کودک درجه یکی در تلویزیون ساخته نمی شود. از سریال های مخصوص کودکان خبری نیست. شخصیت های عروسکی جدید و جذابی به میدان نمی آیند و به طور کلی اتفاق خوبی در این زمینه نمی افتد. واقعا مشکل کجاست؟ علت اصلی به کمبود بودجه و بی انگیزگی برنامه سازان بر می گردد یا نبود نیروهای تازه نفس و کاربلد که شناخت درستی از کودکان نسل جدید داشته باشند؟

 

شاید هم به خاطر دسترسی بیش از حد کودکان دهه های ۸۰ و ۹۰، به شبکه های اجتماعی و کانال های ماهواره ای، فضا برای ساخت چنین برنامه هایی مهیا نیست. همراه پروین شمشکی، برنامه ساز باتجربه تلویزیون که سابقه تهیه کنندگی آثاری مثل «صندوق پست»، «الستون و ولستون» و «سیب خنده» و… را در کارنامه دارد، این مسئله را بررسی کرده ایم.

 

 برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشتپروین شمشکی 

اطلاعات فوری

پروین شمشکی

چرا سراغش رفتیم؟ یکی از فعال ترین و موثرترین برنامه سازان عرصه کودک در دهه ۶۰ و ۷۰
محبوب ترین برنامه هایی که تولید کرده؟ صندوق پست، هوشیار و بیدار، الستون و ولستون و…
پرمخاطب ترین کارش؟ هوشیار و بیدار یکی از پرمخاطب ترین مسابقات تلویزیونی بود که به خاطر استقبال مخاطبان در چند فصل ساخته شد.
تاثیرگذارترین کارش؟ «صندوق پست» برنامه ای بود که کلاه قرمزی با آن به مخاطبان معرفی شد. موفقیت این برنامه موجب شد گروه کودک شبکه یک باکس برنامه کودک در ایام نوروز را به کلاه قرمزی بدهد و از همین جا محبوبیت این عروسک به اوج برسد.

در دهه های ۶۰ و ۷۰، تلویزیون فقط دو، سه شبکه داشت و زمان محدودی در اختیار برناه های کودک و نوجوان بود اما برنامه های خوبی ساخته می شد و بچه ها هم با علاقه تماشا می کردند. الان با وجود این که دیگر از آن محدودیت ها خبری نیست اما خیلی کم برنامه کودک قابل قبول و خاطره انگیز ساخته می شود و میزان ماندگاری آن ها کم است. فکر می کنید علت چیست؟

سوال خوبی پرسیدید. در آن سال ها تهیه کننده ها تربیت می شدند که برنامه بسازند. کسی به عنوان سرمایه گذار وجود نداشت. سرمایه یک برنامه ساز، فکر و ایده ای بود که می خواست آن را به اجرا درآورد. ایده ها هم معمولا در اثر تحقیق و مطالعات بسیار توسط خود برنامه ساز به دست می آمد. بعد از تمام این مراحل شروع به ساخت یک برنامه می کردیم. مهم این بود که ما تهیه کننده ها ذوق و علاقه برای کار داشتیم. خود من همیشه عاشقانه کار می کردم و فکر می کنم این مسئله بسیار بااهمیت بود.

 

مثلا برنامه ای می ساختیم به نام «بچه ها مواظب باشید». این برنامه به بچه ها آموزش می داد که چرخ گوشت، سیم برق، وسایل محترقه و… خطرناکند و در مواجهه با آن ها باید چه کارهایی را انجام دهند. در آن سال ها تعداد بچه هایی که در اثر ناآگاهی دچار معلولیت یا سوختگی شده بودند، در بیمارستان ها و سوانح سوختگی بسیار بالا بود. به همین دلیل وظیفه من برنامه ساز بود که با چنین موضوعی مبارزه کنم. برای همین تصمیم گرفتم برنامه ای با این مضمون بسازم. الان هم اگر برنامه سازان با جان و دل برنامه بسازند و به فکر اثرگذاری در جامعه باشند، می توانند برنامه ماندگاری تحویل جامعه دهند.

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت 

برنامه سیب خنده

پس معتقدید الان سواد و علاقه کافی میان تهیه کنندگان وجود ندارد؟

منظورم این نیست که در حال حاضر افراد بی سواد و بی علاقه هستند بلکه ممکن است آموزش ها و مدیریت آن ها درست نباشد. تلویزیون باید در انتخاب برنامه ساز خیلی حساسیت نشان دهد، علایق آن ها را بسنجند و آگاهی های لازم را در اختیارشان قرار دهد. همه این ها پیش از ورود برنامه ساز و تهیه کننده به تلویزیون ضروری است. البته موضوع مهمی که این میان اهمیت زیادی دارد این است که یک برنامه ساز تلویزیون نباید برای پول کار کند و صرفا دنبال جذب سرمایه باشد. نباید برنامه تلویزیونی مخصوص کودکان را به چشم یک جیب پرپول نگاه کند. الان می شنوم که عده ای از برنامه سازان به جای فکرکردن به عاقبت کار و تاثیر آن در جامعه، به فکر بازگشت پول و بالا پایین کردن خرج و مخارج شان هستند.

شرایط جذب نیروها در زمانی که شما وارد گروه کودک شدید به چه شکل بود؟

زمان ما برای استخدام برنامه ساز در تلویزیون یک کنکور سراسری کتبی برگزار می شد که در حد کنکور ورودی دانشگاه ها سخت بود. بعد از آن امتحان، تازه وارد مرحله مصاحبه می شدیم؛ مصاحبه ای که سوالات سخت آن توسط مدیران آن زمان در رشته های مختلف طراحی می شد و لیاقت و توانایی برنامه ساز ما را می سنجید. حتی تستی درباره میزان اعتماد به نفس داشتیم که به وسیله آن، جزییات رفتارها و تفکراتمان مورد بررسی قرار می گرفت.

 

همه این امتحان ها و نکته سنجی ها به این دلیل بود که آن سال ها تلویزیون مهمترین رسانه یک جامعه بود. وقتی خودم را برای مصاحبه تلویزیون آماده می کردم، هر کس به من می رسید می گفت: «می خواهی به تلویزیون بروی؟ فکر می کنی به این راحتی ها تو را قبول می کنند؟» اتفاقا همین برخوردها من را حریص تر کرد که ببینم چرا نباید من را قبول کنند؟ برای همین بیشتر و بیشتر برای رسیدن به آن تلاش کردم.

 
خیلی از کسانی که پیش از این در تلویزیون کار می کردند، الان از تلویزیون فاصله  گرفته اند. شما به عنوان فردی که دوره ای حضور فعال در تلویزیون داشته و برنامه های خوبی تولید کرده، در حال حاضر در روز چقدر برنامه های تلویزیون را دنبال می کنید؟

من تلویزیون نمی بینیم حتی شبکه های پویا و نهال و امید را هم دنبال نمی کنم اما نه به خاطر این که دیگر تلویزیون را دوست ندارم، بلکه آن قدر گرفتار زندگی بچه ها و نوه هایم شده ام که وقت نمی کنم بنشینم و ساعت ها تلویزیون و برنامه هایش را دنبال کنم اما به صورت گذری گاهی برنامه های کودک را می بینم، چون از دخترم خواستم حتما برای نوه ام برنامه های کودک قدیمی و جدید را بگذارد و من هم همراه او گاهی می بینم اما ساعت های دقیق پخش یا سازندگان برنامه ها را دیگر نمی دانم.

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت 

برنامه الستون و ولستون

ذائقه بچه های امروزی تا حدودی با بچه های دهه شصتی و هفتادی فرق کرده. آن ها به شبکه های اجتماعی و کانال های ماهواره ای دسترسی دارند و شاید چندان برای تماشای برنامه های تلویزیونی احساس نیاز نکنند. فکر می کنید این مسئله چه تاثیری بر بی انگیزگی برنامه سازان کودک گذاشته است؟

با توجه به سرعت گسترش تکنولوژی، ابزارها و برنامه های مختلفی در اختیار بچه ها قرار گرفته است و این مسئله، طبیعتا برنامه سازی برای آنها را مشکل می کند. زمانی که ما برای بچه ها برنامه سازی می کردیم توقع بچه ها خیلی پایین بود. ما می توانستیم براساس تحقیق و پیگیری نیازهایی که برای آن ها تعریف می شد، برایشان برنامه بسازیم و سرگرمشان کنیم. الان هم می شود برای بچه های امروز برنامه سازی کرد اما این کار ساده نیست و احتیاج به تحقیقات کامل دارد. من به برنامه سازان جوان حق می دهم که این کار برایشان سخت باشد، چون الان اوضاع خیلی متفاوت است.

 

برنامه سازان باید حواسشان باشد که بچه های دهه های ۸۰ و ۹۰ اطلاعات بسیار بالایی دارند، هوششان به نسبت بالاتر است و از کانال های مختلف تغذیه می شوند اما باز هم احتیاج به مهارت آموزی دارند و این مهم باید از طریق ساخت برنامه های داخلی انجام شود. در جامعه امروز ما آسیب های وجود دارد که ۲۰ سال پیش خیلی کم رنگ تر بود و بچه های الان باید آموزش ببینند تا در مواجهه با این خطرات واکنش های درستی داشته باشند. از ورود به حریم خصوصی بچه ها گرفته تا مواد مخدری که به راحتی به دست یک بچه می رسد و…

فکر می کنید در شرایط فعلی، اگر تلویزیون بخواهد به سمت ساخت برنامه های جذاب و ماندگار برود باید چه اقداماتی انجام دهد؟

اول از همه مدیران صدا و سیما و تهیه کنندگان برنامه های کودک باید به وظایفشان آگاهی داشته باشند. باید نویسنده های مجربی داشته باشیم تا با دادن ایده ها و خط فکری بتوانند متن های جذاب و آموزنده ای تولید کنند. خردسالان به نمایش عروسکی علاقه مندند، نونهال به رئال عروسکی و برای نوجوانان هم باید تلفیقی از آن ها در نظر گرفت تا بتواند حرف های مورد نیاز بچه ها را در قالبی شیرین به آن ها انتقال دهد. باید برنامه هایی ساخت و در آن ها زمینه فرهنگ سازی و نحوه برخورد بچه با همین فضاهای مجازی و ماهواره ها را به وجود آورد. باید پیش از پناه بردن یک خردسال به ماهواره و اینترنت اول او را برای مواجهه با این فضا آماده کرد تا آسیب های بعدی به آن وارد نشود.

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت 

برنامه هوشیار و بیدار

شخصیت محبوب «کلاه قرمزی» در برنامه «صندوق پست» به تهیه کنندگی شما به مخاطبان کودک معرفی شد. حتی در جاهایی به شما لقب مادر کلاه قرمزی را می دهند. این همه سال که از آن شخصیت دور مانده اید و با توجه به شهرتی که پیدا کرده، دلتان برای کارکردن در کنار کلافه قرمزی تنگ نمی شود؟

خوشحالم که پایه و اساس درستی برای این شخصیت گذاشتم که حالا این قدر پرطرفدار است و نسل های مختلف آن را دوست دارند اما اگر قرار بر دلتنگی باشد، غیر از  کلاه قرمزی، شخصیت های بسیار زیادی هستند که به آنها جان داده ام و برایم بسیار عزیزند مثل هوشیار و بیدار، الستون و ولستون و… تمام این برنامه ها برای من عین بچه هایم عزیزند. من به عنوان مادر نمی توانم بگویم دلم برای کدام بچه ام بیشتر تنگ می شود.

برای انتقال تجربه آماده ام

همان طور که شما من را برای مصاحبه انتخاب کردید، دانشکده صدا و سیما و دیگر موسسات مربوط به تولید آثار کودک، می توانند از ما کارگردان ها و تهیه کننده ها قدیمی و باتجربه بخواهند که اطلاعاتمان را در اختیار نسل جوان قرار دهیم. منظورم این نیست که از ما بخواهند در کلاس آموزشی تدریس کنیم، می شود در یک کنفرانس یا حتی جلسه پرسش و پاسخ هم درباره فعالیت هایی که انجام داده ایم، صحبت کنیم البته می دانم دانشکده صدا و سیما در همه زمینه ها آموزش های خوبی دارد.

بررسی دلایل عقبگرد تلویزیون در زمینه ساخت هاردتاک و پرورش مجریان

 

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت 

 

تلویزیون پیره، دنده عقب میره

تلویزیون در سال های اخیر بخش مهمی از برگ های برنده اش را از دست داده است. مدت هاست سریال ها، برنامه های کودک و هاردتاک شوهای درست و جنجالی در تلویزیون نداریم. مجری های اثرگذاری در این رسانه پرورش پیدا نمی کنند و به طور کلی تلویزیون وضعیت خوبی ندارد. تعداد سریال های تولیدشده کم نیست اما فقط چند تا از آن ها دیده می شوند و در یادها می مانند. تولید برنامه مخصوص کودک به شدت کاهش پیدا کرده و آثار تولیدی، به هیچ وجه جذابیت آثار موفق دهه های قبل را ندارند. جای هارد تاک ها در تلویزیون خالی است و آثاری هم که به این نام تولید می شوند به محلی برای «شوآف» مجری ها شباهت دارند. در این میان چند سالی است پای مجری درجه یک به تلویزیون باز نشده. بیایید این موارد را بررسی کنیم.

پرورش مجری

مشکل فقط سر کمبود سریال ها و برنامه های کودک نیست. تلویزیون در سال های اخیر در زمینه پرورش مجریان جوان هم عقبگرد داشته است. از ابتدای سال ۹۰ تا الان چند مجری جوان اثرگذار و درجه یک به تلویزیون اضافه شده؟ کدام یک از آن ها می توانند جایگزین خوبی برای مجریان ستاره و باسابقه سال های پیش تلویزیون باشند؟ در دهه ۸۰، مجری های مهم و اثرگذاری در تلویزیون پرورش پیدا کردند. رضا رشیدپور، فرزاد حسنی، احسان علیخانی، ژیلا صادقی و… همگی در این دهه معرفی شدند و پیشرفت کردند. درست است که در دهه ۹۰ هم مجریانی مثل علی ضیا و مژده لواسانی داریم اما هنوز نمی توانیم آن ها را مجریان موفق بنامیم.

ورود بازیگران به عرصه اجرا

شاید یکی از دلایل کاهش تعداد مجریان موفق این باشد که در سال های اخیر، فضایی برای ورود و پرورش مجریان جدید وجود نداشته. بخش مهمی از برنامه ها برای اجرا به بازیگران سپرده شده. درواقع چند سالی است که بیشتر از مجری ها، بازیگران، صداپیشه ها و کمدین ها روی صندلی برنامه های مجری محور می نشینند.

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت 

 

تسلط نداشتن مجریان جوان

بخش مهمی از جریان ساز شدن و اثرگذاری مجریان دهه ۸۰ به سواد و تسلط آن ها بر اجرا متکی بود. آن ها راه و روش چالش و پیشبرد درست گفت و گو را می دانستند و به خط قرمزها هم آگاه بودند. درست است گهگاه حواشی زیادی پیرامونشان به وجود می آمد اما از اثرگذاریشان کم نمی شد. مجریان جوان اما دعوا با مهمان برنامه و خودنمایی به هر قیمتی را با اصول اجرا اشتباه گرفته اند. بسیاری مواقع تا تحقیر کردن مهمان روی آنتن تلویزیون پیش می روند تا خودی نشان دهند و در شبکه های اجتماعی خودنمایی کنند.

هاردتاک

سال ها از آخرین باری که آنتن تلویزیون در اختیار هاردتاک ها قرار گرفت، می گذرد. الان سال هاست که فضا برای ساخت یک هاردتاک درجه یک در تلویزیون مهیا نیست. گویا تلویزیون علاقه ای به پخش چنین برنامه ای ندارد و ترجیح می دهد فضای آرام همیشگی را حفظ کند. چند سال پیش زمانی که رضا رشیدپور برنامه اینترنتی «دید در شب» را تولید کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت، همه معتقد بودند جای چنین برنامه ای در تلویزیون خالی است و رضا رشیدپور می تواند تجربه موفق سری برنامه های شیشه ای را مجددا در تلویزیون پیاده کند اما عملا چنین اتفاقی رخ نداد و ابراز علاقه برای ساخت چنین برنامه ای هم به حاشیه رفت.

عدم تمایل تلویزیون

همان طور که گفتیم دلیل اصلی کمرنگ شدن هاردتاک ها در تلویزیون به تمایل نداشتن این رسانه برای ایجاد جنجال در جامعه بر می گردد. طبیعتا با گسترش شبکه های اجتماعی، فضای جامعه با زمان پخش هاردتاک هایی مثل شب های شیشه ای تغییر کرده است. طبیعتا چنین برنامه هایی بازتاب های شدیدی خواهندداشت و نمی شود ساده از کنار بحث های پیرامون آن گذشت. طبیعتا خود رضا رشیدپور علاقه زیادی به اجرای چنین هاردتاک هایی دارد اما تلویزیون تمایلی نشان نمی دهد.

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت
رضا رشیدپور

اقدامات ناموفق

در سال های اخیر برنامه هایی به اسم هاردتاک در تلویزیون ساخته شده اند اما هیچ کدامشان آثار موفقی نبوده اند و بعد از چند قسمت خود به خود حذف شده اند. یکی از جدیدترین آن ها همین «سختانه» شبکه سه است. این برنامه با وجود تبلیغ های فراوان، از حد شوآف مجری برای به نمایش گذاشتن معلومات و قدرت چالش با مهمان برنامه فراتر نرفت و با انتقادهای زیادی رو به رو شد.

 

برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت 

• از نسل طلایی سریال سازهای تلویزیون فقط سیروس مقدم و محمدحسین لطیفی باقی مانده اند که اولی همچنان با ساخت سریال هایی چون «پایتخت» و… خودش را در اوج نگه داشته اما دومی طی سال های اخیر روندی نزولی داشته است.

 

 برنامه‌سازی در تلویزیون کنکور کتبی و شفاهی داشت

• در حالی که برخی سریال های ایرانی پشت سر هم از شبکه های مختلف بازپخش می شوند، سریال هایی هم هستند که بنا به دلایل نامعلوم هنوز یک بازپخش هم نداشتند، یکی از مهم ترین آن ها سریال «شب های برره» است.


«پوست»؛ روایت طنزآمیز ناجی‌گری آمریکایی‌ها در ایتالیا


سالنامه شرق – علی شروقی: «پوست»، رمان مشهور کورتزیو مالاپارته، ایتالیایی را نخستین بار بهمن محصص سال ها پیش ترجمه کرد. اکنون ترجمه ای دیگر از این رمان چاپ شده است که مترجم آن قلی خیاط است. این ترجمه دوباره را نشر نگاه منتشر کرده است و انتشارآن دلیل گفتگویی است که اکنون می خوانید. وقایع «پوست» در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال ایتالیا توسط متفقین اتفاق می افتد.

درباره این رمان و جهان بینی و وجوه ادبی و زیبایی شناختی اش و هر آن چه باعث می شود «پوست» از گزند زمانه ایمن بماند و از پسِ این همه سال که از نوشته شدنش می گذرد، همچنان حرفی داشته باشد برای مخاطب امروز و همچنین درباره ترجمه اش، در متن گفتگو خواهید خواند. اینک مختصری درباره مترجم این رمان، قلی خیاط، زاده تبریز است و ساکن فرانسه. دکترای ادبیات تطبیقی دارد و ادبیات فرانسوی تدریس می کند و چنان که از همین گفتگوی پیش رو بر می آید ارتباط و پیوندی محکم دارد با میراث و سنت ادبی ایران و غرب. چه میراث کلاسیک و چه میراث مدرن. ادبیات سال های اخیر ایران را دهم دنبال می کند. سال هاست به فرانسه می نویسد.

در ساعت بینا شدن به نور

کورتزیو مالاپارته

به اسامی مستعار و غالبا به امضای دیگران. به فارسی نیز علاوه بر ترجمه «پوست» کارهای دیگری از او چاپ شده که از آن جمله است رمان «داستان مادری که دختر پسرش شد»، مجموعه ای از نقد و جستارهای ادبی با عنوان «فیل در تاریکی» و ترجمه «تریستانو میمیرد» از آنتونیو تابوکی و «چنین گفت زرتشت» از نیچه. در باب ترجمه هایش می گوید که در واقع ترجمه شغل او نیست و آن سه کار تابوکی و نیچه و مالاپارته نیز هر کدام به دلیل خاص و به اقتضای مشخصی انجام شدند. عکسی هم نخواست که همراه این مصاحبه از او چاپ شود و گفت به عنوان یک نویسنده نمی خواهد عکس و تصویر و صدایی از او جایی درج شود. بنابراین اگر می بینید که این مصاحبه به سیاق معمول گفتگوهای مطبوعاتی با عکسی از آن که با او گفتگو کرده ایم همراه نیست، دلیلش همین است.

در مقدمه ترجمه تان از «پوست» مالاپارته، ماجرای این ترجمه را شرح داده اید و نوشته اید که حال و هوایی خاص باعث شد به قول معروف زیج بنشینید و این رمان را ترجمه کنید. چه چیز شما را در آن حال و هوای شخصی خاص به ترجمه این رمان ترغیب کرد؟ در این رمان چه بود که در آن دوره احساس کردید باید بنشینید و ترجمه اش کنید؟

– عرضم به حضورتان که در این رمان «پوست» چیزی وجود دارد که در عرصه شعر و ادبیات به ندرت دیده می شود؛ چیزی بسیار نادر، معیاری دیگر از استتیک زیبایی هلنی، از جنس هراکلیتی آن، و دهشتناک: خنده سیاه محکوم، بدون خشم، بدون کینه، برنده تراز خنجر حاکمش.

مثل غالب اهل کتاب و قلم، من این رمان را بارها خوانده ام، به چند زبان، و دو بار ترجمه اش کرده ام. بار اول، چندین سال پیش بود. در خلوت اتاق کوچک و سرد یک صومعه در پاریس. بار دوم اخیرا در ویلای یکی از دوستان ایتالیایی ام، در ناپل، روبروی آن خانه معروف مالاپارته بالای جزیره کاپری، در ۳۵ کیلومتری نگاه، آن سوی پوست مرده – پلاسیده دریای مدیترانه که انگار تصویری بود بیرون زده از لای خود کتاب جلوی چشم تان.

ترجمه اول نه برای چاپ بود و نه لایق چاپ. نه، فقط برای خودم بود. برای نجات خودم. نوجوانِ پرتاب شده مستقیما از منطقه اوین تهران در محله فرانسیسکن های پاریس. با غم غربت و درد دوری از یار و دیار، با هراس از زندگی یا از زیستن … وضعم چنان بود که فقط «پوست» ملاپارته می توانست به تنم چسبیده و مرا از «ترس جان» رها سازد.

البته، آن روزها هنوز نمی دانستم که بخشی از زندگی من با این کتاب گره خورده و بعدها در خود شهر ناپل، در دو قدمی زادگاه اسطورهای آشیل و ویلای معروفش، دو مکان عمده در صحنه های رمان غول مالاپارته در هیبت یک گربه پیر خانگی دستور کار ترجمه مجدد را به من خواهد داد.

«پوست»، همان طور که شما هم در مؤخره ترجمه تان یادآوری کرده اید، یک بار هم سال ها پیش، یعنی در دهه ۴۰ با ترجمه بهمن محصص چاپ شده بود که البته محصص گفته است به پیشنهاد آل احمد عنوان «ترس جان» را برای ترجمه فارسی این رمان انتخاب کرده است. امروزه که این رمان را می خوانیم، ضمن وجه سیاسی، تاریخی و مستندنگارانه ای که در این رمان هست، وجه ادبی قوی آن توجه مان را جلب می کند. این وجه ادبی البته جدا از وجه سیاسی و تاریخی آن نیست، اما با درک ادبیات این رمان است که به عمق آن وجه سیاسی و تاریخی هم پی می بریم. آیا در آن دورانی که آقای محصص این رمان را ترجمه کرد و در ایران چاپ شد با توجه به حال و هوای آن دوره وجه ادبی آن مورد توجه قرار گرفت یا بیشتر به لحاظ سیاسی به آن توجه نشان داده شد؟

– سال های ادبی ۴۰ را نه من و شما زیسته ایم و نه حتی شاید سه چهارم خواننده های این گفتگوی ما. کماکان می دانیم که در شعر و ادبیات و هنر آن زمان عمدتا وجه سیاسی مطرح بود. در واقع هر اثر جهان شمول، بر اقتضای زمان و مکان خوانش خود، بُعدهای متفاوت می یابد. از این قاعده، نه «گیلگمش» مستثی ست، نه «بی – چینگ» و نه «هملت». در متن اصلی «پوست»، مالاپارته اشاره دارد به یک عبارت معروف لاتین: «exnihilo nihil fit»، هیچ چیز از هیچ چیز بیرون نمی آید. ما همه، پیر و جوان و کارگر و روشنفکر، همیشه مظروف زمان خود هستیم؛ متاثر از رسم و رسوم و ایده و آرمان های رایج عصرمان و به طبع در یک اثر هنری – ادبی – فلسفی، دنبال «جواب» بر «سوال» روزگار خود می کردیم.

در مورد وجه مستندانه این رمان اما، گول ظاهر و ضلع گزارشگرانه آن را نباید خورد. صحنه های کلاه کیس ها، گل رزها، مهمانی ژنرال کلارک… هر چند هم واقعی، هیچ کدام به شکل واقعی خود بازگو نشده اند. مالاپارته تا حد امکان افسانه گر بود، از رئالیسم وحشت داشت. هیچ وقت هیچ داده واقعی را حتی در مورد پدر و مادر و سن و سال خود، به صورت واقعی بیرون نداد. مثل سلین، متاثر از سلین، می گفت: «زندگی ملال آور است، مرده و بی رنگ. من بر اورنگ می زنم تا جان دوباره بگیرد.» شرح پایان دردناک زندگی «فابو»، سگ راوی و تنها همراه موجود زنده نویسنده در تبعید، بدون تردید یکی از زیباترین نوشته هاست در تاریخ ادبیات، و کاملا دور از واقعیت…

در ساعت بینا شدن به نور

وقتی ترجمه قبلی را با ترجمه شما مقایسه می کردم به نظرم رسید این دو ترجمه قدری به لحاظ زبان با هم متفاوت اند. نمی دانم برداشت من چقدر درست است؟

– برداشت شما کاملا درست است. این دو ترجمه از دو زبان متفاوت استفاده می کند. زیرا در دو زمان متفاوت عمل می کنند. می دانید که در شعر و ادبیات، نوشتن امری ست دیالکتیک، چیزی زنده و دو جانبه، متغیر و متحول بین نویسنده و خواننده اش. معمولا نویسنده سطور را می نویسد و خواننده مابین سطور را. بهتر حتی، نویسنده «متن در مکان» را می نویسد و خواننده «سوژه در زمان» را در می یابد. و چون که مترجم یک نویسنده اولین خواننده اوست، پس به اجبار و غالب اوقات ناخودآگاه برداشت و زبان ترجمه اثر رنگ و شکل زبان مترجمش را خواهد گرفت.

تا سال های ۴۰ شمسی مترادف با دهه ۶۰ میلادی شعر و هنر و ادبیات بر محور آرا و عقاید سیاسی می چرخید. هدف آن آزادی انسان ها بود، از یوغ ظلم و استبداد. زبان ابزاری محسوب می شد برای تبیین و انتقال یک پیام. امروزه، عمده قصد هنر و ادبیات در خلق استتیک زیبایی است به معنای افلاطونی آن و نیز ایجاد سد و مانعی تا ما دوباره نیافتیم در بربریت و وحشی گری. زبان این هنر جزو پیام آن است. رمان «پوست»، را مالاپارته در سال های ۱۹۴۸-۱۹۴۵ نوشت، در میان ویرانه های جنگ، صدها و هزارها جسد مرده افتاده کنار جاده ها و زیر تل خرابه ها، در ساعت تسویه حساب ها و جشن و پایکوبی یک ملت آزاد و گرسنه، در حول و حوش گرانی، بیکاری، بیماری، نایابی کاغذ.

بهمن محصص آن را در دهه ۴۰ ترجمه کرد؛ در روزگاری که تمام نیروی روشنکفرهای متعهد ما متمرکز شده بود در زدودن فقر فرهنگی و اجتماعی دویست قرنی ما. و من، و من، و من… آن را در ساعت باشکوه و رشک آور روزگاری ترجمیدم که از آسمانش دیگر هیچ ایده و مرامی فرو نمی آید؛ بعد از فروپاشی مرزها و دیوارها، بعد از مرگ ایده و ایدئولوژی ها، در روزگاری که غالب روشنفکرش در «چپ» می اندیشد و در «راست» خرج می کند؛ و برای نسل جوانی که مستقیما روی آیپد و اسمارتفونش خواهد خواند، مابین دو بازی «Game of Trones»، روی «X-One».

آیا واقعا، انصافا می شد انتظار داشت که این دو ترجمه از یک زبان و سبک یکسان بهره گیرند؟ کماکان اجازه بفرمایید با فروتنی تمام، با احترام و ارادت بسیار به کار شایان و پیشکسوتانه محصص و نیز با توجه به آشنایی کاملم از کل نوشته های کورت – اریش سوکرت معروف به کورتزیو مالاپارته، به آگاهی ام از سیر تا پیاز تبار و تولد و سرگذشت و سیر و تحول افکار و رفتار وی در باب فاشیسم، اومانیسم، مارکسیسم… از وابستگی اش به ریشه های کهن فرهنگ دو هزار ساله کاتولیکی ملت ایتالیا و ادبیات جووانی بوکاچیو، نثری ویژه و کلاسیک بین اروتیسم و تراژدی، از عدم علاقه و آشنایی اش به زبان آلمانی علی رغم یک پدر آلمانی، از تسلط کاملش به زبان فرانسوی و تاثیرپذیری اش از دنیای رمانسک پروست و آن نگاه و زبان کوبنده و رخنه گر سلین… اعلام می کنم که زبان ترجمه من نزدیک تر است به سبک و اسلوب ساختاری مالاپارته.

در مورد زبان ترجمه محصص نظری دارم کمی خارج از موضوع با توجه به سبک جالب کارهای وی در نقاشی و مجسمه سازی گاهگاهی به نظرم می رسد که هنگام ترجمه این رمان، اگر محصص کمی کمتر از آل احمد تاثیر می گرفت و کمی بیشتر از دوستان دیگرش ساعدی، فروغ، نیما یوشیج… زبان ترجمه اش متفاوت تر از این می شد.

در ساعت بینا شدن به نور

مالاپارته در این رمان یک دوره تاریخی، یعنی اواخر جنگ جهانی دوم و اشغال ایتالیا را به نحوی روایت می کند که روایت او از یک دوره خاص فراتر می رود و به اساسی ترین مسائل بشری در همه زمان ها قابل تعمیم می شود و اینجاست که روایت او روایت یک رمان نویس می شود. رمان نویسی که صرفا روایتگر تاریخ نیست بلکه جان و جوهر تاریخ را گرفته و آن را به یک شکل ادبی تبدیل کرده است. او در واقع ظرفیت های موجود در ژانرهای روانی غیر داستانی مثل روزنامه نگاری، گزارشگری، تک نگاری و … را هم به جزئی از عناصر رمان بدل می کند. با این برداشت من از رمان موافق هستید؟

– بلی. مالاپارته در عین حال و یا نوبه به نوبه روزنامه نگار بود، گزارشگر ارسالی جنگ، منتقد سیاسی – ادبی – هنری یا مقاله نویس، تهیه کننده تئاتر و سینما، مسافر تفریحی یا دیپلمات پژوهش گر در آفریقا، اسکاندیناوی، شوروی، چین … و نیز یکی از رمان نویس های برجسته دو قرن اخیر اروپا، قصد نویسنده ای در قد و قواره وی مسلما نه ثبت ساده یک دوره تاریخ است، نه گزارش دقیق و مستند از وقوع یک حادثه، هر چند خونبار و درد آور برای او و ملت او؛ بلکه استفاده از این همه تجربه برای به جا گذاشتن یک اثر ادبی.

به یاد داشته باشیم که در شعر و ادبیات، ابژه متن همیشه مترادف با سوژه آن نیست. جنگ جهانی دوم و اشغال ایتالیا توسط متفقین در «پوست» مالاپارته کمابیش همان نقشی را ایفا می کند که موقعیت اجتماعی – فرهنگی – سیاسی روستاهای فئودالی خراسان سال های ۱۳۲۰ در «کلیدر» دولت آبادی. صحنه و زمینه ای برای افشای ظلم و بی عدالتی حاکم و نوعی «ابزار» کار برای خلق یک هنر. آن چه که از یک تئاتر به جا می ماند «دکور» آن نیست، سوژه آن است. به نظر من آن جمله کوتاه پل والری در پیشانی این رمان، چکیده کاملی ست از غایت هدف مالاپارته برای «پوست»: «چیزی که برای من جالب است، همیشه برایم مهم نیست.»

و نکته دیگر این که مالاپارته تاریخ شکست خوردگان را می نویسد و نگاه خاصی هم به مقوله شکست دارد که بر اساس این نگاه به شکست اعتباری می دهد که در پیروزی نیست و همین جاست که اثر مالاپارته به عنوان رمانی که مقطعی از تاریخ را روایت می کند،در مقابل تاریخ رسمی که عرصه فاتحان است قرار می گیرد. نظر شما در این باره چیست؟

– فکر کنم شما لپ کلام را گفتید. تاریخ را همیشه فاتح می نویسد؛ دیروز بر دیوار بناها، سنگ نبشته ها و کتیبه ها، امروز داخل کتاب ها و روی اکران تلویزیون و سینماها. فکرش را بکنید اگر که کتاب رسمی دنیا را نه سومری می نوشت و نه بابلی، نه یونانی و رومی و مصری بلکه برده فرعون ها، نه کلیسای کاتولیک بلکه میتریاست (مهرپرست در خلال هفت قرن قبل و بعد از میلاد در سراسر غرب که مسیحیت جدید جشن و آیین و باورهایش را ربود و کلیسایش را روی غار – معبد وی بنا ساخت)، نه سرباز انکیزیسیون بلکه دهقان ازتک و اینکا، نه دریانورد سوداگر اسپانیایی بلکه سرخ پوست تار و مار شده آمریکایی… ما امروز با چه روایتی از گذشته، پس به طبع با چه آینده ای سروکار می داشتیم.

«پوست» مالاپارته ضد تاریخ است. آن سوی تاریخ، سمت تاریک و پنهان و حتی ممنوع آن، نوعی سند و گواهی از خرابی خاک و تن و روح محکوم در دادگاه تاریخی که عادت دارد جنگ و پیروزی و شکست ملت ها را از زبان فاتح ثبت کند. از دیدگاه حماسی و دلاورانه وی. در واقع وقتی از بالا می نگریم، از دور، با نگاهی گسترده، این رمان چیزی نیست مگر خاری کوچک بر پوست کلفت پاشنه هیولای تاریخ… ناچیز اما ماندگار.

حال و هوای «پوست» گاه «دوزخ» دانته را به یاد من می آورد. یعنی نوعی اجرای مدرن از دوزخ، البته با نگاهی متفاوت. اینجا هم می بینیم که نویسنده ای در سرزمینی که جنگ و اشغال آن را به دوزخی بدل کرده است، سفر می کند و با انواع و اقسام دوزخیان مواجه می شود و مسئله ای اخلاقی در ذهنش شکل می گیرد. مسیری که در این رمان طی می شود بی شباهت به مسیر «دوزخ» دانته نیست. جایی از رمان هم اشاره ای مستقیم به «دوزخ» دانته شده است. نظرتان درباره این شباهت و مکالمه ای که این رمان با «کمدی الهی» دانته می کند چیست؟

– نظر مرا بخواهید نه تنها این رمان بلکه اساس مکانیسم شعر و ادبیات غرب، از قرن ها پیش، عمدتا حول و حوش سه اثر می چرخد. سه اثر بنیادین و جاودان همچو ابوالهول اندیشه و سبک، در آثار کلاسیک و نئوکلاسیک، مدرن یا پست – مدرن. به ندرت می توان سوژه ای را یافت که به عمد یابه سهو، خودآگاه یا ناخودآگاه متاثر از این سه نوشته نباشد:

۱٫ آپوکالیپس ژان (مکاشفه یوحنا)؛ پنجمین انجیل ناخواسته کلیسای کاتولیک روم، در واقع اولین رمان ادبی – فلسفی – جنائی – تخیلی نوشته شده ۱۹ قرن پیش در جزیره پتموس یونان. اثری مملو از پنداره های انتزاعی، معنوی، نمادی، تمثیلی، استعاره ای، رستاخیزی.

۲٫ دن کیشوت؛ رمان کامل و تمام، به قول فرانسوی ها «رمان – رود» سروانتس و به عقیده فوکو و بور خس، آغاز ادبیات مدرن.

۳٫ و البته بین این دو «کمدی الهی»؛ کار عظیم دانته الیگییری، پدر زبان ایتالیایی، شرح سفر راوی به دعوت و راهنمایی ویرژیل، شاعر معروف دیگر، از هفت مکان «دوزخ»، «برزخ» و «بهشت».

با آن نگاه تراژیک و زبان طنزآلود ضد – قهرمانی دن کیشوتی خود، صحنه های خرابی و جنگ و جشن و آز و طمع «پوست» مالاپارته همان قدر به دوزخ دانته اشاره منی کند که به آپوکالیپس یوحنی.

راستی به یاد آوریم که «دن کیشوت» را سروانتس در زندان نوشت، «کمدی» را دانته در تبعید و «آپوکالیپس» را راهب گمنام فراری از زیر یوغ ستم عقیدتی رومی. خلق هنر و اندیشه گویا همیشه نیاز دارد به «نوستالکیا»، درد دوری از خانه.

در ساعت بینا شدن به نور

حالا که صحبت از «دوزخ» دانته شد، می خواستم پرسشی را مطرح کنم درباره ارتباط ادبیات با پشتوانه های خود. مالاپارته معلوم است که به میراث ادبی و فرهنگی سرزمین خود و میراث ادبیات و فرهنگ جهان اشراف زیادی دارد. این پرسش از این نظر برای من مطرح است که به نظر می رسد در ادبیات امروز خودمان ارتباط با این میراث تقریبا قطع شده است یا این ارتباط خیلی ضعیف است. متون کلاسیک، چه کلاسیک های خودمان و چه کلاسیک های جهان زیاد خوانده نمی شود یا اگر خوانده می شود، انگار چندان دقیق خوانده نمی شود و به کشف و ابداع نمی انجامد. فکر می کنید دلیلش چیست؟

– فکر می کنم دلیل قطع رابطه با میراث ادبی – فرهنگی تا اندازه ای متفاوت است از علت مطالعه سرسری آن. زیرا از دیدگاه پدیده شناسی علوم تجربی این دو همیشه جدا از هم تحلیل می شوند. اولی به عنوان نمودی حاصل از یک برش ویژه در تحول تاریخ، دومی، موردی از فقدان دیسیپلین و پراگماتیسم خلاق. البته تاثیر این بر آن را در دراز مدت نباید نادیده گرفت. این که روشنفکر و نویسنده ما کلاسیک نمی خواند، یا دیگر نمی خواند، شاید به خاطر موضع خاص اوست. در یک مقطع از تحول تاریخی، جایی که او شورش و طغیان های خود علیه ارزش های موجود را با انکار میراث فرهنگی هزاره خویش اشتباه می گیرد، شاید نیز به این دلیل که برای اولین بار در سراسر دنیا، این تفسیر و تحول فرهنگی – اجتماعی تاریخ همراه استبا یک بعد جدید نادیده: تکثیر کاهشی فرهنگ. به قول فرانسوی ها «دموکراتیزاسیون منفی» آن.

هفتاد سال پیش، یعنی همین دیروز، زمانی که مالاپارته «پوست» را می نوشت، در ایتالیا هر دو ماه و در ایران هر سه ماه یک کتاب چاپ می شد. فرصت خواندن بود. فرصت درنگ و تحقیق. امروز در همان ایتالیا نه کتاب در ساعت و در ایران صد کتاب در روز چاپ می شود. دیروز اگر تنها راه ارتباط نویسنده با کلاسیک ها در خود کلاسیک ها بود، داخل کتاب و متون. امروز فیسبوک و تلگرام و اینستاگرام گزین گویه های ویتگنشتاین و اسپینوزا را با هم و در هم و همراه پرتره – سلفی های عکاسی، میان دو ویدیوی جک و رقص، با چنان سرعت و آشفتگی و آغشتگی پخش و پلا می کند که رمان نویس و روشنفکر را دیگر فرصت غربال زدن و جویدن و هضم کردن نیست. و اگر هم باشد، نیاز شدید است به دیسیپلین؛ به چیزی بسیار بیشتر از انضباط.

دیسیپلین، در اصل واژه فلسفی – کیمیایی به معنای «تحمل رنج و مشقت جهت رسیدن به کمال» امروز به مجموعه ای گویند از اراده و علاقه و دقت و پشتکار برای انجام یک عمل یا یک پروژه؛ با نظم و ترتیب از شروع تا پایان، به صورت ارگانیک و سیستماتیک، با حفظ یکایک مرحله ها و مرتبه ها، و به قول نیچه «بدون پریدن از روی درجه ها»، به منظور در کامل موضوع و دستیابی به سنتزی خلاق، عیب بدون ایراد و برتر از تز خود مرجع.

دیسیپلین خود «عمل» نیست، متدولوژی آن است؛ نوعی رهنمای رفتار و کردار پراگماتیک ذهن و اندیشه در هر امر، در امور زندگی مربوط می شود به کد رانندگی، رعایت محل عبور … و در امر پژوهش ادبی – فلسفی، به مطالعه یک اثر یا یک مکتب، به تحقیق دقیق و موشکافانه از «تئوری نخ ها»، «تاریخ طبری» و یا «عشق سرخ» سهروردی. این دیسیپلین را ما نداریم. کم داریم. همیشه کم داشته ایم…

از طرف دیگر انواع و اقسام ارجاعاتی است که این رمان به آثار ادبی و هنری می دهد. مثل فصل «رزگل های تن» که به پروست ارجاع می دهد و جالب این که تعبیرات و تداعی ها و ظرافت های ملاپارته در بسیاری از جاهای این رمان آدم را به یاد پروستمی اندازد. هر چند موضوع این دو رمان و زمینه حوادث شان کاملا متفاوت است. به هر صورت آیا موافق هستید که «پوست» از آن رمان هایی است که حین خواندن شان هر چه راجع به آثاری که این رمان به آنها ارجاع می دهد بیشتر بدانیم، بیشتر می توانیم از آن لذت ببریم؟

– بلی. ما از بیرون و پیرامون یک متن هر چه بیشتر بدانیم، در و دریافت مان از درون آن دقیق تر خواهد بود و این باز جزو یکی از زیبایی های ادبیات به شمار می آید. دیدن و چشیدن رابطه های فرامتنی همچو تارهای کشیده بین این قطعه شعر و آن اندیشه، این نوشته و آن گفته، از ورای زمان و مان… زیر قلم یوکیو میشیمای ژاپنی، گاه گاهی می شود رد پای حلاج ایرانی را دید و در شفافی یک مصرع کوتاه از مولوی، آفتاب دیوژن یونانی را. ارجاعات مالاپارته در این رمان نه تنهابه پروست بلکه به پترارکا، به هومر و شکسپیر و …ژید و ژنه و فلوبر نیز فراوانند. در مورد تعبیر و ظرافت های زبانی وی اما، اجازه بفرمایید اعتراف کنم که بسیاری به دست من و به اقتضای روزگار انجام شد.

به نظرتان تجربه زیسته مالاپارته چقدر در پدید آمدن رمانی مثل «پوست» موثر بوده و اساسا تجربه زیسته به چه شکلی می تواند وارد رمان شود و ادبیات چقدر متاثر از تجربه زیسته است؟

– برای پاسخ به این سه پرسش پی در پی شما، بهتر این که بیاییم از خود بپرسیم، اصلا «رمان» چیست؟

معمولا یک رمان روایتی ست داستان گونه از داده ها و رویدادهای اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی، عقیدتی … یا به صورت خرد یا به صورت کلان، یا حاصل تجربه های شخصی نویسنده یا برداشت وی از تجربه های دیگران. خلاصه، برش تصویرهایی ست از زندگی داخل یک کتاب، یا به قول تابوکی: «پژواک و ادامه خواب زندگی ست در بیداری نوشته، شکل و شیوه ورودی این داده ها در رمان دقیقا وابسته است به سبک و اسلوب نویسنده. منظورم قصد و هدف وی از خلق یک اثر. با توجه به داده های گوناگون زندگی مالاپارته، شغل و سفر و سیاحت و زمان و مکان های زیست و دیگر جزئیات رویدادهای بیوگرافیک وی، می توانم گفت که بیشتر از سه چهارم این رمان حاصل تجربه های اوست.

در ساعت بینا شدن به نور

مسئله دیگر درگیری مالاپارته با اساسی ترین مسائل بشری و تاریخی و اجتماعی است. او راوی است که وسط گود ایستاده اما هنگام نوشتن از بیرون هم به موضوع نگاه می کند و به همین دلیل می تواند جوانب مختلف یک موضوع را ببیند و برداشتی متفاوت از موضوعاتی که بعضی از آنها شاید برای مان آشنا باشد به دست دهد و در نوشته های کلیشه ای تردید کند. از طرفی موقعیتی که او ترسیم می کند قابل تعمیم به هر جایی می تواند باشد. این در ادبیات امروز ایران کمتر به چشم می خورد. منظورم قابل تعمیم بودن تجربه فردی به تجربه جمعی و عمومی در سطحی جهانی و پیوند زدن مسائل فردی با مسائل اساسی بشری نه فقط در دوره ای مشخص که در تمام دوران هاست و همچنین این که داستان برای ما مسئله ای اساسی را طرح کند و یا چیزی را که شاید همیشه از سر عادت و با برداشت های متعارف و کلیشه ای با آن مواجه شده ایم برای مان به مسئله تبدیل کند. به طور کلی آیا «پوست» می تواند از جنبه های مختلف پیشنهادهایی برای رمان نویسی ما داشته باشد؟

– سوال شما جالب است. بسیار مهم؛ و جواب پیچیده. اجازه بفرمایید از اول شروع کنیم.

بین یک متن و خواننده اش همیشه یک پل دو جانبه وجود دارد: راه «رفت» و راه «برگشت». از دیدگاه راه «رفت»، نه تنها «پوست» این اثر سترگ و ماندگار، بلکه ملال آورترین و کلیشه دارترین سریال «ب» هالیوودی نیز می تواند مرجعی باشد برای تفکر و اندیشه رمان نویس. آری می تواند. و این به شرطی که پیشاپیش ما بدانیم چه می خواهیم؟ دنبال چه می کردیم؟ از یاد نبریم که از هراکلیت به این ور، هیچ امری راکد و منزوی نیست. چیزها همه در جریان اند، وابسته به هم. ارزش یک «چیز» به اجبارا در خود آن بلکه در رابطه با «چیزهای دیگر» است؛ از جمله در نگاه جویای ما. لذت و ضرورت یک رمان یا یک لیوان آب بستگی خواهد داشت به نیاز ما در خلال یک زمان: آیا چقدر تشنه ایم؟ چقدر سیراب؟

آیا از سر میز غذا بلند شده ایم یا زار و خسته افتاده ایم زیر آفتاب کویر؟ تارهای آشکار این زمان و پودهای پنهان آن متن را آیا ما قادریم با هم تنیده و به قول مولای روم، از برای یک چیز ناکامل به کمال «احکام جهان» دستیابیم؟ نمی دانم آیا متوجه هستید یا نه، بدون آن که اسم ببریم، داریم یکی از مهم ترین نظریه های سمبولوژیک در علوم تجربی ادبیات تطبیقی را توصیف می کنیم: نقش اساسی و سازنده خواننده در متن، متکی به دانش و تجربه فرامتنی وی. به قول امبرتو اکو «lector in fabula» که خود حاکی است از تئوری معروف نخ ها در نسبیت عام.

از منظره راه «برگشت» و با اتکا به این امر واضح که هیچ وقت هیچ شاعر و نویسنده ای قصد خلق یک اثر «غیرقابل هضم» را نداشته است، ما با امر واضح دیگری مواجه می شویم؛ در برابر یک موقعیت تاریخی – اجتماعی خاص، مثلا جنگ، جایی که ده ها رمان نویس پاگیر نگاه بسته و فردی خود شده و به دلیل برداشت های متعارف و کلیشه ای نافرجام مانده اند، چگونه مالاپارته موفق می شود اثری جهان شمول و قابل تعمیم ارائه دهد؟ آیا کافی ست سوژه را از او ربوده، بر «ایتالیا» و «آلمان» دو نام دیگر بگذاریم تا… نه! به این سادگی ها نیست. کار با هر سوژه بزرگ و کوچک ادبی، از سرنوشت تمدن و جنگ و شکست و پیروزی ها گرفته تا سرگذشت یک فرد، همیشه صدها شاعر و نویسنده را ناکام گذاشته و فقط عده انگشت شماری را به ابدیت ادبیات راه داده است.

در ایران قرن های پنج و هشت گویا ده ها «فردوسی توس» و «حافظ شیراز» شعر حماسی یا غزل عارفانه می سرودند، تاریخ اما فقط دو نفر از آنها را به یاد دارد… اجازه بفرمایید برگردیم و دوباره بگوییم که موفقیت یک رمان نه چندان به سوژه آن است و نه چندان به ابژه آن، بلکه به ایجاد آن پل زنده و دیالکتیک بین نوشته و خواننده، به قدرت انتقال احساس نویسنده از طریق نگاه و زبان و زاویه ورودی وی که نگاه و زاویه ورودی خواننده را تبیین می کند. هر بار که مالاپارته از «خودش» می گوید، خواننده احساس می کند که از «او» می گوید. هر بار که رمان نویس ما بتواند «درد پای حاصل از میخ رفته داخل کفش» خود را به خواننده اش سرایت داده، صدای شیهه اسبش در شب «باد سیاه» را به گوش وی برساند، موفق خواهد بود.

«پوست» را شما از زبان ایتالیایی به فارسی ترجمه کردید؟

– بلی، «پوست» مالاپارته را از زبان اصلی ایتالیایی و «چنین گفت زرتشت» نیچه را از زبان اصلی آلمانی ترجمه کرده ام. به ترجمه از یک زبان ثالث واسطه بین زبان مبدأ و مقصد، من هیچ اعتقادی ندارم.

اگر امکان دارد قدری هم از ویژگی های نثر و زبان این رمان در زبان اصلی صحبت کنید و از این که نثر مالاپارته و کلاسیک این رمان چقدر قابل انتقال در زبان فارسی بود و چقدر با این متن کلنجار رفتید؟

– قلم مالاپارته در این رمان بسیار متاثر از «کامرون»، نوشته جووانی بوکاچیو در میانه قرن ۱۴ میلادی، اثری کمابیش نظیر «هزار و یک شب» ما، مملو از طنز و هجو و غم و اندرز اروتیک – تراژدی، روانی ست. شیرین، ساده و روان. موسیقی دار و ترانه وار و به قول خود ایتالیایی ها «cantando e melodiose» شبیه برخی از زبان های دیگر از جمله فارسی و فرانسوی. بازی با روح واژه ها و بُرد استعاریه ای پیچیده چند بُعدی آنها را ندارد. زبانی ست رک و راست. شفاف مثل آفتاب مدیترانه اش… برخلاف کار «زرتشت» نیچه که گاهگاهی برای انتخاب دقیق یک واژه اش روزها و هفته ها کلنجار رفتم، برگردان «پوست» کار چندان شاقی دستم نداد.

در ساعت بینا شدن به نور

«پوست» بین دیگر آثار مالاپارته در چه جایگاهی قرار دارد و جایگاه آن در تاریخ رمان کجاست و منتقدان غربی آن را چطور ارزیابی کرده اند؟

– از کورتزیو مالاپارته ما بیشتر از سی متن به جا مانده می شناسیم: نقد و مقاله و گزارش و نامه و سفرنامه و پامفله و تئاتر و سناریو… به خاطر علاقه شدید این نویسنده ایتالیایی به زبان و فرهنگ فرانسوی، چندی مستقیما به فرانسه نوشته شده اند، برخی اما حتی به فرانسه هم ترجمه نشده اند. همراه باآن رمان دیگرش «kaputt» (ترجمه به فارسی: قربانی، کار ارزنده محمد قاضی)، «پوست» در مرکز ثقل آثار وی قرار دارد و نیز داخل این جغرافیای کوچک خطرناک زمین لرزه های ادبیات معاصر.

با این که امروز جزو «کلاسیک ها» به حساب می آید، هنوز هم کلاسه پذیر نیست، نمی شود همین طور راحت قفسه بندی اش کرده و گذاشت داخل طبقه ای. مثل غالب کارهای سلین بوی بد یک گل زیبا را دارد، یا بوی خوش یک گل زهرآگین را. بستگی دارد به زاویه دید… در برابر چنین دشمن غول آسا که بر هنر زبان و سبک و نبوغش هیچ ایرادی نمی توان گرفت، منتقدان غرب و غرب زده امروز که دوست ندارند سیخ و کباب سوزانده، آب از آب تکان دهند، گویا مساعدترین واکنش ارزیابی را یافته اند: سکوت.

استقبال از این رمان و واکنش ها به آن در ایتالیا و دیگر کشورها در همان زمانی که برای اولین بار منتشر شد چگونه بود و امروزه چقدر از آن استقبال می شود؟

– آه! سیر استقبال از این رمان می تواند به تنهایی سیر تحول ادبیات هفتاد سال گذشته غرب را ترسیم کند: آغوش گرم و گشوده جناح های متعدد چپ روشنفکری – مردمی از سال ۱۹۴۹، زمان اولین چاپ کتاب تا اواخر دهه ۱۹۷۰، ابراز علاقه های شدید محفل و سالن و رسانه های ادبی… سپس آرام آرام نوعی کم نظری، بی نظری، بی تفاوتی و بعد به مرور این که اندیشه غرب از ایده و آرمان های انقلابی خود کاست و به رفاه و آسایش فلسفه شاد و رشک آور توده – کاپیتالیست خود افزود، چیزی شبیه ذهول و نسیان عمومی حاصل از اپیدمی یک آلزایمر فرهنگی…

کماکان هنوز هم که هنوز، «پوست» خواننده زیاد دارد؛ منظور خواننده فرد منزوی ست، خاموش و «آندر گراند». تقریبا هر سال و در سکوت کامل تجدید چاپ می یابد. رسما کسی آن را نقد نکرده و از آن حرف نمی زند چرا کهبا رسم و رسوم روزگار جور در نمی آید. گاهگاهی اما اینجا و آنجا می شود یکی دو کار پژوهشی یافت. چند تز دانشگاهی؛ و در چهارچوب ادبیات تحقیقی – تطبیقی غرب، برخی از جمله من، آن را هر چند یکبار تدریس می کنیم.

واقعیت امر این که ما با یکی از ماندگارترین رمان های دو قرن اخیر سروکار داریم، یکی از ملعون ترین و محبوب ترین، زیباترین و دهشتناک ترین آنها. فیلسوفان یونانی معتقد بودند که «هر چیز نادر زیبا و هر زیبایی نیکوست». از زیبایی های کمیاب این کتاب همین بس که تاریخ را از زبان دادباخته می نویسد، از آن «پایین» به شکل وارونه، ناهمگون با جریان های روزگار، نه با شیون و ناله و ندبه بلکه با خنده:

خنده سیاه به مثابه آخرین حربه، استراتژی یاس.

خنده سیاه، به مثابه استتیک هولناک زیبایی مغلوب در قبال فاتحش…

سرتان را درد نیاورم… در مذهب این تاریخ فراگیر پست – ایدئولوژیک امروز، با یک کشیش و کلیسای واحد «پوست» مالاپارته همچو شمعی ست که سوسویش به چشم بسته کور نوعی نور و بینایی یاغی می بخشد.

آن عبارت حیرت آور عین القضات همدانی را که به یاد دارید: «ای دوست می پنداری که بینا شدن به (نور) کاری ست اندک؟!»


دنیا در سال ۲۰۱۸ چه فیلم‌هایی می‌بیند؟ (۲)


سالنامه شرق: تعداد فیلم های خوب سینمای جهان که در سال جاری باید انتظار اکران شان را داشته باشید، بسیار بیشتر از آن است که حتی اشاره به آنها در این مجال بگنجد. تاریخ اکران اغلب فیلم های هنرمندانه و جشنواره پسند نیز برخلاف بسیاری از فیلم های سینمای بدنه آمریکا که حتی پیش از تولید در برنامه اکران چند سال بعد گنجانده می شوند، مشخص نیست و فقط می توان حدس زد که نمایش آنها از کدام جشنواره آغاز می شود. به هر حال این اسامی تعدادی از فیلم های مهم سال به ترتیب زمان نمایش احتمالی آنهاست. بهار فصل شکوفایی طبیعت برای سینمای جهان نیز فصل رونق است و البته فصل جشنواره فیلم کن.

– پاییز سومین فصل سال مطابق یک سنت دیرین فصل اکران فیلم های معتبر و دارای ارزش های برتر هنری است.

زندگی سطح بالا | High Life

کلر دنی کارگردان مشهور فرانسوی بعد از «بگذار آفتاب داخل شود»، برای اولین بار پا به قلمرو علمی – تخیلی گذاشته است. فیلمنامه را لیک لیرد شاعر، شوهر خانم دنی، از رمانی به قلم رادی اسمیت اقتباس کرده است. داستان درباره گروهی از محکومان است که دانشمندان به عنوان موش آزمایشگاهی از آنها استفاده می کنند. رابرت پتینسون، ژولیت بینوش، میاکوت و آندره بنجامین از بازیگران این فیلم محصول آلمان، فرانسه و بریتانیا هستند که احتمالا در جشنواره فیلم ونیز به نمایش در خواهد آمد.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


بیوه | The Widow

نیل جوردن، فیلمساز و نویسنده ایرلندی و کارگردان برنده جایزه اسکار برای «بازی اشکبار» و سازنده مصاحبه با خون آشامان، این درام دلهره آور را بر اساس فیلمنامه ای از ری رایت می سازد و قصد دارد به جشنواره ونیز در پایان این فصل یا جشنواره تورنتو برساند. بازیگران زن و مرد طراز اول مانند ایزابل اوپر، کلویی گریس مورتز، مایکا مونرو و استیون رنا در فیلم «بیوه» حضور دارند. زن جوان با یک بیوه سالخورده دوست می شود و بعد از مدتی در می یابد که او شخصیتی خطرناک است.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


هولمز و واتسن | Holmes & Watson

از عنوان این فیلم مشخص است که شخصیت های اصلی مجموعه داستان های آرتور کانن دویل، شرلوک هولمز و دستیارش دکتر واتسن در این داستان نقش اول را بر عهده دارند. فیلم «هولمز و واتسن» که اواخر مهر اکران می شود. نگاه کمدی ایتن کوئن نویسنده/ کارگردان به این داستان های کارآگاهی است. با حضور ویل فرل و جان سی رایلی رالف فاینر در نقش پروفسور موریارتی دشمن همیشگی هولمز، هیولوری در نقش مایکرافت و کلی مک دونالد، ربکا هال و راب برایدون.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


مزرعه داری | Farming

مرد جوان مهاجر نیجریه ای در دهه ۱۹۸۰ در بریتانیا که با خانواده ای سفیدپوست زندگی می کند، با گروهی از اوباش نژادپرست مشهور به کله پوستی ها سروکار پیدا می کند. اولین تجربه کارگردنی آدوال آکینویه آگباژ، بازیگر این فیلم مستقل است که بر اساس داستان عجیب زندگی شخصی خودش نوشته شده است. دمسون آیدریس کیت بکینسل، گوگو میاتها رائو و جان دالکیش از بازیگران اصلی این فیلم هستند که در مهر و همزمان با جشنواره بین المللی فیلم تورنتو اکران می شود.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


دختری در تار عنکبوت | The Girl In The Spider’s Web

شخصیت مجموعه داستان های استیگ لارسن که سه گانه ای سوئدی در سینما بر اساس آن ساخته شد و دیوید فیچر «دختری با خالکوبی اژدها» را بر اساس کتاب اولش ساخت، در کتاب چهارم نوشته داوید لاکر کانتز که فرد آلوارز به فیلم برگردانده، هکری سوئدی است که به جنگ گروهی از جتایتکاران روس می رود که سرکرده شان زنی است که خود می شناسد. کلر فوی، سیلویا هوکر، کالس یانگ و کمرون بیتن بازیگران این فیلم هستند که در آبان اکران می شود.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


زهر | Venom

فیلم ابرقهرمانی از مجموعه کامیک انتشارات مارول به همین نام که استودیو کلمبیا تهیه کرده است و با پخش سونی اوایل مهر روی پرده می آید. این فیلم را رودی فلایشر کارگردانی کرده است و تام هاردی نقش اصلی آن را که ادی براک نام دارد، ایفا می کند و میشل ویلیامز در نقش آن وایینگ ظاهر می شود. شخصیت اصلی یک سیمبیوت است که در اصل نقشی منفی در «مرد عنکبوتی» سال ۲۰۰۷ بر عهده داشت. اسکات رزنبرگ و جف پینکنر از نویسندگان فیلمنامه هستند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


مری، ملکه اسکاتلند | Mary Queen of Scots

درامی تاریخی به کارگردانی جوری رورک و با فیلمنامه بو ویلیمون بر اساس کتاب زندگینامه ملکه اسکاتلند در قرن شانزدهم به قلم جان گای ساخته شده است و به شخصیت مری استوارت یا مری اول می پردازد که رقیب ملکه الیزابت اول بود و در سال ۱۵۸۷ در ۴۴ سالگی اعدام شد. سوارشی رونان نقش این ملکه کاتولیک را دارد و مارکوت رابی، دیوید تنانت، جک لاودن و گای پیرس از دیگر بازیگران این فیلم هستند که در آبان اکران می شود.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


می شود من را ببخشید؟ | Can You Ever Forgive Me?

کمدی – درام زندگینامه ای درباره یک نویسنده زندگینامه مشاهیر هالیوود به نام لی ایزائل که به سرقت ادبی و جعل و تقلب در آثارش متهم شد. نقش او را در ابتدای پروژه قرار بود جولین مور ایفا کند ولی ملیسا مک کارتی این نقش را بازی کرد. ریچارد ای کرانت و جین کورتین از دیگر بازیگران این فیلم هستند که ماریل هلر کارگردانی کرده است و فیلمنامه اش را نیکول هولوفسنر و جف ویتی از کتاب خاطرات این نویسنده اقتباس کرده اند. اکران فیلم اواخر مهر است.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


مرگ و زندگی جان اف. داناوان | The Death & Life of John F. Donovan

زاویر دولان کارگردان جوان کانادایی سازنده فیلم هایی مانند «مامی» و «این فقط آخر دنیاست» اولین فیلم انگلیسی زبانش را برای اولین نمایش به احتمال زیاد به جای جشنواره کن به جشنواره بین المللی فیلم تورنتو در اواخر تابستان می فرستد. در این فیلم کیت هرینگتنجسیکا چاستین، ناتالی پورتمن، سوزان ساراندون، کتی بیتس، تندی نیوتن و ادل حضور دارند. داستان فیلم درباره یک ستاره برنامه های تلویزیونی است و بازیگر جوانی که ۱۰ سال پس از مرگ او درباره روابطش با این بازیگر فکر می کند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟

– دیگر فیلم های پاییز: «اولین مرد»، «موگلی» «هالوین»، «مولان»، «مردان مجهول: ققنوس تاریک» و «هیولاهای شگفت انگیز: جنایات گریندلوال» هستند.


– زمستان فصل جوایز است و دوره کوتاه تعطیلات زمستانی و دوران طولانی تر سرما و بلاتکلیفی اکران. برخی از فیلم های معرفی شده تاریخ اکران مشخصی ندارند و تا پایان ۲۰۱۸ قرار است روی پرده بروند.

صندلی پشتی Backseat

کریستین بیل که تخصصی در تغییر وزن افراطی در پروژه های سینمایی دارد، در این فیلم با افزایش وزن شدید نقش دیک چنی، معاون جورج دبلیو بوش در دوران ریاست جمهوری را بازی کرده است. آدام مک کی سازنده «کمبود بزرگ» این درام زندگینامه ای را نوشته و کارگردانی کرده است که به زندگی خانوادگی چهل و ششمین معاون رئیس جمهور آمریکا در بحبوحه جنگ عراق پرداخته است. اینی آدامز، استیو کارل، سام راول، آلیس پیل، تایلر پری و بیل پولمن از دیگر بازیگران این فیلم هستند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


کلانزمن سیاه | Black Klansman

اسپایک لی، فیلمساز سیاه پوست سازنده «کار درست را انجام بده»، «تابستان سام»، «تب جنگل» و «مالوم ایکس» در این فیلم که فیلمنامه اش را با کمک جیسن بلوم و جردن پیل نوشته، به داستان واقعی ران استالوورت، کارآگاهپلیس آفریقایی تبار در کلرادو که با موفقیت توانست در گروه نژادپرست وکلوکس کلان نفوذ ند، پرداخته است. در این فیلم که فیلمنامه اش را جیسن بلوم و اسپایک لی نوشته اند، جان دیوید واشنگتن، آدام درایور، لورا هریر و تافر گریس بازی کرده اند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


رادگوند | Radegund

تازه ترین فیلم ترنس مالیک، سازنده «درخت زندگی»، «خط باریک قرمز» و «روزهای بهشت»، داستانی سرراست دارد و یک درام تاریخ یاست که در دهه ۱۹۴۰ در اتریش می گذرد و نامش از یک شاهزاده افسانه ای آلمان قرن ششم میلادی گرفته شده است. مالیک فیلمنامه را بر اساس داستان واقعی زندگی فرانتز یاگرستاتر، یک کشاورز اتریشی که از جنگیدن برای نازی ها سر باز زد و در سال ۱۹۴۳ تیرباران شود، نوشته است. آگوست دیل والری پاچتر، والتر نیکویست، ماتیاس شوئنارتز و برونو گائز در این فیلم آلمانی زبان بازی کرده اند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


خانه ای که جک ساخت | The House That Jack Built

لارس فن تریر دانمارکی سازنده «شکستن امواج»، «رقصنده در تاریکی» و «ملانولیا» در فیلم تازه اش که معلوم نیست در چه زمان از سال اکران می شود، دوره ۱۲ ساله ای را نشان می دهد که در آن مردی به قاتل سریالی بدل می شود. مت دیلان، اوما تورمن، برونو گانز، رایلی کیوک و سوفیا گاریل از بازیگران این درام دلهره آور و روانشناختی هستند که فن تریر ۶۲ ساله ادعا کرد ه آخرین فیلمش خواهد بود. فیلم محصول دانمارک، فرانسه، آلمان و سوئد است و با بودجه ۸٫۷ میلیون یورو ساخته شده است.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


رم | Roma

آلفونسو کوارون مکزیکی سازنده «ابنای بشر» و «جاذبه» در هشتمین فیلم بلندی که کارگردانی کرده به یک سال از زندگی خانواده ای متوسط در مکزیکوسیتی دهه ۱۹۷۰ پرداخته است. این فیلم محصول مشترک ایالات متحده و مکزیک به زبان های انگلیسی و اسپانیایی است و بازیگران محلی مکزیک از جمله مایانا دی تاویرا و مارکو گرافو یالتیز آپاریسیو در آن بازی کرده اند. کوارون که از آثار پر خرج علمی – تخیلی هالیوودی به آثار کوچ محلی بازگشته، این فیلم را سال پیش ساخته اما هنوز زمان اکرانش را مشخص نکرده است.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


ایرلندی | The Irishman

رابرت دنیرو، آل پاچینو، چویسکی، هاروی کایتل و آنا پاکویین از بازیگران این فیلم زندگینامه ای هستند که مارتین اسکورسیزی درباره ارتباط جیمی هوفا رئیس مشهور اتحادیه کارگری آمریکا با گانگستری به نام فرانک شیران که ادعا می شود در قتل او دست داشته، ساخته است. اسکورسیزی سازنده «گاو خشمگین»، «راننده تاکسی»، «چند مرد خوب» و «دارودسته نیویورکی» هنوز تاریخ دقیق اکران این فیلم را که قرار است شبکه نتفلیکس پخش کند اعلام نکرده است و احتمال دارد تماشای آن در زمستان سال ۲۰۱۹ امان پذیر شود.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


مردی که دون کیشوت را کشت | The Man Who Killed Don Quixote

پروژه ای که تری گیلیام سازنده «برزیل» و «ماجراهای بارون مونچهاوزن» از دو دهه پیش درگیر آن بوده، ظاهرا به سر و سامانی رسیده است و این فیلم درباره یک مدیر تبلیغات که از اسپانیای قرن هفدهم سر در می آورد و با دون کیشوت شخصیت رمان مشهور سروانتس، همراه می شود، در سال جاری روی پرده خواهد رفت. آدام درایور، جانتان پرایس، اولگا کریلنکو و استلان اسکارسگارد از بازیگران این فیلم انگلیسی زبان محصول مشترک بریتانیا، اسپانیا، فرانسه، پرتغال و بلژیک هستند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


مری پاپینز باز می گردد | Mary Poppins Returns

دنباله فیلم محبوب قدیم یکه با نام «مری پاپینز ۲» نیز شناخته شده است و امیلی بلانت نقش اصلی آن را بر عهده دارد، در تعطیلات کریسمس اکران می شود. راب مارشال برنده اسکار برای «شیکاگو»، این فانتزی موزیکال را ساخته که دیوید مگی بر اساس داستان پ. ل. تراورس فیلمنامه اش را نوشته است. مریل استریپ، بن ویشا، لین مانوئل میراندا، امیلی مورتیمر، کالین فیرث و انجلا لنزبری از دیگر بازیگران این فیلم هستند و دیک وان دایک از فیلم سال ۱۹۶۴ در این فیلم نقشی گذری ایفا کرده است.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟


سویه دیگر باد | The Other Side of The Wind

شبکه نتفلیکس وعده داده است که نسخه احیا شده فیلم ناتمام اورسن ولز (۱۹۸۵-۱۹۱۵) سازنده «همشهری کین» و «نشانی از شر» که بخشی از سرمایه دو میلیون دلاری تولید آن را ایران تامین کرده است، در سال جاری به نمایش بگذارد. ولز در فاصله ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۹ فقط ۴۰ دقیقه از این تصویر هجوآمیز هالیوود دهه ۷۰ میلادی تکمیل کرده است. پیتر باگدانوویچ، جان هیوستن، اوجا ودار، سوزان استراسبرگ، دنیس هاپر، کلودشا برولو پل مازورسکی از بازیگران این محصول مشترک ایران و آمریکا هستند.

دنیا در سال جاری چه فیلم هایی می بیند؟

– سایر فیلم هایی که احتمالا در سال ۱۳۹۷ خواهیم دید: «مطلوب» به کارگردانی یورگوس لانتیموس، «مایا» به کارگردانی میا هنسن لاو، «بلبل» ساخته جنیفر کنت، «به سوی ستارگان» جیمز گری، «جنگسر» پاول پاولینکوفسکی، «حیات وحش» پل دانو، «بی صدا» ساختهدانکن جونز، «دختر خانم» برادران زلنر، «۵:۱۷ به پاریس» کینت ایستوود، «سایکونسیس»، «پدینگتن ۲»، «فنا شدن» و «مری مغرور» هستند.


1 2 3 8