Tag Archives: با

درباره سریال «پیکی بلایندرز»، قصه مردانی با کلاه‌های تیغ‌دار


روزنامه آسمان آبی – سجاد صداقت: وقتی درباره سریال ساختن در دنیای امروز حرف می‌زنیم بدون‌شک استانداردهای بی‌شماری را باید لحاظ کنیم. بخش‌مهمی از صنعت سرگرمی هم‌اکنون در اختیار سریال‌های تلویزیونی قرار دارد و شبکه‌های مختلف کابلی و پخش‌آنلاین همه تلاش خود را به کار گرفته‌اند که محصول مورد توجه‌تری را به مخاطبان عرضه کنند. بر همین اساس است که می‌توان گفت سریال‌های تلویزیونی در بازار رقابت امروز باید ویژگی‌های خاصی داشته باشند که بتوانند مورد توجه مخاطب قرار گرفته و برای فصل‌های طولاتی‌تری پخش شوند. با این حساب می‌توان درباره سریال‌های موفق این سال‌ها به ویژگی‌های مختلفی اشاره کرد. اما در این بین اوضاع برای سریال‌های انگلیسی اندکی متفاوت است.

بریتانیایی‌ها نه‌تنها براساس سلیقه هالیوود و آن چه در شبکه‌های آمریکایی می‌گذرد، سریال نمی‌سازند بلکه با رعایت استانداردهای سریال‌های انگلیسی کاری می‌کنند که سریال‌هایشان توسط آمریکایی‌ها خریده شود. به این ترتیب آنان به‌طور تدریجی نشان می‌دهند که سیاست‌گذاری‌هایشان همچنان در صنعت سرگرمی خریداران خاص خود را دارد. یکی از سریال‌هایی که از سال ۲۰۱۳ تا امروز از شبکه بی‌بی‌سی ۲ پخش می‌شود و اتفاقا به‌شدت مورد توجه قرار گرفته، سریال «پیکی بلایندرز» است. سریالی که فارغ از همه آن چه در آن اتفاق می‌افتد یک ویژگی خیلی بزرگ دارد و شاید به همین دلیل بتواند یکی از ویژه‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر باشد. این سریال بریتانیایی با همه نمادهای بریتانیایی‌اش یک درس بزرگ به صنعت سرگرمی بخصوص آمریکایی‌ها می‌دهد؛ چگونه باید سریال تاریخی ساخت.

کولی‌های وامانده

۱ هم‌افزایی تاریخ در کابوس‌های یک جنگ

سریال «پیکی بلایندرز» به معنای واقعی از میانه تاریخ معاصر بریتانیا آغاز می‌شود. از همان سال‌هایی که جنگ جهانی اول به پایان رسیده‌است و اروپا تاریخ تازه‌ای را آغاز می‌کند. سال ۱۹۱۹ است و در روزهای پس از نخستین جنگ جهانی این سریال قرار است داستان «پیکی بلایندرها» را تعریف کند. یک گروه خانوادگی مستقر در بیرمنگام انگلستان که اصالتی کولی دارند و اکنون بخشی از شهر بیرمنگام در اختیار آن‌ها قرار دارد.

داستان درباره توماس شلبی (با بازی کیلین مورفی) است که قصد دارد در کنار دو برادرش آرتور (با بازی پاول اندرسون) و جان (جو کول) و البته عمه‌شان پالی گری (با بازی هلن مک کوری) آرمان‌های بلندش را به واقعیت تبدیل کند. فارغ از جذابیت داستان گروه پیکی بلایندرز و کارهایی که انجام می‌دهند، انتخاب زمان درست از سوی سازندگان سریال باعث شده که خوراک بسیار مناسبی در اختیار درام قرار داشته باشد.

«پیکی بلایندرز» از سال پس از جنگ آغاز می‌شود و آثار آن بر مردم بریتانیا و به‌طور جدی روی شخصیت اصلی‌اش یعنی توماس شلبی را رخ نمایی می‌کند. از سوی دیگر این سال‌ها دقیقا سال‌های پس از انقلاب بلشویکی در روسیه است و از همین رو وجود کمونیست‌ها و فراگیری عقیده آنان در انگلستان آن روز داستان را به سمت اتفاقات بزرگ‌تری پیش می‌برد. در این میان ترکیبی از جنایت، تبهکاری و چپ‌گرایی، تامی شلبی با کابوس‌های شبانه‌اش درباره جنگ یک گروه خشن را به سمت رؤیاهای بزرگ راهنمایی می‌کند. اتفاقی که نشان می‌دهد چگونه می‌توان یک گروه در سال ۱۹۱۹ موفق شود از کابوس‌های جنگ رؤیاهای بزرگ بسازد. انگلیسی‌ها چنان در این سریال به روایت سختی‌های جنگ در فرانسه دامن می‌زنند و آن را در آینده جوانی از جنگ برگشته نشان می‌دهند که علاوه بر آن‌که در راه مجموعه‌ای ضدجنگ پیش می‌روند، اما در عین حال جنگ را پله‌ای برای پیشرفت می‌کنند. ما تامی شلبی و برادرانش را در «پیکی بلایندرز» پس از جنگ می‌بینیم. اما خود آن‌ها بارها و بارها تأکید می‌کنند که در جنگ مرده‌اند و کسانی که بازگشته‌اند افراد تازه‌ای هستند. افرادی که قرار است یک گروه بی‌رحم، خشن و در رؤیای قدرت باشند.

کولی‌های وامانده

۲ بازی‌های بریتانیایی، بازیگرهای بریتانیایی

سریال «پیکی بلایندرز» اتفاقات مهمی را در درون خود رقم زد، اما از نظر فیلم‌سازی این سریال که طراح و سازنده آن استیو نایت است، یک ویژگی خارق‌العاده دارد و آن بازی‌های فوق‌العاده بازیگران است. بازی‌های این سریال به‌گونه‌ای روایت تاریخی و اتفاقات درون آن را درست نشان می‌دهد که می‌توان گفت از این نظر با یکی از ویژه‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر روبه‌رو هستیم. در درجه اول، بازی کیلین مورفی در نقش شخصیت اصلی این سریال به‌گونه‌ای است که می‌توان گفت تمام آن‌چه درباره تأثیر جنگ روی سربازی که یک‌بار جنگ و البته مرگ را تجربه کرده، در بازی خود را نشان می‌دهد.

مورفی در این نقش با تکیه بر بازی براساس سکوت و نگاه‌های گیرا، شخصیتی را خلق می‌کند که در نهایت همه نقشه‌ها از ذهن او خارج می‌شود. درحالی‌که سایر پیکی بلایندرها بر قدرت اسلحه، خشونت، قدرت ناشی از گروه خود و از همه مهم‌تر بر تیغ‌هایی که در لبه کلاه‌ها جاسازی شده، تکیه می‌کنند این ذهن تامی شلبی است که آن‌ها را به پیش می‌برد. مورفی در سریال «پیکی بلایندرز» چنان شخصیت تامی شلبی را از آن خود کرده که می‌توان گفت این سریال کمتر مورد توجه واقع شده در فصل جوایز نشانی از قدرت‌نمایی درست بازیگری بریتانیایی است.

در همین راستا هلن مک کوری هم نقش بزرگ‌تر و ستون خانواده را به‌درستی ایفا می‌کند. حضور و نوع خاص بازی او در سریال باعث می‌شود که فضای آن روز بریتانیا در لوکیشنی کاملا دیدنی به درستی تصویر شود. اما فارغ از همه بازی‌های جذاب سریال، نمی‌توان از هنرنمایی تام هاردی (در نقش الفی سالمونز) گذشت. هاردی که در سال‌های اخیر در فیلم‌های زیادی هنرنمایی کرده و اکنون یکی از مطرح‌ترین بازیگران سینمای هالیوود به‌حساب می‌آید، قبل از آن‌که در سریال «تابو» نمایی دیگری از بریتانیا در قرن نوزدهم را نشان دهد، درخشش خود را در این نقش فرعی در سریال «پیکی بلایندرز» آغاز کرد. هاردی که از فصل دوم تا چهارم در این سریال حضور دارد، نقش یک یهودی در حومه لندن را چنان دیدنی ایفا می‌کند، که می‌توان گفت بار بخش مهمی از سرنخ‌های اصلی سریال در هر فصل بر عهده اوست.

کولی‌های وامانده

۳ پیوند تبهکاری و سیاست

سریال «پیکی بلایندرز» جنبه مهم دیگری از بریتانیا را نیز به‌رخ می‌کشد. سریال در دو‌فصل اول داستان قدرت‌گیری این گروه کولی را نشان می‌دهد. آن‌ها قدرتمند می‌شوند و به همین نسبت دشمنانی نیز برای آن‌ها به‌وجود می‌آید. دشمنانی که داستان با آن‌ها روال منطقی خود را طی می‌کند، اما درحالی‌که تامی شلبی بر بالای یک قبر خالی در انتظار کشته‌شدن است، از سوی سرویس مخفی بریتانیا نجات پیدا می‌کند. نجاتی که به‌واسطه مستقیم وینستون چرچیل شکل می‌گیرد. همان لحظه‌ای که تامی شلبی در قبر خالی می‌افتد داستان برای او آغاز می‌شود. داستانی که می‌تواند مسیر بزرگ را شکل دهد.

مسیری که سریال آن را در فصل‌های سوم و چهارم پی گرفته است. ورود یک گنگستر به فاز سیاست و به وجود آمدن یک سیاستمدار تبهکار از آن داستان‌هایی است که سریال «پیکی بلایندرز» را به یکی از بهترین سال‌های اخیر تبدیل کرده‌است. سریالی که به‌تدریج بزرگی آن را بیش از پیش خواهیم دید. فصل پنجم این سریال احتمالا فصل تازه‌ای از داستان کولی‌های وامانده‌ای است که نشان داده‌اند می‌توانند دست به چه کاری بزنند. پایان فصل چهارم این سریال همزمان با حل شدن تمام اتفاقاتی بود که در این اپیزودها دیده‌بودیم. با ورود به فصل پنجم با یک نماینده مجلس بریتانیا همراه خواهیم شد. یکی از پیکی بلایندرهای وامانده؛ یعنی توماس شلبی.


گفت‌وگو با علیرضا قربانی درباره موسیقی امروز ایران


ویژه نامه بی قانون – نیوشا مزیدآبادی: علیرضا قربانی برخلاف دیگر خوانندگان امروز موسیقی ایران از همان ابتدای فعالیت هنری اش تا به امروز مسیر مشخصی را پیش گرفته که اگرچه گاهی ممکن است در ورطه تکرار بیفتد اما نشان داده که می کوشد تا جانی دوباره بر هنر آوازی اش ببخشد. او امروز در آستانه بیستمین سال فعالیتش دیگر نه فقط یک خواننده موسیقی ایرانی بلکه راوی موسیقی سرزمینی است که به مدد فستیوال های هنری جهان شمول شده و خواهان و طرفداران خودش را دارد.

علیرضا قربانی با آنکه در تلاش است تا موسیقی ایران زمین را به مردم دنیا معرفی کند اما همچنان در آثاری که در ایران منتشر می شود به موسیقی آوازی اهمیت ویژه ای می دهد؛ موسیقی ای که در روزگاران اکنون کمرنگ شده و جای خود را به آثار شتاب زده و کم محتوا داده است. با قربانی درباره آلبوم اخیرش «فروغ» به گفت و گو نشسته ایم و در ادامه مسیر امروزی موسیقی ایران و تاثیر مخاطب و بازار آن را مورد واکاوی قرار داده ایم.

گفت‌وگو با علیرضا قربانی درباره موسیقی امروز ایران

امسال شما آلبومی را با عنوان «فروغ» منتشر کردید که در جشنواره موسیقی فجر نیز برگزیده شد. بد نیست از همین آلبوم بحث را شروع کنیم. شما از آن دست خواننده هایی هستید که شعر زیاد می خوانید و آشنایی خوبی هم با ادبیات ایران دارید. چطور شد که سراغ اشعار فروغ فرخزاد رفتید؟

این علاقه شخصی من بود. اگرچه من هم مثل خیلی های دیگر در دوران نوجوانی شعر بعضی شاعران مثل فروغ یا احمد شاملو را خوب درک نمی کردم اما همیشه ارتباط خوبی با آنها برقرار می کردم. خاطرم هست در آن دوران در فهم بعضی اشعار گیر می کردم ولی در عین حال می دانستم که اشعار آنها نسبت به شاعران کلاسیک زبان متفاوت و امروزی تری دارد. شعر فروغ فرخزاد هم برای من همین حس را داشت. اما از زمانی که فهمم نسبت به مطالب تغییر کرد مدام اشعار فروغ فرخزاد و کتاب های صادق هدایت را در خلوتم می خواندم. هرچند هر دو آنها برایم فضایی شبیه به هم داشتند و محتوای شان خاکستری بود اما می فهمیدم که جنس این آثار با آثار هم دوره های خودشان متفاوت است.

این تفاوت من را کنجکاوِ نوع نگاه این افراد به زندگی، آدم ها و شرایط اجتماعی کرد. از طرفی چون در چارچوب و قالب خاصی نبودند به نظرم بی پرواتر، شوریده تر و شیداتر می رسیدند. این شوق همراه من بود تا زمانی که سنم بیشتر شد و مفهوم زن را به عنوان یک جنس ارزشمند فهمیدم. به نظرم مردها هرچه سن و سال شان بالاتر می رود مفهوم زن را بهتر درک می کنند. همیشه دلم می خواست به عنوان یک مرد دارای دینی به جایگاه زن داشته باشم؛ ضمن اینکه علاقه شخصی من به اینکه می دیدم فروغ فرخزاد در زندگی شخصی و هنری اش، چارچوب ها و ساختارهای اجتماعی را می شکند تا خودِ مستقل را شکل دهد. من را بیشتر ترغیب می کرد.

خاطرم هست یک روز در پاریس داشتم این شعر را، «مرگ من روزی فراخواهدرسید/ در بهاری روشن از امواج نور/…» می خواندم که به سامان صمیمی گفتم یکی از اشعاری که همیشه دلم می خواسته روی آن کار شود، این است. کما اینکه تا امروز خیلی از شعرهایی که اجرا کرده ام، خودم به آهنگسازان پیشنهاد داده ام. به هر حال مرگ هر انسانی در یک فصلی سر می رسد اما آنچه مهم است در ادامه می آید این است که می گوید: «بی تو دور از ضربه های قلب من/ می پوسد آنحا زیر خاک…». من برای تاکید بیشتر این قسمت را چهار بار تکرار کرده ام. به هر حال کلیت کار بر مبنای احساسات، عواطف و علایق من بود و با وجود آنکه فقط دو قطعه آلبوم از اشعار فروغ است، اسم کل اثر را «فروغ» گذاشتیم؛ هم برای آنکه فروغ فرخزاد همیشه جاویدان است و هم به دلیل مفهوم فروغ که به معنی روشنایی و نور است.

فارغ از علاقه مندی شما به شعر در موسیقی ایرانی بحث تلفیق شعر و موسیقی نیز مهم است. مثلا بعضی از آثار درخشان مهدی اخوان ثالث یا شاعران دیگر وجود دارد که تلفیق آنها با موسیقی خروجی خوبی در پی نداشته است. در انتخاب اشعار تا چه حد آهنگساز را شریک می کنید؟

من این موضوع را به دلیل وزن و ریتم اشعار می پذیرم. ملاک انتخاب یک شعر برای اینکه آن را به آهنگسازی پیشنهاد کنم یا خودم روی آن ملودی بگذارم، تعلق خاطر مند به آن از منظر وزن، ریتم و شکل کلی آن است. چون شعر مفهومی را بیان می کند که آن مفهوم برای من از هر چیز دیگری مهم تر است؛ حالا این مفهوم می تواند عشق و حماسه باشد یا درد و پند اجتماعی.

بحث دوم این است که چقدر این اشعار به جهت ملودی پردازی قابلیت تلفیق با موسیقی را دارند. ممکن است یک ملودی خوب باشد اما به جهت ساختار موسیقایی مجبور شویم هجاهای آن را بشکنیم. بعضی از آهنگسازان نشان داده اند که با هر شکل و قالبی از کلام می توانند کار کنند اما بعضی قالب های متداول تری را ترجیح می دهند. من اغلب سلیقه یک آهنگساز را می دانم که اگر روی فلان شعر کار کنیم، بد نیست. در بسیاری موارد هم از آنجا که بعضی آهنگسازان می دانند من به ادبیات ایران علاقه مند هستم، از من می خواهند که اگر شعر خاصی مد نظرم هست آن را پیشنهاد دهم.

در آثار اخیر شما چه در «فروغ» و چه در «دخت پری وار» و «خزان» یکی از مهم ترین نکات این است که آواز کلاسیک به معنای مفصل و کامل آن هنوز هم مورد توجه شما قرار دارد. این درحالی است که حتی بسیاری از داعیه داران موسیقی ایرانی در اجرای آوازها (هم در کنسرت و هم در آلبوم صوتی) به چند بیت کوتاه بسنده می کنند. اما شما در همین «فروغ» به عنوان آخرین کارتان سه آواز افشار، بیات ترک و دیلمان داشتید. این طور به نظر می آید که علیرضا قربانی با وجود سلیقه مخاطبان امروزی هنوز هم به اجرای آواز اصرار دارد…

تحلیل رفتن آواز چه در حوزه بداهه نوازی و چه در زمینه نوازندگی را نمی توان کتمان کرد و به راحتی هم قابل درک است. وقتی یک عنصر ارزشمند که بخش اعظمی از موسیقی ایران است، نادیده گرفته می شود هر کس که به آن دلبستگی داشته باشد، احساس وظیفه می کند. من و بسیاری از همنسلان من از آنجا که براساس مکاتب آوازی رشد کرده و دلبستگی زیادی به این موسیقی داریم، در مورد آن احساس وظیفه می کنیم. آواز بخش مهمی از هویت هنری ما است. مگر اینکه خواننده ای بگوید دلبستگی چندانی به آوازخواندن یا بداهه نوازی ندارد. تعداد کسانی که امروزه به صورت جدی، خوب و درست آواز می خوانند بسیار اندک است. ما خواننده هایی داریم که آواز را خوب می شناسند و با ظرایف آن به صورت نسبتی آشنا هستند. آواز خوب دو وجه دارد. نخست اینکه درست اجرا شود و دیگر اینکه پتانسیل صدایی خوبی هم داشته باشی.

منظورم از درست اجرا شدن این است که هم تلفیق شعر و ملودی و ردیف درست باشد و هم به جهت تکنیکی قابل قبول باشد. ممکن است یک نفر ظرایف ردیف را خوب بشناسد و جزییات تکنیکی آن را بداند اما اگر صدای خوبی نداشته باشد که مخاطب را (اعم از خاص و عام) به خود جذب کند اثرگذاری کافی را ندارد. نمونه این خواننده ها بسیار است که در نهایت هم می توانند یک معلم موسیقی خوب باشند. عکس این قضیه هم صادق است. برخی صداها در قرائت قرآن آدم را (بدون آنکه متوجه تمام مفهومش شود) مسحور می کند. این تاثیر یک صدای خوب است در صورتی که یکی از دردهای جامعه امروز ما این است که در هر ژانری از موسیقی داشتن صدای خوش که اولین ملاک خواندن است، از بین رفته است.

گفت‌وگو با علیرضا قربانی درباره موسیقی امروز ایران

دلیل اصلی این اتفاق را در چه می بینید و فکر می کنید تا چه حد سلیقه مخاطب و بازار بر آن تاثیر گذاشته است؟

وجه اول آن کمرنگ شدن هویت های فرهنگ ی است. در گذشته نه چنداندور که مردم براساس هویت های واقعی خودشان زندگی می کردند، هر چیز برای خود ملاکی داشت. اگر کسی را زیبا می دانستند به جزییات ظاهری او توجه داشتند در صورتی که الان معنای همه این تعاریف از بین رفته است. مثل کسی که اسمش زلفعلی است اما هیچ مویی ندارد. در جهان امروز تا حد زیادی هویت ها و ملاک های اصلی هویتی از بین رفته است چون بازار به دنبال عناصر کاذب رفته و بسیاری از قواعد را همین بازار تعیین می کند. دیگر صدا و درست خواندن ملاک نیست بلکه این مهم است چه کسی از مواهب دنیوی مثل پول، تبلیغات، رانت و پشتوانه های فامیلی برخوردار است.

این موارد در معروف شدن یک نفر تاثیر می گذارد چنان که نمونه های آن هم بسیار است. از سوی دیگر شرایط اجتماعی هم بی تاثیر نیست. پیش تر بالای سر هر کاری یک متخصص ایستاده بود و آن را مدیریت می کرد. شما به برنامه «گلها» توجه کنید! چه کسانی آن را هدایت می کردند؟ چه هنرمندانی در آن اجرا داشتند؟ چه شاعرانی برای این برنامه شعر می سرودند؟ کسانی که امروزه همه شان در زمره افسانه های موسیقی ایرانی به شمار می روند. چنین افرادی بودند که اجازه نمی دادند یک نفر که بلد نبود بنوازد یا بخواند، در گلها شرکت کند.

من معتقدم یک هنرمند در کنار کار هنری ای که انجام می دهد باید پرونده هنری خوبی هم داشته باشد. شما در نظر بگیرید نوازنده ای مثل همایون خرم از بیست سالگی در برنامه «برگ سبز» از مجموعه گلها ساز زده بود. در بین شاعران هم همین طور است؛ بیژن ترقی، معینی کرمانشاهی و… اما دنیای امروز این طور نیست. آدم ها به راحتی گروه های خودشان را تشکیل می دهند بدون آنکه شعر و موسیقی را در دست بشناسند. هیچ معیار و ملاکی هم برای ارزشگذاری وجود ندارد.

و آثارشان هم خیلی زود مصرف شده و از بین می رود…

بله و به راحتی از بین می روند و افراد دیگر به جای آنها می آیند. این آسیبی جدی است. که به هویت فرهنگی- هنری جامعه وارد می شود. ضمن اینکه یادمان می رود همین موسیقی های مصرفی مثل فست فود که در طولانی مدت بدن را دچار عارضه می کند، حساسیت گوش مردم و سلیقه شنیداری آنها را از بین می برند. بزرگان ما همیشه ما را پند داده اند که همنشین خوب داشته باشیم در صورتی که یادمان می رود گوش ما هم اگر با موسقی بد عجین شده باشد، در رفتار ما اثر منفی می گذارد.

خوشحالم که بحث به اینجا رسید. امروزه موضوع نوآوری و خلاقیت بحث داغ موسیقی ایران است. شما چه از زمانی که با ارکستر ملی کارتان را آغاز کردید و چه بعدتر که با فردی خلعتبری در سریال های «شب دهم» و «مدار صفر درجه» کار کردید. مسیر نوآورانه ای را در اجرای موسیقی آوازی و تصنیف خوانی پیش گرفتید که خیلی ها سعی کردند آن را دنبال کنند. در آلبوم «فروغ»، «دخت پری وار» یا «حریق خزان» هم همین شیوه آهنگسازی و آواز با اندکی تغییر اجرا شده است. بااینکه این روش روزگاری نوآورانه به شمار می رفت اما امروزه به نظر می رسد به تکرار افتاده است. فکر می کنید این شیوه و نگاه آهنگسازی تا چه حد قابلیت ادامه یافتن دارد؟

پرسش دشواری است و منوط به شرح جزییات مختلفی از منظر آهنگسازی و آواز می شود اما من سعی می کنم برداشت شخصی ام را بر مبنای تجربیات که در این سال ها داشته ام، برای شما بازگو کنم. اساس نوآوری زاییده دانش، معرفت و اشراف کامل بر سنت ها و آموزه های قبلی است که پیش از این اکتساب شده است. کسی که می خواهد نوآوری کند باید همه آنچه پیش از او وجود داشته را بارها و بارها اجرا کرده باشد تا به مرحله اجتهاد در هنر برسد و دست به نوآوری بزند. امروزه مسیر نوآوری اشتباه است و کاملا طریق برعکسی را طی می کند؛

کسانی که نوآوری می کنند اول استاد می شوند بعد آموزش می بینند در حالی که نوآوری به مراتب از کسب آموزه های قبلی و تکرار آنها کار دشوارتری است. چون در اصل مرحله ای است که خودت باید در آموخته هایت به اجتهاد رسیده باشی و آنگاه گامی را که قبلا نبوده، طی کنی. این موضوع می تواند باعث ضربه زدن به اصل آن چیزی شود که قبلا بوده یعنی قابلیت آن را دارد که هویت هنری همان فرد را هم زیر سوال ببرد. به همین دلیل فکر می کنم امروز ه نباید الزاما در موسیقی ایرانی به دنبال نوآوری باشیم چون آنچه که از پیش داشته ایم هنوز توسط نسل امروز خوب اجرا و ارایه نشده است.

اساسی ترین مشکل امروز ما این است که موسیقی ردیف دستگاهی (چه به صورت تک صدایی و چه به صورت پلی فونیک) نه در آنسامبل موسیقی ایرانی و نه در آنسامبل های ارکسترال به خوبی اجرا نشده است. سال های سال است که ما موسیقی خیلی خوبی نمی شنویم. سال هاست که آنسامبل سازهای ایرانی ما آثاری مثل آثار «چاووش» و دو گروه «عارف» و «شیدا» اجرا نکرده اند. وقتی در موسیقی سال های ۵۸ تا ۶۵ دقیق می شویم کارهای زیبا و درخشانی را می شنویم که تا امروز هم تاثیرگذار بوده اند، اما انگاری از ۶۵ به بعد از آن کیفیت فاصله گرفته ایم و آثار ضعیف تری ارایه شده اند. بر این اساس دیگر چه توقعی برای نوآوری باقی می ماند؟

نوآوری زمانی رخ می دهد که این پله ها، سلسله وار و نسل به نسل طی شود تا هنرمند با استحکام قدم بردارد و ماحصل کارش افزودن تکنیک و دانش، معرفت و نگاه تازه شود. آن وقت است که می توانیم بگوییم حرکت نویی رخ داده است. موسیقی امروز ما در بحث آموزش به شدت ضعف دارد در صورتی که همین آموزش است که می تواند افراد نابغه را پروش دهد. وقتی کسی براساس تجربیات شخصی خودش پیش می رود در سرعت یادگیری اش تاثیر می گذارد چون استادی نداشت که بتواند از ماحصل تجربه های او کسب دانش کند و بعد هم خودش چیزی به آن بیفزاید. وقتی یک نفر بی آنکه آموزش ببیند، استاد می شود مسیر متفرقه ای را به وجود می آورد که باعث تشتت عجیب و غرب آرا می شود که حاصل آن فقط سردرگمی است. مشکل اساسی جوانان امروز ما این است که معلم ندیده اند.

گفت‌وگو با علیرضا قربانی درباره موسیقی امروز ایران

از طرفی هم آن قدر استعداد ندارند که اگر معلم ندیده باشند. خروجی کارشان خوب باشد. چون به هر حال در تاریخ موسیقی ایران و دیگر نقاط جهان هنرمندانی را هم داریم که به شکل خودآموز موسیقی را دنبال کرده اند…

کسانی که شما به آنها اشاره می کنید در تمام دنیا تعداد اندکی هستند که به آنها نابغه می گویند اما قرار نیست همه به صورت طبیعی اینگونه باشند. پروسه آموزش موسیقی بعد از انقلاب معضل اساسی ما بوده چنان که نسل بعدی نتوانسته به سرانجام خوبی برسد. درست مثل موضوع جهانی شدن. در این زمینه هم نمی توانیم به نقاط خوبی دست پیدا کنیم چون اصل آن آشفته و خراب است. من سوالم این است؛ در جامعه ای که هنوز ساز را در تلویزیون نشان نمی دهند مگر می شود به جهانی شدن فکر کرد؟ نوآوری هم همین طور است. جریان هنر باید به صورت نهادینه در جامعه وجود داشته باشد.

جامعه امروز ما این طور نیست و آثاری که ارایه می شوند براساس کارهای شخصی یک آرتیست و شرایط بازار شکل می گیرند. این بازار است که می گوید هرچه کار سطحی تر باشد، جذاب تر است. اگر دقت کنید متوجه می شوید که کنسرت های امروزی بیشتر شبیه به عروسی است؛ خصوصا در حوزه پاپ. به نظر شما در این اجراها چقدر جنبه موسیقایی کار یا بعد هنری آن رعایت می شود؟ اصلا انگار هرچه اجراها به عروسی بیشتر شبیه باشند، آدم های بیشتری هم آنها را دوست دارند. در زمینه فیلم هم وضعیت به همین منوال است. اصولا انگار این جریان هنری است که رو به اضمحلال می رود.

با این تفاسیر و با توجه به تاثیری که رسانه ها در خلط مباحث هنری به وجود آورده اند. چقدر فکر می کنید آن چیزی که امروزه ارایه می شود، نوآورانه و برمبنای خلاقیت است؟

نمی شود قضاوت کرد. نوآوری اگر توسط کسانی که همه مراحل آموزش را طی کرده اند و با بلوغ فکری، تکنیکی و معرفتی به کمال رسیده اند، صورت گیرد می تواند خروجی خوبی داشته باشد. اگر یک هنرمند در مسیرهای مختلف موسیقی نشان دهد که زمان معینی را برای طی کردن مراحل هنری سپری کرده و پرونده مشخصی دارد، می تواند در نهایت اثرگذار باشد. هیچ چیز در مورد یک هنرمند مهم تر از پرونده کاری اش نیست. کسانی مثل شهناز، کسایی، شجریان و بنان پرونده هنری ای دارند که شامل آثار بی شمار آنها می شود. اما الان عده ای که سابقه کاری شان بیش از دو سال نیست، دم از نوآوری و چه و چه می زنند و باید بگویم بدون این پشتوانه بعید است که بتوان کار خارق العاده ای انجام داد. نوآوری باید قواعد خاص خودش را داشته باشد و مسیر خودش را طی کند.

به عنوان کسی که نزدیک به ۲۰ سال است در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت داشته است فکر می کنید تا چه حد این شرایط بازار روی کار شما هم تاثیر گذاشته است؟ چون به هر حال چنان که خود شما هم به آن اشاره کردید به نظر می رسد جریانی که امروز بر موسیقی حکمرانی می کند جریانی است گزیرناپذیر.

اگر بگویم تاثیری نمی گذارد اغراق است. اما به هر حال رسالت و وظیفه ای هم وجود دارد که فقط و فقط به نوع نگاه و کاراکتر هنری یک هنرمند وابسته است. همین کاراکتر است که مشخص می کند او چقدر به بازار تن می دهد مثل خیلی مسائل شخصی دیگر. ممکن است در مسیر کاری یک هنرمند بسیاری پیشنهادات به او شود اما این خود اوست که تصمیم می گیرد آن را انجام دهد یا نه. من هم نگاهم این گونه است و امیدوارم که بتوانم در مقابل این سیل و فشاری که از سوی بازار به هنرمندان تحمیل می شود، ایستادگی کنم و آن چه را که وظیفه من نسبت به موسیقی است به سرانجام برسانم.

البته که کار بسیار سختی است. اگر شما نخواهید همسو با بازار باشید و خواسته های آن را رعایت کنید در بسیاری موارد ضربه می خورید. این ضربه باعث ندیده شدن کار هنرمند و مسائل اقتصادی جانبی آن می شود. ولی زمانه ثابت کرده کسانی که کار خودشان را خوب بلد هستند و با اعتقاد و ایمان آن را دنبال می کنند به سرانجام خوبی می رسند. به عقیده من اعتقاد و ایمان دو بحث جدا از هم هستند. وقتی اعتقاد دارید کاری که می کنید درست است یک گام برداشته اید اما وقتی به آن کار ایمان دارید قطعا آن را اجرایی می کنید. در این صورت است که کارتان نتیجه می دهد. ممکن است این نتیجه به تغییر خیلی ها مسائل اقتصادی باشد ولی در نهایت اثر خودش را در جامعه می گذارد.

گفت‌وگو با علیرضا قربانی درباره موسیقی امروز ایران

در موسیقی امروز ایران مهم ترین جنبه ای که کمرنگ شده است جواب آواز است. چنان که در آثار خود شما هم با آنکه چند قطعه آوازی وجود دارد اما این آوازها یا روی یک پد ریتمیک اجرا شده اند یا روی یک فضای آمبیانت. از طرف دیگر قطعات پرسرعت که بیشتر تکنیک نوازنده در نواختن ساز و خواننده در اجرای آواز را نشان می دهد. جای ساز و آواز را گرفته است. اصلا انگار نگاه بازار و تقاضای مخاطب اینچنین حکم می کند که هرچه نوازنده ها تندتر بنوازند. اثر فروش بیشتری دارد. در صورتی که سرعت فقط یکی از المان های تکنیکی است. در همین اثر «فروغ» هم یک قطعه اینچنینی وجود دارد. آیا علیرضا قربانی هم برای از دست ندادن مخاطب تصمیم گرفته شیوه دیگر را پیش بگیرد؟

در آلبوم «فروغ» فقط همان یک قطعه است. شما آواز دیلمان یا قطعه «شهره شهر» یا «فروغ را شنیده اید. همه این قطعات ریتم کندی دارند. اتفاقا اعتراض داشتیم که چرا این قطعات تا این حد کند هستند و هیچ ریتمی ندارند. ما با کارمان داریم به همین شیوه آهنگسازی پرتحرک اعتراض می کنیم ولی فقط همین یک قطعه را در آلبوم گنجاندیم تا با موج انتقادات مقابله کنیم. اما واقعیت این است که شما همواره در نوع نگاه به موسیقی و آواز متمایز از جریان روز رفتار کرده اید. نه سالی ۱۰ آلبوم موسیقی منتشر می کنید و نه مثل دیگران فقط و فقط در اوج و آن هم با ریتم های نامتعارف آواز می خوانید. ولی به هر حال این قطعه چنین تلقی ای را پیش می آورد که شما هم دارید به مسیر روز موسیقی تن می دهید.

هر چند در این میان نمی توان نگاه سامان صمیمی را به عنوان آهنگساز نادیده گرفت. چنان که در تیتراژ فیلم «چهارراه استانبول» هم همین شیوه لحاظ شده است. من به این کار اصرار داشتم چون باید در سه دقیقه مطلبی را به مخاطب ارایه می کردم. موسقی فیلم اقتضائات خاص خودش را دارد و شما می توانید با سازهای غیرمتعارف و سمپل های الکترونیک هم آواز بخوانید اما در نهایت موسیقی فیلم باید در خدمت خودِ فیلم باشد. ولی یادتان نرود که جامعه جهانی به سمت سرعت پیش رفته است. نمی توان مردم را از این مسیر برگرداند. تنها می توان با نگاه متفاوت تا حدی از این سرعت کاست و نهیب دوستانه ای زد که فلانی با این عجله قرار است به کجا بروی؟

کمی نفس بکش. استراحت کن. اینکه همه در سرعت هستند، دلیل خوبی نیست. نباید آنقدر به نگاه و رفتار و روابط سرعت بخشید. اگر توجه کنید دنیا به سمت قطعات زیر چهار دقیقه ای رفته است و ما نمی توانیم بگوییم از این دنیا جدا زندگی می کنیم. به هر حال هر نگاه متفاوتی باعث می شود مخاطبان خود را از دست بدهید. بنابراین باید تعادلی بین این دو نگاه به وجود آورد. نکته دوم اینکه در آلبوم «فروغ» من مطمئن بودم که این نقد از سوی علاقه مندان مطرح خواهدشد که در این آلبوم هیچ قطعه ای ریتم ندارد. در بسیاری قطعات، ما حتی سازهای کوبه ای هم نداریم و پیتزیکاتوهای سازهای زهی نقش ریتمیک را ایفا می کند. فقط همان یک قطعه که به آن اشاره کردید با ریتم است در صورتی که در کل آلبوم سه آواز مفصل داریم.

اگر بخواهیم عافیت طلبانه نگاه کنیم باید بگویم این آوازها بخشی از مخاطبان را به جهت سرعت و کج سلیقگی هایی که به سبب تمپوی بالا و ارکستراسیون های نامتعارف به وجود آمده، از ما می گیرد. ولی باز این بخشی از همان رسالت موسیقایی است که پیش تر به آن اشاره کردم. از طرفی هم مجبوریم سلیقه مخاطب را در نظر بگیریم ولی با نگاه و مدیریت هنری خودمان. در این کار ما تلاش کردیم مقداری از آرامش موسیقی را به مردم ارایه کنیم در صورتی که شما می دانید چقدر راحت بود که سازهای کوبه ای را به شکل یک لوپ صوتی زیر اثر بگذاریم. این شجاعت می خواهد که آهنگسازی بر اساس سلیقه مخاطبانش عمل نکند و به نسبت، موفق هم باشد.

من تحسین می کنم آهنگسازی را که سلایق مردم را در مسیر درست هنری پیش می برد و طیفی از جامعه را به سمت خودش می کشاند. زمانی که ما موسیقی «شب دهم» یا «کیف انگلیسی» را اجرا کردیم خواننده ها اصلا تیتراژ سریال نمی خواندند و تا حد زیادی هم این کار مغضوب بود و این گاه را به وجود می آورد که فیلمفارسی های ایرانی دارد تکرار می شود. ولی من اصرار داشتم که این کار را با نگاه و روش خودم ارایه کنم.

شما در سبک های مختلفی از موسیقی ایرانی کار کرده اید. از سال ها همنشینی و اجرا با داریوش طلایی به صورت ساز و آواز گرفته تا اجرا با آنسامبل های ایرانی و ارکسترال. تعلق خاطر شما امروز به کدام یک از این سبک ها نزدیک تر است؟

قطعا موسیقی ردیف دستگاهی و ساز و آواز و موسیقی کم حجم.

پس چرا در سال های اخیر کمتر تجربه های اینچنینی از شما می بینیم و می شنویم؟

دلایل مختلف دارد. اولا در بین جوان ترها کمتر پیش می آید کسی در این سبک و سلایق آن قدر کار کرده باشد که بتواند زمانی طولانی در حد و اندازه یک کنسرت، مطلب ارایه کند. جوانان امروز کمتر در این شیوه کار کرده و پرورش یافته اند. مضاف بر اینکه اگر کسی بخواهد کنسرت ساز و آواز داشته باشد حتما باید کاریزما داشته باشد. این بحث مهمی است که خیلی ها آن را نادیده می گیرند. ما خواننده ای داریم که ممکن است خوب و درست بخواند اما کاریزمایی ندارد که یک ساعت و چند دقیقه مخاطب را پای آوازش نگه دارد.

این قضیه در مورد نوازنده ها هم صادق است. در عین حال نوازنده ها و خواننده هایی را هم داشته و داریم که کاریزماتیک بوده و هستند. شما نصرت فاتح علیخان را ببینید، «آن» دارد. این کاریزما را لطفی و مشکاتیان داشتند و علیزاده و کلهر دارند. در صورتی که جوان ها نگاه شان به سمت موسیقی بازاری است و کسی که چنین ویژگی ها و سوابقی را نداشته باشد نمی تواند در اجرای ساز و آواز روی صحنه موفق ظاهر شود.

گفت‌وگو با علیرضا قربانی درباره موسیقی امروز ایران

کنسرت علیرضا قربانی در آلمان

حالا علیرضا قربانی غیر از فعالیت هایی که در درون کشور دارد ۱۵ سال است که در فستیوال های بین المللی هم با گروه های مختلف شرکت کرده است. امروزه بحث جهانی شدن هم بحث داغ روز است. تلقی شما از حضور در فستیوال های بین المللی چیست؟

فستیوال های بین المللی موسیقی مهم ترین مکان برای گفت و تبادل هنری موزیسین های دیگر با موزیسین های ایرانی هستند. به همین دلیل به عقیده من کسانی که راسخ تر و باانگیزه و پتانسیل بیشتر در این فستیوال ها شرکت می کنند، می توانند بهترین سفیران فرهنگی- هنری برای ایران باشند. چون در این فستیوال ها، خصوصان آنها که رتبه بالاتری به نسبت سایرین دارند، پتانسیل خیلی خوبی برای اینکه با موزیسین های ایرانی و تکنیک های این موسیقی آشنا شوند، وجود دارد. وقتی فستیوالی معتبر است و نماینده قابل و درخوری در آن شرکت می کند، در وهله اول راه را برای دیگران فستیوال های دیگر باز می کند. شرکت کردن من هم به جهت علاقه مندی ام به این حوزه است.

خودِ من اولین بار در فستیوالی در مارسی گروه «اکشیکلن» از مغولستان را دیدم که صداهایی که از حنجره شان بیرون می آوردند مرا حیرت زده کرده بود. این در مورد موسیقی های دیگر هم صادق است. موسیقی ایرانی در این فستیوال ها می تواند مخاطبان خارجی بسیاری پیدا کند. چنانکه بعد از هر اجرایی غیرایرانیان درون سالن به ما می گویند بااینکه یک کلمه از آن چیزی که می خواندید متوجه نشدیم اما احساس میکردیم موسیقی روحانی و معنوی ای را اجرا می کنید که ما را روی ابرها می برد. همین اثر به نظر من کفایت می کند و خود به خود چهره یک موزیسین ایرانی را به عنوان یکی از نمایندگان کشور، در موسیقی جهان تغییر می دهد.

من سال ها روی این کار انرژی گذاشته ام. چنانکه کیهان کلهر هم به عنوان یکی از بهترین نماینده های موسیقی ایرانی در سرتاسر جهان سال ها روی این موضوع کار کرده است. این حرکت مهمی است. نمونه اش فستیوال «وومکس» است که به عنوان بزرگ ترین رویداد موسیقی در جهان چند وقت پیش در آن اجرا داشتیم. با کنسرتی که چند وقت پیش همراه با شهرداد روحانی در سالن کویین الیزابت ونکوور با ارکستر اپرای ونکوور روی صحنه بردیم. اما نکته جالب این است که ما خودمان هم در ارایه موسیقی ایرانی به مردم جهان کم کاری کرده و همیشه به عنوان یک موسیقی نحیف و سرشکسته با آن برخورد کرده ایم. به نظرم جهان سومی یعنی همین. یعنی خودمان برای کارمان ارزش قائل نباشیم و حقیرانه عمل کنیم.

در همه این بیست سال سخت ترین دوره کاری شما چه دورانی بوده است؟

چون تمام این ایام را دوست داشته ام هیچ وقت احساس سختی نکردم. من کاملا صادقانه می گویم که عاشق و شیدای آواز خواندن و موسیقی ایرانی هستم. بنابراین هیچ ایامی برایم سخت نبوده و لحظه به لحظه آن (از تمرین تا اجرا) لذت بخش است. کارکردن با آنسامبل های متفاوت و شرکت در فستیوال های مختلف همه برایم جذاب هستند و هیچ سختی ای ندارد. من برخلاف بسیاری از جوانان امروز موسیقی که می گویند خوندل خورده ایم، لحظه به لحظه از کاری که کرده ام لذت برده ام و سعی کردم شاگردی کنم. از اینکه در جامعه هنری رشد می کنم همواره لذت برده ام و از اینکه این موقعیت را دارم که روی صحنه باشم، خوشحالم. گاهی وقت ها زمانی که روی صحنه هستم با خودم راز و نیاز می کنم و شکرگزارم که این شرایط برای من مهیا شده است.

علیرضا قربانی در لحظه هایی که درگیر موسیقی نیست به چه کارهایی می پردازد؟

واقعیت این است که تمام وقت هایم را یا سعی می کنم تمرین کنم یا ملودی ایجاد کنم یا دنبال شعرهایی می گردم که به درد آواز می خورند؛ کمتر پیش می آید فیلم ببینم. اما کتاب بیشتر میخوانم. در نهایت بخش مهم کار من به موسیقی اختصاص دارد. در این روزها موسیقی آذربایجانی، قوالی های پاکستان و فلامنکو بیشتر گوش می کنم چون می خواهم با آنها آشناتر شوم.

آیا حسرت کار کردن با آهنگسازی را در سال های فعالیت هنری تان داشته اید؟

خیلی دلم می خواست با پرویز مشکاتیان کار کنم. چون از دوران نوجوانی تعلق خاطر خاصی به کارهای او داشتم و دلم می خواست با این استاد همکاری داشته باشم. البته در اواخر عمر ایشان قرار داشتیم کاری را روی شعر عقاب پرویز ناتل خانلری انجام دهیم که متاسفانه نشد. موسیقی این کار را استاد مشکاتیان نوشته بود و قرار بود جناب احمد پژمان آن را برای ارکستر تنظیم کنند که متاسفانه اجل مهلت نداد.


بهترین سریال‌های تلویزیونی با محوریت زنان


برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: شاید دنیای تلویزیون هنوز به آنجایی نرسیده است که از شخصیت های محوری و اصلی زن نیز به اندازه مردان در سریال های تلویزیونی استفاده شود و معمولاً اکثر قهرمانان و شخصیت های محوری داستان های سریال های تلویزیونی همانند سابق مردان هستند. با این وجود در سال های اخیر شرایط بسیار تغییر کرده و رفته رفته شاهد ظهور شخصیت های قوی و منحصر به فرد زنانه ای در دنیای تلویزیون هستیم که بسیاری از آن ها جزو دوست داشتنی ترین و محبوب ترین شخصیت های تلویزیونی هستند.

اکنون شرایط طوری است که برخی از شخصیت های مونث تلویزیونی از چنان جذابیت و کششی برخوردار هستند که بسیاری از تماشاگران را شیفته خود کرده و باعث شده اند یک سریال به طور کلی مورد توجه قرار گیرد. بدین ترتیب نیز زنان تماشاگر توانسته اند در انتخاب قهرمان های خود، کلیشه های مردانه رایج را کنار بگذارند و انتخاب های زنانه بیشتری منطبق بر احساسات و عواطف زنانه خود داشته باشند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با سریال های تلویزیونی که شخصیت یا شخصیت های اصلی آن زنان بوده و از بهترین سریال های تلویزیونی به شمار می آیند آشنا سازیم.

۱- جسیکا جونز

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

شخصیت اصلی سریال ابرقهرمانی و کامیک «جسیکا جونز» (Jessica Jones) را کریستن ریتر با ظاهری سرد و غمناک بازی می کند. این سریال یکی از بهترین سریال های ابرقهرمانی دنیای مارول است که پخش آن همچنان ادامه دارد. سریال «جسیکا جونز» اولین سریال ابرقهرمانی با شخصیت اصلی زنانه بود که دنیای مارول در تلویزیون به کار گرفته است. این سریال داستان یک ابرقهرمان سابق به نام جسیکا را روایت می کند که اکنون آژانس تحقیقات کارآگاهی خود را راه اندازی کرده است.

او شخصیتی پیچیده و افکاری بدبینانه دارد و با مشکل اختلاس استرس پس از وقوع حادثه دست و پنجه نرم می کند. برخلاف بسیاری از ابرقهرمانان دیگر، این سریال بیشتر در مورد اتفاقات پس از ابرقهرمان بودن است و نه ریشه های آن و این موضوع باعث شکل گیری داستانی جذاب و سرگرم کننده می شود که در آن هنجارهای ژانر کتاب های کمیک وارونه می شود و این موضوع نشان داده که برای تماشاگران بسیار جذاب و شگفتی آور بوده است. جسیکا اگر چه قدرت های فراانسانی زیادی دارد اما به ندرت از آن ها استفاده می نماید و این موضوع باعث شده که داستان بیشتر بر روی جنبه های انسانی و طبیعی شخصیت اصلی سریال متمرکز باشد. اگر به دنبال تماشای یک سریال تاریک، تلخ، پیچیده و با محوریت یک شخصیت قوی زنانه هستید، سریال «جسیکا جونز» بهترین انتخاب برای شما خواهد بود.


۲-روزی روزگاری

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

سریال «روزی روزگاری» (Once Upon a Time) در سال ۲۰۱۱ وارد دنیای تلویزیون شده و شروع خیره کننه ای داشت. داستان سریال بسیار ساده و ملموس اما پر از شگفتی و زیبایی است. این سریال داستان هایی را از قصه های فانتزی کودکانه، افسانه های دوست داشتنی قدیمی و حتی شخصیت های دیزنی گرفته که شما را ناامید نخواهد کرد. داستان سریال «روزی روزگاری» در یک شهر افسانه ای به نام استوری بروک در ایالت مین رخ می دهد، جایی که تمام ساکنان آن شخصیت هایی از قصه های کودکانه و قدیمی هستند که به دنیای واقعی وارد شده و خاطرات آن ها به طور کلی پاک شده اند.

آن ها فکر می کنند که انسان های طبیعی و معمولی بوده و به دلیل نفرینی از یک ملکه شرور به نام رجینا به این زندگی انسانی دچار شده اند. وقتی که شخصیت اصلی داستان، اما سوان، از راه می رسد، وی شروع به کشف رازهایی می کند که به از بین بردن نفرین منجر می شود و در هر اپیزود، تماشاگران با گذشته و شخصیت واقعی هر یک از ساکنان این شهر خیالی بیشتر و بیشتر آشنا می شوند. این سریال ترکیب زیبایی از لحظات شادی، نومیدی و امیدواری است اما شخصیت اما سوان در تمام طول فیلم انسانی و قدرتمند باقی می ماند. اگر به داستان های فانتزی و افسانه ای علاقه دارید، سریال «روزی روزگاری» بهترین گزینه شما خواهد بود.


۳- آی زامبی

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

اگر بخواهیم صادق باشیم باید بگوییم که اساس داستان سریال «آی زامبی» (iZombie ) بسیار عجیب و غریب است. وقتی که اولیویا مور، یک رزیدنت پزشکی اهل سیاتل به یک زامبی تبدیل می شود، شغل و نامزد خود را رها می کند و در یک مرده شور خانه مشغول به فعالیت می شود. وی در آن جا در می یابد که با خوردن مغز مردگان نه تنها از تبدیل شدن خود به یک زامبی بدون مغز معمولی جلوگیری می کند بلکه می تواند خاطرات آن ها را نیز به صورت رویا و توهم ببیند. از این رو وی از این توانایی خود در حل پرونده های جنایی استفاده می کند و با استفاده از سرنخ هایی که در خاطرات قربانیان وجود دارد برای پی بردن به علت مرگ و شیوه مرگشان استفاده می کند.

اما اگر چه ایده یک دختر متشخص زامبی که قصد مبارزه با جرم و جنایت دارد بسیار نامأنوس و عجیب به نظر می رسد اما این سریال به خوبی این موضوع را به تصویر کشیده و در راضی کردن تماشاگران نیز موفق بوده است. از شوخی های خنده دار تا رازهای پیچیده در مورد روابط پنهان و آشکار شخصیت ها، در این سریال می توانید چیزهای جذاب زیادی را شاهد باشید. اگر حتی به داستان سریال نیز علاقه چندانی ندارید بهتر است کمی ماجراجو باشید و کنجکاوانه تماشای این سریال را امتحان کنید. بدون شک از زیبایی و خوب بودن این سریال شگفت زده خواهید شد.


۴- یتیم سیاه

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

سریال تریلر علمی تخیلی «یتیم سیاه» (Orphan Black)، تاتیانیا مازلانی را در نقش سارا مانینگ به خدمت می گیرد که یک دختر جوان است که خودکشی یک غریبه را با چشمان خود می بیند و ناگهان متوجه می شود که این زن غریبه دقیقا شبیه اوست. این موضوع و تحقیقات بعدی او باعث می شود پرده از یک آزمایش شبیه سازی غیرقانونی و توطئه هایی که مربوط به آن است برداشته شود و خیلی زود در می یابد که تمامی اطلاعات و باورهای او در تمام طول زندگی اش دروغ بوده و هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته اند. سریال «یتیم سیاه» به موضوع اخلاق مداری در پیشرفت های علمی و به ویژه در زمینه شبیه سازی انسانی و موضوعاتی در حوزه هویت شخصی می پردازد. بازی خیره کننده مازلانی را باید نقطه قوت سریال دانست.

وی در این سریال نه تنها نقش اصلی را بر عهده دارد بلکه نقش تک تک دیگر همزادهای خود را نیز بازی می کند. وی به زیبایی تمام تفاوت های شخصیتی هر کدام از این همزادها را به نمایش می گذارد به نحوی که باور نخواهید کرد تنها یک بازیگر نقش تمامی این شخصیت ها را بازی کرده است. این سریال که برنده جوایز تلویزیونی متعددی نیز شده تاکنون ۵ فصل را پشت سر گذاشته و همچنان با قدرت به مسیر خود ادامه می دهد. از این رو همچنان باید منتظر داستان های جذاب جدیدی در این سریال بود. اگر به سریال های علمی تخیلی و تریلرهای مبتنی بر توطئه و خیانت علاقه دارید سریال «یتیم سیاه» را از دست ندهید.


۵- داستان ندیمه

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

سریال «داستان ندیمه» (Handmaid’s Tale) بر اساس رمانی با همین نام ساخته شده و یک درام پادآرمانشهری است که برای تماشاگران نازک نارنجی و رقیق القلب مناسب نمی باشد. داستان این سریال در آینده ای نزدیک رخ می دهد، جایی که یک دولت بنیادگرای مسیحی بر ایالات متحده حکومت کرده و یک جنگ داخلی نیز درگرفته و به پایان رسیده است. جامعه سریال از نو بازسازی و سازماندهی شده و زنان با خشونت و بیرحمی تمام به بند کشیده شده اند. آن ها اجازه کار و فعالیت یا داشتن املاک و در کل هر نوع دارایی یا حتی حق درس خواندن نیز ندارند. ناباروری گسترده در جامعه کنونی تحت حکومت یک دولت دیکتاتورمآب به نام گیلیاد به بیشترین حد ممکن رسیده و به همین دلیل از زنان جوانی که قدرت باروری دارند تنها برای تولید مثل و فرزند آوری استفاده می شود.

این زنان که به آن ها ندیمه گفته می شود باید در خدمت رهبران این حکومت فاسد بوده و نقش معشوقه را برای آن ها بازی کنند و از این راه برای آنان نیز فرزند به دنیا بیاورند. این سریال به بحث تندرویی و افراط گرایی و عواقب داشتن قدرت بی حد و حصر و نامحدود بدون نظارت مردمی و جامعه ای مملو از بی عدالتی می پردازد. تماشای سریال «داستان ندیمه» کار آسانی نخواهد بود اما بدون شک راضی کننده و جذاب نیز هست. بازی خیره کننده الیزابت ماس در نقش یک ندیمه رنج کشیده و غمگین و در عین حال یک زن قدرتمند و شکست ناپذیر، مهم ترین نقطه قوت سریال است. الیزابت ماس چنان در این سریال هنرنمایی می کند که جوایز متعددی را برای بازی خیره کننده خود دریافت کرده است. تصویرسازی بی نظیر این سریال، دنیای را به تصویر می کشد که با بیرحمی تمام بسیار واقعی به نظر می رسد.


۶- دوشیزه جین

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

سریال کمدی رومانتیک «دوشیزه جین» یا «جین باکره» (Jane The Virgin) در ۷۲ اُمین مراسم جوایز گلدن گلوب نامزد دریافت جایزه بهترین سریال تلویزیونی سال شد و از زمان آغاز پخش در سال ۲۰۱۴ جوایز متعددی دریافت کرده و البته مورد استقبال تماشاگران و منتقدان نیز قرار گرفته است. در این سریال داستان دختری ونزوئلایی- آمریکایی به نام جین گلوریانا ویلانووا روایت می شود که بنابر آموزه های خانوادگی و عقیدتی خود باید تا زمان ازدواج، باکرگی خود را حفظ نماید. اما برنامه ها و قواعد اخلاقی او زمانی که یک پزشک زنان در حین یک آزمایش ساده او را به اشتباه به صورت مصنوعی حامله می کند، رنگ می بازند.

اوضاع نیز بدتر می شود زمانی که مشخص می گردد پدر بیولوژیکی نوزاد یک مرد متاهل است که در گذشته با جین آشنایی داشته است. اوضاع دیگر از این بدتر نمی تواند برای جین بیچاره پیش برود و مدیریت این شرایط بغرنج و زندگی خصوصی و خانوادگی جین لحظات مفرح و کمدی جذابی را برای تماشاگران می آفریند. اما شیوه روایی داستان به نحوی است که این اتفاقات به صورت بسیار واقعی به تصویر کشیده شده و داستان جذابی را به تصویر می کشد. فیلمنامه بی نقص و بازی خیره کننده جینا رودریگز باعث شده که این سریال به یکی از بهترین و دیدنی ترین سریال های کمدی با دستانی گاه غمناک و گاه به شدت خنده آور تبدیل شود.


۷- چطور از قتل قسر در برویم

بهترین سریال‌های تلویزیونی زن محوری که در حال پخش هستند

اگر به دنبال یک سریال با شخصیت محوری زنانه قدرتمند هستید بدون شک گزینه بهتری از «چگونه از قتل قسر برویم» (How to Get Away with Murder) نخواهید داشت. این سریال داستان یک استاد حقوق به نام آنالیز کیتینگ را روایت می کند که همراه با ۵ نفر از دانشجویانش در یک پرونده قتل وارد می شوند. وایولا دیویس که نقش کیتینگ را بازی می کند برای بازی در این سریال به شدت مورد ستایش قرار گرفته و به اولین زن سیاهپوستی تبدیل شده که برنده جایزه امی برای بهترین بازیگر زن نقش اصلی در یک سریال درام شده است. وی همچنین برای بازی بی نقص خود در این سریال برنده دو جایزه SAG و جوایز معتبر دیگری نیز شده است.

آنالیز کیتینگ بدون شک یکی از بهترین شخصیت های تلویزیونی پس از والتر وایت در سریال «بریکینگ بد» است. محدودیت هایی که شخصیت های تلویزیونی دارند در شخصیت کیتینگ دیده نمی شود و او به یک اندازه می تواند محبوب یا منفور باشد. به عبارت ساده تر نقش او در این سریال یک شخصیت کاملاً انسانی و قابل درک است. اگر به سریال های جنایی درام علاقه دارید « چگونه از قتل قسر برویم » را امتحان کنید.


دانلود آهنگ جدید موج شیدایی ( با صدای امید فیض ) بنام بابا


دانلود با کیفیت ۳۲۰ –
۸٫۱۰ مگابایت

دانلود با کیفیت ۳۲۰ –
۸٫۱۰ مگابایت

دانلود آهنگ جدید موج شیدایی ( با صدای امید فیض ) بنام بابا

دانلود با کیفیت ۱۲۸ – ۳٫۲۰ مگابایت

دانلود با کیفیت ۱۲۸ – ۳٫۲۰ مگابایت

دانلود آهنگ جدید موج شیدایی ( با صدای امید فیض ) بنام بابا


آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی


هفته نامه همشهری جوان: دنیای موسیقی سنتی ایرانی، بزرگ و برای خیلی هایمان نسبتا ناشناخته است. بیایید با دستگاه ها و گوشه های آوازی اش آشنا شویم.

گاهی آدم فکر می کند اگر این امیر کبیر بنده خدا در تاریخ کشورمان حضور نداشت، چند سال قرار بود در خیلی زمینه ها عقب بیفتیم؟ حالا قضیه موسیقی ایرانی هم همینطور است. عشاق این سبک موسیقی باید فاتحه ای بفرستند به روحش که یک روز، خدا می داند چه در سرش گذشت که به فکرش رسید موسیقی ایرانی باید مرجع مدونی داشته باشد. همین شدکه علی اکبرخان فراهانی را که خودش یکی از آدم های کاربلد این حوزه بود صدا زد و دستور داد تا آهنگ های موجود در مناطق مختلف کشور را جمع آوری کند.

علی اکبرخان این آهنگ ها را به برادرش غلامحسین فراهانی یاد داد و او هم اینها را به میرزا حسین قلی و میرزا عبدالله. دو پسر علی اکبرخان که هر دو از نوازندگان به نام تار بودند، آموزش داد و این دو نفر شدند سرشاخه های موسیقی ایرانی و مولفان ردیف های موسیقی ایرانی.

حالا سال ها بعد از آن ماجرا، برای اینکه وقتی حرف از موسیقی ایرانی می شود زیاد گیج نزنیم، در حد بضاعت این صفحه سراغ ردیف موسیقی ایرانی رفته ایم و یک منوی پیشنهادی هم برای هر کدام و در ساعات مختلف روز داده ایم. باشد که بعد از خواندن متحول شده و دست به خواندن بزنید!

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

دستگاه ها هفتگانه موسیقی ایرانی چطور کار می کنند؟

ردیف موسیقی ایرانی از دو بخش اصلی و فرعی تشکیل می شود. قسمت اصلی اش شامل هفت تا دستگاه می شود هر کدامشان حال و هوا و البته طرفداران خاص خودشان را دارند. این هفت دستگاه، موسیقی اغلب نواحی ایران را دربر می گیرند و خیلی از آهنگ های نوستالژیک دوران کودکی مان را هم در دل خود جای داده اند.

۱- شور

خیلی از آهنگ هایی که در جشن ها پخش می شود، در همین دستگاه شور ساخته شده اند. همانطور که از اسمش هم پیداست، موسیقی این دستگاه پر است از شور و انرژی. شور یکی از دستگاه های بسیار بزرگ موسیقی ایرانی به حساب می آید که حال و هوای آن به موسیقی ایرانی به حساب می آید که حال و هوای آن به موسیقی منطقه مازندران نزدیک است. البته این دستگاه نغمه هایی ملهم از موسیقی مناطق مرکزی ایران و کردستان هم شنیده می شود.

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

نمونه: آلبوم یاد ایام استاد شجریان و به خصوص خود تصنیف یاد ایام یکی از نمونه های خوب دستگاه شور است. آلبوم «زیباترین» علیرضا افتخاری و «مرا عاشق» شهرام ناظری هم دو نمونه مشهور دیگر از این دستگاه بزرگ هستند.

۲- نوا

به علت شباهتی که به دستگاه شور دارد، شناختش کمی به آگاهی نیاز دارد. در واقع اگر دستگاه شور را خوب بشناسید می توانید به تفاوت نغمه های نوا با شور پی ببرید. با این حال اگر دلتان یک شور و حال حسابی می خواهد، می توانید پیگیر آهنگ های این دستگاه هم بشوید.

نمونه: تصنیف «رفتم در میخانه» و آلبوم «نوا مرکب خوانی» از محمدرضا شجریان دو نمونه از این دستگاه هستند. «کنسرت نوا» از حسین علیزاده که دو نوازی تار و تنبک است و آلبوم «نینوا» باز هم از حسین علیزاده از دیگر نمونه های این دستگاه هستند.

۳- ماهور

ماهور یکی از دستگاه های گسترده موسیقی ایرانی محسوب می شود که حال و هوای کاملا شادی دارد. اگر دلتان می خواهد با شنیدن یک موسیقی سنتی حسابی روح و روانتان شاد بشود، آهنگ هایی از این دستگاه را گوش کنید که اتفاقا نمونه های زیادی هم دارد.

 بعضی از زبان شناس ها می گویند واژه «ماهور» تغییر یافته واژه «ماژور» یکی از گام های اصلی موسیقی غربی است. جالب اینجاست که حال و هوای هر دویشان هم مشابه است. این دستگاه چند بخش دارد که بعضی بخش هایش به موسیقی منطقه سیستان و بلوچستان، بعضی هایش به موسیقی خراسان و لرستان و یک قسمت های دیگرش هم به موسیقی آذری آذربایجان نزدیک است.

نمونه: آهنگ معروف «مرغ سحر» ساخته مرتضی نی داوود یکی از نمونه های شناخته شده این دستگاه است. مرتضی نی داوود، یکی از شاگردان خوب میرزا حسینقلی و درویش خان خودش هم یکی از ردیف دان های موسیقی ایرانی بوده. شروع این آهنگ کاملا الهام گرفته از درآمد ماهور است. «ز من نگارم خبر ندارد» از آلبوم آهنگ وفا و «ز دست محبوب» از آلبوم شب وصل هم در این دستگاه خوانده شده اند.

۴- چهارگاه

بعضی از دستگاه ها به زمان مشخصی از روز تعلق دارند ومعمولا آن موقع روز است که شنیدنشان به دل آدم می چسبد. چهارگاه دستگاهی است که کاملا به صبح ها اختصاص دارد. کافی است یکی از آهنگ های این دستگاه را اول صبح یا در زمان خمودگی و کسالت گوش کنید تا انرژی تان برای یک روز کامل جفت و جور بشود.

نمونه: قطعه معروف «سلام» کسایی که در آلبوم «صبحگاهی» علیزاده به زیبایی اجرا شده، نمونه ای زیبا از یک قطعه موسیقی ایرانی در دستگاه چهارگاه است که خیلی هایمان سال ها اول صبح هایمان را با آنها شروع کرده ایم، بدون اینکه بدانیم در این دستگاه ساخته شده اند. آلبوم «دستان» محمدرضا شجریان هم در این دستگاه کار شده. قطعه بی کلام «دخترک ژولیده» علینقی وزیری هم در این آلبوم مثال خوبی برای آشنایی با فضای چهارگاه است.

۵- همایون

یکی از دستگاه های بسیار غمگین ایرانی که میزان غمش از آواز دشتی هم بیشتر است! اگر بغض توی گلویتان گیر کرده و بهانه می خواهید برای اینکه هر آنچه در دل دارید بیرون بریزید، یکی از آهنگ های این دستگاه را پلی کنید و سر و صورتتان را بسپارید به سیل اشک.

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

نمونه: قطعه «شد خزان گلشن آشنایی» جواد بدیع زاده و آهنگ معروف «اگر بار گران بودیم رفتیم» در این دستگاه ساخته شده اند. آهنگ «کاروان» شهرام ناظری که بارها در تلویزیون بر روی نماهنگی مرتبط با شهدای جنگ تحمیلی شنیده شده هم یکی دیگر از نمونه های این دستگاه است.

۶- راست پنجگاه

یکی از دستگاه های مهجور ایرانی است که خیلی کم کار شده. راست پنجگاه شباهت هایی به دستگاه ماهور دارد. توی حرکت نت هایی که برای گوشه های هر دستگاه نوشته شده یک روند مشخص بالارونده یا پایین رونده وجود دارد. نت های موجود در دستگاه راست پنجگاه و ماهور کاملامشترک هستند اما این حرکات و گردش ملودیشان است که با هم فرق دارد.

 

نمونه: آلبوم «چشمه نوش» و آلبوم مشترک حسین علیزاده و علیرضا افتخاری با نام «راز و نیاز» دو نمونه خیلی خوب این دستگاه هستند.

۷- سه گاه

بعضی می گویند سه گاه، منشعب شده از دستگاه چهارگاه است. «سه گاه» علاوه بر حالت بیدارکننده که مشخصه اصلی دستگاه چهارگاه است، بعضی جاها حالت شور و وجد دارد که آن هم به خاطر عوض شدن یکی دو نت کوچک است. این دستگاه شباهت هایی هم به دستگاه شور دارد و خلاصه مناسب است برای اینکه درجه حالتان را چندتایی ارتقا بدهد!

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

نمونه: آهنگ رسوای زمانه علیرضا قربانی در آلبومی با همین نام که با همایون خرم کار کرده در این دستگاه است. تصنیف «آسمان عشق» در آلبومش با همین نام و تار زلف، غم عشق و دل شیدا آلبوم «رسوای دل» و به ویژه آهنگ های «از غم عشق تو» این آلبوم، به خوبی این دستگاه را معرفی می کند.



الفبای موسیقی سنتی

دنیای موسیقی آنقدر پر از واژه های شیک و خارجی است که اگر آدم همینطور یکهو یک متن تخصصی را شروع کند، امکان دارد سریعا بی خیالش بشود. این اصطلاحات تخصصی اگرچه کامل نیستند اما در حد فهمیدن این مطلب و ادعا کردن اینکه «من از موسیقی سنتی بیشتر از یک ساز می دانم!» کافی است.

– گوشه یا مقام: هر کدام از آهنگ هایی که قدیم ترها در مناطق مختلف ایران خوانده می شد را یک گوشه یا مقام می گویند. در واقع کوچکترین جزء هویت دار از ردیف موسیقی ایرانی است.

دستگاه: خیلی از گوشه های موسیقی سنتی ایران، به این خاطر که به یک منطقه تعلق دارند، حال و هوای مشابهی دارند. این گوشه های با حال و هوای مشترک، همگی در یک مجموعه به نام دستگاه جمع آوری شدند و نام اختصاصی خودشان را گرفتند.

آواز: هر آواز از مجموع چند گوشه تشکیل شده. این گوشه ها در واقع عضوی از همان هفت دستگاه بوده اند که چون با همدیگر شباهت بیشتری داشته اند، از دل دستگاه ها بیرون کشیده شده اند و نام آواز بر مجموعه شان گذاشته شده.

– ردیف موسیقی ایرانی: مجموعه این دستگاه ها و آوازها در کتابی به نام ردیف موسیقی ایرانی جمع آوری شده. این کتاب در واقع دایرة المعارف موسیقی سنتی ایرانی است که این روزها نسخه هایی از آن به صورت اختصاصی برای هر کدام از سازها چاپ شده است. مثل ردیف موسی معروفی که برای پیانو، ردیف طاهرزاده و دوامی برای آواز و ردیف ابوالحسن صبا برای نی.

– مرکب خوانی: در مرکب خوانی نوازنده از یک دستگاه شروع می کند و به تدریج وارد دستگاه های دیگر می شود. البته افرادی که این کار را می کنند، باید شناخت دقیقی از ردیف موسیقی داشته باشند. اصطلاحی در موسیقی داریم به نام فرود. برای توضیح کلمه فرود بهتر است یک مثال بزنیم تا ربطش را با مرکب خوانی بفهمیم؛ مثلا شما در دستگاه ماهور هستید، گوشه ها را دانه دانه جلو می روید تا می رسید به گوشه دلکش. این گوشه وجه تشابهاتی با دستگاه شور دارد. اگر نوازنده یا خواننده متبحر باشند، آن لحظه خیلی زیرکانه می تناند ادامه کار را در دستگاه شور برود اما چون کارش را از ماهور شروع کرده است نهایتا باید کار را در همان ماهور ختم کند.

در واقع خیلی زیرکانه وارد دستگاه شور می شود و دوباره برمی گردد در دستگاه ماهور فرود می آید. یعنی از نقاط تشابه دستگاه ها کمک گرفته و مرکب خوانی می کنند.

– نت شاهد: نتی است که در هر دستگاه یا آواز بیشترین کاربرد را داشته و در تداعی کردن حال و هوای آن دستگاه یا آواز هم سهم بیشتری دارد. اغلب گوشه ها معمولا با نت شاهد شروع و تمام می شوند. در موسیقی غربی به این نت شاهد درجه اول گام می گویند. نوازنده خوب کسی است که این نت را در هر دستگاه یا آواز به خوبی بشناسد و به موقع از آن استفاده کند.

درآمد: اولین گوشه آغاز کننده هر دستگاه و آواز. گوشه درآمد تداعی کننده حال و هوای کل آن دستگاه یا آواز است؛ یعنی اگر می خواهید حال و هوای یک دستگاه را بفهمید، بهتر است که اول درآمدش را گوش بدهید.

– رپراتوار: معادل ردیف در موسیقی غربی.در غرب برای هر ساز یک رپرتوار مجزا موجود است. در ایران هم چنین کاری را برای ردیف کرده اند و برای هر سازی ردیف مخصوص آن را تدوین کرده اند.

گام: در موسیقی غربی معادل دستگاه است که به دو دسته اصلی مینور و ماژور تقسیم می شود. به هشت نت پشت سر هم در موسیقی غربی یک گام می گویند. به فاصله بین هشت تا نت اکتاو هم می گویند.

دانگ: هر چهار نت پشت سر هم یک دانگ است. در موسیقی غربی به هر دانگ یک تتراکورد می گویند. وقتی می گویند فلانی صدای شش دانگی دارد، یعنی می تواند شش تا دانگ که شامل ۲۴ نت – یا به عبارتی سه گام است – را به ترتیب بخواند. خواننده شش دانگ کسی است که به اجرای هر بیست و چهار نت تسلط کامل دارد. حنجره ای که این توانایی را دارد، چیز خاصی است.

– مرصع خوانی: مرصع پلو چیست؟ پلویی است که همه چیز تویش ریخته شده. مرصع خوانی هم همچین چیزی است. یعنی برخلاف مرکب خوانی، نیازی نیست دنبال وجه تشابه بین دستگاه ها باشید و هر موقع دلتان بخواهد دستگاه را عوض کنید. البته خواننده متبحر طوری این کار را می کند که برای شنونده آزاردهنده نباشد. در ضمن در مرصع خوانی هیچ نیازی نیست که آواز را در همان دستگاه اولیه به پایان ببرید.. یکی از مشهورترین خوانندگان سبک مرصع خوانی «رامبد صدیف» است.


بخش فرعی ردیف موسیقی ایرانی، به اندازه بخش اصلی تنوع و گستردگی دارد

جُنگ پنج و هفت

در ردیف موسیقی ایرانی پنج آواز اصلی وجود دارد که در واقع مجموعه ای از «گوشه» ها هستند که عضوی از دستگاه های مختلف بوده اند اما به خاطر شباهت بیشتری که با هم داشته اند، از دستگاه مورد نظر جدا شده و به شکل یک آواز درآمده اند.

این وسط، «بیات کرد» و «شوشتری» دو آوازی هستند که بین موسیقیدان ها بر سر مستقل حساب آوردنشان اختلاف است و آمار آوازها را بین عدد پنج و هفت معلق نگه داشته اند!

بیات کرد (کرد بیات)

آثاری که در این آواز خوانده شده اند، آنقدر محدودند که هیچ وقت تا به حال هیچ آلبوم کاملی از بیات کرد ساخته نشده. این آواز هم زیرمجموعه دستگاه شور به حساب می آید.

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

نمونه: در آلبوم «آستان جان» که اثر مشترک شجریان و پرویز مشکاتیان است، چند نمونه از این آواز وجود دارد. تصنیف «دل دیوانه» هم یک نمونه دیگر این آواز است.

بیات اصفهان

با اینکه این آواز گوشه های غمگینی دارد اما غم و حزن و اندوه آواز دشتی متفاوت است. حال و هوای بیات اصفهان تا حدودی با «گام مینور» در موسیقی غرب یکی است.

نمونه: این آواز یکی از آوازهای مورد علاقه آهنگسازها و خوانندههای ایرانی است و خیلی رویش کار می کنند. آلبوم «سفر به دیگر سو» شهرام ناظری و یک قسمت از آلبوم مشترک کیهان کلهر و علی بهرامی فرد با نام «تنها نخواهم ماند» در آواز بیات اصفهان است. تیتراژ سریال هزاردستان که مرتضی نی داوود ساخته هم یکی دیگر از نمونه های این آواز است.

دشتی

دشتی همیشه پای ثابت عزاداری ها بوده و هست. غمی که در این آواز وجود دارد قادر است اشک هر جنبده ای را دربیاورد! دشتی علاوه بر کاربردش در مراسم عزاداری، در موسیقی درمانی هم استفاده می شود. خیلی از روانشناس ها از این نوع موسیقی استفاده می کنند تا بیمار مورد نظر به راحتی احساساتش را بیرون بریزد و خودش را تخلیه کند. آواز دشتی بسیار شبیه آهنگ های منطقه گیلان است.

حتی یکی از گوشه های این آواز به نام «دیلمان»، نام منطقه ای در استان گیلان است. به همین خاطر هم خیلی ها به شوخی به آواز «دشتی» می گویند «رشتی». با اینکه تنوع این آواز زیاد نیست اما کارهای زیادی در آن ساخته شده. دشتی هم زیرمجموعه دستگاه شور است.

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

نمونه: آواز خوانده شده توسط فریدون پوررضا در موسیقی تیتراژ سریال پس از باران که در گوشه دیلمان است، به خوبی فضای آواز دشتی را تداعی می کند. جالب است بدانید آهنگ «رعنا»ی گروه رستاک و آهنگ معروف «ای ایران ای مرز پرگهر» با اینکه ملودی شادی دارند اما زیرمجموعه آواز دشتی هستند.

در واقع خلق این فضاهای متفاوت خیلی وقت ها به ذوق، خلاقیت و زیرکی آهنگساز برمی گردد که از فضای دستگاه یا آواز استفاده کند و با استفاده از ریتم، آهنگی خلق کند که با فضای عمومی دستگاه یا آواز متفاوت باشد.

بیات ترک

این آواز یکی از زیرمجموعه های دستگاه شور است و مثل همان دستگاه آدم را به وجد می آورد.

نمونه: قطعه «اندک اندک» شهرام ناظری بیات ترک است. شروع این آهنگ الهام گرفته از گوشه «درآمد» آواز بیات ترک است. آلبوم «گل صدبرگ» ناظری نمونه دیگری از این آواز است. جالب است بدانید اذان موذن زاده اردبیلی در گوشه ای از این آواز با نام «روح الارواح» ساخته شده و به نظر می رسد مرحوم موذن زاده به خاطر اسم این گوشه، آن را برای اذان خود انتخاب کرده.

افشاری

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

این آواز هم یکی از زیرمجموعه های دستگاه شور است. بسیاری از تصنیف های قدیمی در این آواز ساخته شده اند. آوازهای افشار گاه با حزن همراهند و گاهی هم بسیار شاد هستند.

نمونه: تصنیف «از کفم رها»ی عارف قزوینی با این شروع، «از کفم رها شد قرار اول …» از نمونه های آشنای افشاری است.

شوشتری

با اینکه این آواز تم غمگینی دارد اما تعدادی آهنگ شاد هم در آن خوانده شده. با این حال تم اصلی این دستگاه غمگین است. شوشتری گوشه های کمی دارد. خیلی ها معتقدند شوشتری در واقع یکی از گوشه های دستگاه همایون است نه یک آواز مجزا.

آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی

نمونه: تصنیف بیا تا گل برافشانیم ساخته حسین علیزاه و با آواز علیرضا افتخاری در آلبوم راز و نیاز، قطعه بی کلام «به زندان» از استاد ابوالحسن صبا و آهنگ معروف سریال دلشدگان دو نمونه غمگین از این آواز و آهنگ شیرازی «جینگه جینگه ساز میاد و …» یک نمونه شاد این آواز است.

ابوعطا

این آواز هم حال و هوای غمگینی دارد و زیرمجموعه دستگاه شور محسوب می شود.

نمونه: آلبوم «آتش در نیستان» شهرام ناظری و «تصنیف بهار دلکش» محمدرضا شجریان از نمونه های این آواز هستند.


خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)


برترین ها – محمدرضا حائری: در این شماره از خواندنی ها با آخرین مصاحبه بورخس، رمانی جدید از ادبیات فرانسه، اثری در مقابله با افسردگی و… آشنا شوید.

تام کت در هزارتوی عشق

تیم اوبراین
ترجمه ی افشین رضاپور
نشر همان
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

تیم اوبرایان زاده‌ی اکتبر سال ۱۹۴۶ از جمله نویسندگانی است که تحصیلات دانشگاهی‌اش با جنگ ویتنام همزمان شد که این مسئله زندگی شخصی‌اش را بشدت تحت تاثیر قرار داد.تام کت در هزارتوی عشق کمدی سیاهی است درباره‌ی عشق و از نگاهی دیگر،روایت امروز زندگی آمریکایی.تیم اوبراین معتقد است که رمان تنها از دل رنج زاده می‌شود و روایت‌گر رفتاری است که جهان با انسان کرده است.تام کت در فرهنگ امریکا نماد گربه‌ی نر شهوتران است و توماس اچ چیپرینگ شخصیت اصلی رمان،استاد زبانشناسی است که خلاء بزرگ درونش او را رنج می‌دهد.او عاشق زنی نیمه انسان،نیمه اثیری است و این مسئله سبب خلق وقایع عجیبی در طول روایت می‌شود.تام کت در هزارتوی عشق داستان طنزآمیزی است که به یکی از مهمترین چالش‌های بشری یعنی کشمکش میان زن و مرد پاسخ‌های حیرت انگیزی می‌دهد.


دلایلی برای زنده ماندن

مت هیگ
ترجمه ی گیتا گرکانی
انتشارات علمی و فرهنگی
چاپ اول: ۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

اين كتاب حاصل مبارزه مت هيگ با افسردگي و اضطراب بي‌اندازه شديدي است كه نزديك بود او را از پاي درآورد. اثري كوتاه، صريح و مثبت درباره برخورد درست با بحران‌هاي روحي و لذت بردن از زندگي؛ داستان واقعي بحران‌هايي كه مت هيگ به آن‌ها دچار شد و چگونگي غلبه او بر افسردگي و آموختن زندگي كردن. اين كتاب كوچك و ساده مي‌تواند به كساني كه فكر مي‌كنند به آخر راه رسيده‌اند كمك كند، نيز به آن‌ها كه عزيزانشان با چنين مشكلي درگير هستند. دلايلي براي زنده ماندن كتابي است درباره اين كه چطور از پبودنمان در اين جهان لذت ببريم؛ اثري تكان‌دهنده، شاد و لذت‌بخش.


معشوقه ویتگنشتاین

دیوید مارکسن
ترجمه ی حدیث حسینی
نشر سده
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

معشوقه ويتگنشتاين كه ديويد فاستر والاس آن را «نقطه عطف داستان تجريي در آمريكا» مي‌داند داستاني است كه شبيه هيچ داستان ديگري نيست؛ داستاني زني به نام كيت كه شخصيت جذابي دارد و آهنگ روايتش آن‌قدر شوخ طبعانه و فريبنده است كه ما را وا مي‌دارد ماجراها را دنبال كنيم. او در رويدادهاي زندگي‌اش پرسه مي‌زند و در پي يافتن معنايي براي غرابت زندگي است.


چرخشهای یک ایدئولوژی

ولفگانگ لئونارد
ترجمه ی هوشنگ وزیری
نشر نو
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

این که کمونیسم در حرکت برای «تغییر جهان»، خود تا چه حد دستخوش تغییر شده است، ماهیت این تغییر چیست، و چه پیامدهای سیاسیئی به بار آورده است، مسأله‌ای است که مطالعهٔ آن ضروری می‌نماید.
کتاب حاضر، در این راه ارزشهایی نمایان دارد و از سه مزیت عمده برخوردار است: نخست اینکه جنبهٔ توصیفی واقع‌بینانه‌ای دارد که از پیشداوری فارغ است؛ دوم اینکه به زبانی نگاشته شده است که درک مطلب را بدون داشتن اطلاعات قبلی بالنسبه گسترده از مارکسیسم کاملاً ممکن می‌سازد؛ و آخر اینکه نویسندهٔ آن به تجربه‌های ملموس و عینیِ سال‌ها اقامت در شوروی و کشورهای «بلوک شرق» اتکاء دارد.ولفگانگ لئونارد یکی از متفکران کمونیست و از اعضای مؤثر «گروه اولبریشت» بود. از نخستین کسانی بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم از شوروی به آلمان بازگشت تا در برپایی جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی به والتر اولبریشت سیاستمدار یاری دهد. سال‌ها بعد نیز به باور کسانی به نخستین مخالف دولت آلمان شرقی تبدیل شد و از استالینیسم روی برگرداند و سال‌ها در دانشگاه‌های امریکا به تدریس تاریخ شوروی و تاریخ جهانی کمونیسم پرداخت. یکی از دانش‌آموختگان لئونارد چند دههٔ بعد رئیس‌جمهور امریکا شد: جورج دبلیو بوش.


مرگ به پمبرلی می آید

پی. دی. جیمز
ترجمه ی فرناز تیمورازف
نشر قطره
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

ادامه‌ي خارق‌العاده‌به رمان غرور و تعصب جين آستين سال ۱۸۰۳ است، شش سال مي‌شود که دارسي و اليزابت ازدواج کرده‌اند و به نظر نمي‌رسد زندگي منظم پمبرلي هرگز مختل شود؛ اما شب قبل از مهماني رقص سالانه، هنگامي‌که کالسکه‌اي از راه مي‌رسد و از بيشه‌زار پمبرلي به سمت عمارت مي‌آيد، همه‌ي اين شادي‌ها تهديد مي‌شوند. ليديا ويکهام، کوچک‌ترين خواهر اليزابت، از کالسکه بيرون مي‌آيد و جيغ مي‌کشد که شوهرش به قتل رسيده است… مرگ به پمبرلي مي‌آيدادامه‌ي جنايي رمان غرور و تعصب جين آستين و آخرين رمان پي.دي.جيمز،يکي از سرشناس‌ترين جنايي‌نويسان انگليسي است.او در اين کتاب با حفظ سبک جين آستين و شخصيت‌هاي رمان محبوبش،غرور و تعصب،از راز قتلي عجيب در پمبرلي پرده برمي‌دارد. در سال ۲۰۱۳ سريالي بر اساس اين کتاب پرفروش و با همان نام مرگ به پمبرلي مي‌آيد ساخته شد.


واپسین گفتگو

خورخه لوئیس بورخس
ترجمه ی شایسته پیران
نشر نی
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

با خواندن این کتاب فهمیدم که حرف خود را زده‌ام. درواقع اعتراف کرده‌ام، خیلی بهتر از خلوت خود، و با دقت و مراقبت بسیار نوشته‌ام. تبادل افکار شرط لازم هر عشق،‌ هر دوستی و هر گفت‌وگوی واقعی است. دو نفر که با هم سخن بگویند می‌توانند ذهن را بی‌نهایت پربار کنند و به آن وسعت بخشند. آنچه حاصل وجود خودم است مرا به اندازه‌ی آنچه از دیگری می‌آموزم شگفت‌زده نمی‌کند. می‌دانم که در دنیا کسانی از سرِ کنجکاوی مشتاق‌اند مرا بیشتر بشناسند. هفتاد سالی می‌شود، که بدون تلاش زیاد، من نیز برای رسیدن به همین هدف کار کرده‌ام. به گفته‌ی والت ویتمن: «فکر می‌کنم از زندگی واقعی خویش خیلی کم می‌دانم یا هیچ نمی‌دانم». ریچارد برگین کمک کرد تا خود را بشناسم.


خرده روایت های بی زن و شوهری

مهسا ملک مرزبان
نشر بان
چاپ اول: ۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

ما خانه‌ها، کوچه‌ها، خيابان‌ها و آدم‌هاي زيادي را ترک گفتيم، اما اگر جرأت مرور خاطرات‌شان را داشته باشيم، لحظه‌ پرتپشِ لرزش و ريزش دل را حتماً تجربه کرده‌ايم. لحظه‌ سکوت پرهياهويي که با تباني ذهن سمج و دلِ ناماندگار پديد مي‌آيد و بس… بارها با خودمان گفتيم اگر دل هم مثل چشم در داشت مي‌بستيم يا اگر بلد بوديم، ذهن را از خاطره‌ها، و حافظه‌ بويايي را از تمام عطرهاي گذشته خلاص مي‌کرديم، اما بدون اين‌ها تنهايي‌مان را چگونه پر مي‌کرديم؟ آدم‌ها مي‌آيند که بروند، رفتن‌شان به اندازه‌ي آمدن نامنتظر و تکان‌دهنده است و ما با تواني که نمي‌دانيم از کجا آورده‌ايم سنگين‌ترين اتفاق‌ها را ناباورانه تاب آورديم، با صبري که به تلخي آموختيم، نظر‌کردن و گذرکردن پيشه کرديم با اين باور که در گوشه‌ها و زوايا و پس و پشت تمامي هدف‌هاي بزرگ و کوچک‌مان تحفه‌اي به اسم زندگي خانه دارد که بايد بتوانيم حظش را ببريم.


نفرتی که تو می کاری

انجی توماس
ترجمه ی میلاد بابانژاد و الهه مرادی
نشر نون
چاپ اول: ۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

در دنيايي که صداي اقليت بودن هرروز سخت‌تر مي‌شود انجي توماس، نويسنده آمريکايي، در اولين کتابش سعي مي‌کند مسائل روز دنيا را با زيباترين زبان ممکن و در قالب داستاني که الهام‌گرفته از ماجرايي واقعي است به تصوير بکشد. «نفرتي که تو مي‌کاري» بهترين کتاب در سال ۲۰۱۷ به انتخاب اعضاي سايت گودريدز بوده و از آن کتاب‌هايي است که از همان اول به ليست پرفروش‌هاي نيويورک تايمز رفت و براي مدت‌ها در آن ليست باقي ماند. اين کتاب همچنين با گرفتن هشت ستاره که بيشترين امتياز ممکن است نامزد جايزه کتاب ملي آمريکا شده است، کتابي که نويسندگان بزرگي چون جيسون رينولدز، جان گرين و بسياري ديگر با عباراتي چون «ميخکوب‌کننده» و «خيره‌کننده» از آن ياد کرده‌اند. «نفرتي که تو مي‌کاري» براي تمام کساني است که فارغ از مليت، جنسيت، قوميت و نژادشان احساس مي‌کنند در دنيا تنها و مظلوم هستند. اين رمان مي‌خواهد نشان دهد هرکسي مي‌تواند صدايي باشد در گوش جامعه‌اي که نمي‌خواهد حرف‌هاي ما را بشنود، مي‌خواهد بگويد بعضي‌وقت‌ها حتي اگر تمام کارها را هم درست انجام دهي، باز هم ممکن است اوضاع درست نشود، اما مسئله اين است که هيچ‌وقت از انجام کار درست، دست بر نداري.


آخرین انسان

مارگارت اتوود
ترجمه ی سهیل سمی
انتشارات ققنوس
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

چاپ اول این کتاب با عنوان اوریکس و کریک در سال ۱۳۸۳ منتشر شده بود. نام آخرین انسان از عنوان ترجمه فرانسه عاریت گرفته شده است.اوریکس و کریک لقب دو نفر از شخصیت‌های اصلی کتاب است. این رمان عاشقانه در زمانی آغاز می‌شود که نسل انسان بر اثر فاجعه جهانی زیست‌شناسی از بین رفته است و تنها یک نفر باقی مانده است.او تنها بازمانده این فاجعه جهانی است، این داستان در گذشته اتفاق افتاده و در آینده روایت می‌شود. مارگارت اتوود می‌گوید: «هنگامی‌که‌ حوادث‌ اولیه‌ داستان‌ در ذهنم‌ شکل‌ گرفت‌ و مشغول‌ نگارش‌ اوریکس‌ و کریک‌ بودم‌، در واقعیت‌ این‌ حوادث‌ داشت‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوست‌، حادثه‌ یازدهم‌ سپتامبر و پس‌ از آن‌ انتشار میکروب‌ سیاه‌زخم.» تمامی‌ اتفاقات‌ این‌ رمان‌ خواندنی‌ در سال‌های‌ پایانی‌ قرن‌ ۲۱رخ‌ می‌دهد. اتوود با دقتی‌ مثال‌زدنی‌ گزارشی‌ از جهانی‌ می‌دهد که‌ ما در آن‌ زندگی‌ می‌کنیم‌. او آن‌قدر خواندنی و پٌرکشش این گذشته در آینده را روایت کرده که خواننده را کاملاً درگیر می‌کند تا کتابی با این حجم را یک‌نفس بخواند. بی‌جهت نیست که نام این اثر در فهرست نهایی جوایز متعددی در سال ٢٠٠٣ جای داده شد.


معیوب ها

تام رکمن
ترجمه ی علی منصوری
نشر چشمه
چاپ اول:۹۶

خواندنی‌ها با برترین‌ها (۱۵۱)

معیوب‌ها، رمانِ ستایش‌شده‌ی تام رَکمَن (۱۹۷۴)، برای نخستین‏بار سالِ ۲۰۱۰ منتشر شد و زیاد طول نکشید که به بیش از سی زبان ترجمه و چاپ شود. رَکمَن نویسنده‌ای‌است انگلیسی‌الاصل و بزرگ‌شده‌ی کانادا و ساکنِ لندن. یک روزنامه‌نگارِ مشهور و شناخته‏شده که در خبرگزاری آسوشیتدپرس کار می‌کند و در مقامِ رمان‌نویس نیز به جایگاه مهمی دست یافته است. او در دانشگاه سینما خوانده و بعدتر فوق‌لیسانسش را در رشته‌ی روزنامه‌نگاری گرفته است. رمانِ معیوب‌ها از دلِ همین زندگی روزنامه‌نگاری بیرون آمده. قصه‌ی چند آدم در تکه‌های گوناگون جهان که قرار است کنار هم روزنامه‌ای دربیاورند توی رُم… قصه‌ی هر کدام از این مردان و زنان مملو از فرازوفرودهایی‌ است که به‏هم پیوندشان می‌دهد یا از هم دورشان می‌کند و گاهی حتا به انتقام‌هایی تحقیرکننده وامی‌داردشان. رمان ریتمی تند دارد و پُر از اتفاق و ماجراست. نفس‌گیر و غیرقابلِ‏پیش‌بینی پیش می‏رود و با رمانی رئالیستی روبه‏رو که در آن قصه‌ی «فساد» و «خبر» درهم‌تنیده شده ‌است. تام رَکمَن رمانی بی‌پروا نوشته که درش ظهور و سقوطِ آدم‌ها را در یک پروسه‏ی کوتاهِ زمانی نشان می‌دهد و روایت می‌کند که چه‏طور یکی می‌کوشد دیگری را تحتِ سلطه‌ی خود درآورد.


گفت‌وگو با «شهرام شکوهی» پس از مدت‌ها سکوت


وب سایت موسیقی ما: «دغدغه‌ای جز موسیقی ندارم،در حالی که این حرفه را دلیلی برای کسب ‌درآمد نمی‌دانم» شهرام شکوهی این را می‌گوید و بر این باور است که موسیقی دایره وسیعی از احساسات و عواطف است که با صدای بلند جاری می‌شود. او که مدتی به دور از حاشیه و متن موسیقی از دور شاهد شرایط جدید بود، حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. با موسیقی حال حاضر که در کوچه و بازار جاری است غریبه است و می‌خواهد سعی در بهبود اوضاع کنونی داشته باشد.می‌گوید با این حال تغییر دادن این شرایط را هم کمی شبیه معجزه می‌داند، معجزه‌ای که ولی باید اتفاق بیفتد تا از این وضعیت بحرانی در موسیقی خلاص شویم اما، می‌داند که نمی‌شود که نمی‌شود…

به بهانه انتشار کارهای جدید این خواننده با وی به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم که می‌خوانید:

شهرام شکوهی: نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!
*قبل از هرچیز از کناره گیری شما باید پرسید . چرا این روزها کمرنگ‌تر از همیشه حضور دارید؟

من کناره نگرفته‌ام و فکر می‌کنم وقتی حرفی برای گفتن نیست، بهتر است ساکت باشیم. اگر چه من در این مدت در بازار موسیقی نبوده‌ام اما غافل از آن نیستم و به تولید و ساخت کارهای جدید اقدام کرده‌ام که در آینده نزدیک شاهد آنها خواهید بود. کم کاری من نیز درست می‌شود و به زودی شاهد فعالیت پرانرژی من خواهید بود. در حال حاضر چند آهنگ آماده انتشار دارم که در مرحله صدور مجوز به سر می‌برند. اولین قطعه که به زودی منتشر می‌شود، «دلبرطناز» نام دارد. این مدت اگرحضور چشمگیری نداشتم فقط به این دلیل بود که درگیر اجراهای صحنه‌ای بودم. متاسفانه هر کس درگیر صحنه شود از محتوا دور می‌شود. اما یک بار دیگر تصمیم گرفته‌ام سعی خود را بکنم وباز برگردم. این باراما با هزینه خودم برمی‌گردم. مهم هم نیست که چه اتفاقی می‌افتد. باید ببینیم مردم چه استقبالی می‌کنند و چگونه با حضور مجدد من برخورد می‌کنند.

*پس می‌توان نتیجه گرفت بیش از کنسرت ، به ساخت موسیقی فکر می‌کنید و روی آن متمزکر شده‌اید!

دقیقا همین طور است. اجراها کمی خسته‌ام کرده‌اند و بهتر است برای اجراهای بعدی‌ام آهنگ‌های جدید بسازم. چون به مردم احترام می‌گذارم و نمی‌خواهم با هزینه‌هایی که می‌کنند و به کنسرت من می‌آیند، مدام تکرار مکررات بشنوند و تماشا کنند. حرف‌های تازه‌ای دوست دارم با مخاطب بزنم.

*به نظر می‌رسد دوستانی مثل شما یا عرصه برایشان تنگ می‌شود و یا کاملا خودخواسته فضا را برای تازه واردها خالی می‌کنند. شما از کدام دسته‌اید و چرا؟

کارکردن دیگران ربطی به فعالیت یا عدم فعالیت من ندارد و برعکس. درست است که از جو کنونی موسیقی رضایت چندانی ندارم، اما اینطور نیست که حضور من موجب شود تا دیگران پیشرفت کنند و بنابراین فکر نمی‌کنم نیازی به این باشد که به نفع دیگران کناره بگیرم. جا برای همه هست و همه می‌توانند از فضایی که دارند نهایت استفاده را ببرند، منتهی به شکل درست و منطقی!

*منظورتان از موسیقی درست و منطقی چیست؟

متاسفانه شاهد هستیم که هر کلام موزون و ریتم دار را به نام موسیقی به خورد مردم می‌دهند و این موجب می‌شود سطح سلیقه آنها پایین بیاید و دیگر به موسیقی خوب گوش نکنند. وقتی چیزی برای مردم عادت شود، به دنبال ترک آن نیستند چون فکر می‌کنند رضایت بخش نخواهد بود. ما حق نداریم مردم را دست پایین بگیریم . اگر آنها نباشند، من و امثال من نیز نخواهیم بود که اگر اینطور بود هر کسی که برای خودش در خانه می‌خواند، خواننده بود.

شهرام شکوهی: نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!

*معمولا هرخواننده در سبکی خاص فعالیت می‌کند و در ادامه همان سبک را دنبال می‌کند. این نقب زدن به سبک‌های مختلف از سنتی گرفته تا پاپ و تلفیقی و…. بر چه مبنایی اتفاق می‌افتد؟

شخصا تجربه کردن را دوست دارم و اهل کسب تجربه هستم. من برای تجربه کسب کردن دست به این کار می‌زنم و بازهم اگر فرصتی باقی باشد، هر سبکی را که احساس کنم دوست دارم، کار می‌کنم. این که ما بین سبک‌ها دست به انتخاب بهتر و بدتر بزنیم کار شایسته‌ای نیست.

*این باور برخی‌ها که عدم ثبات یک خواننده را در تجربه سبک‌های مختلف عنوان می‌کنند، آیا درمورد شما هم صدق می‌کند؟

همه سبک‌ها ارزشمندند و در جایگاه خود اهمیت دارند. این که من بگویم چون خواننده پاپ هستم، موسیقی سنتی درنظرم از جایگاهی برخوردار نیست، اصلا قابل هضم نیست. به عنوان خواننده‌ای که به گفته شما سعی کرده‌ام اغلب سبک‌ها را تجربه کنم، می‌گویم که تفاوت قائل شدن بین سبک‌های مختلف و دست به انتخاب خوب و بد زدن به صرف سبکی که دارند اصلا کار خوبی نیست. همه انواع موسیقی در نوع خود ارزشمند هستند و شخصا از هرسبک هنری موسیقی دفاع می‌کنم. هر خواننده این حق را دارد که سبک‌های مختلف را تجربه کند حتی اگر سال‌ها از حضور او در بازار موسیقی گذشته باشد. این که برخی‌ها گمان می‌کنند خواننده قبل از حضور رسمی‌اش در بازار موسیقی مجاز به تجربه سبک‌هاست اصلا حرف درستی نیست و اینکه خواننده‌ای که ثبات ندارد سبک‌های مختلف را امتحان می‌کند هم به شدت حرف غلطی است.

جو شلوغ بازار گویا به مذاق خیلی‌ها خوش آمده است اما از طرفی حرفه‌ای‌ترها نسبت به آن گله‌مندند. این شلوغی چه تاثیری در روند فعالیت شما و درنهایت موسیقی کشور گذاشته است؟

همیشه برای هر هنری از این دست اتفاقات می‌افتد . خیلی‌ها وارد عرصه می‌شوند و با یک موج مطرح می‌شوند و این موج‌ها باعث خانه نشینی حرفه‌ای‌تر‌ها می‌شود! خیلی‌ها هم یک شبه معروف می‌شوند که آنها هم به همان سرعت ناپدید می‌شوند. یک سری هم حباب‌هایی هستند که خیلی زود می‌ترکند و چیزی از آنها باقی نمی‌ماند. اما همین‌ها موجب نابسامانی و خرابی وضعیت موسیقی در کشور شده است و اتفاقا چاره‌ای هم نیست و باید تحمل کرد.با این حال اتفاق خاصی در فعالیت و روند کاری من و دیگران نمی‌افتد.

موسیقی ایران هم اکنون مانند کرمی در پیله است که نیاز به پروانه شدن دارد و باید پروانه شود. درست است که در این عرصه اتفاقات بد بسیاری افتاده است که یکی از آنها حضور ناخوانندگان و ناهنرمندان در عرصه موسیقی است اما این نیز بگذرد.
شهرام شکوهی: نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!
*شما نیز مانند بسیاری از خوانندگان درگیر ساخت و تولید تک قطعه هستید. فکر نمی‌کنید این روند به ضرر خواننده و جامعه موسیقی باشد؟‌

ساخت و تولید تک قطعه از انجایی که مانند انتشار آلبوم پرهزینه نیست، بسیار مورد استقبال خوانندگان و عوامل موسیقی قرار گرفته است. این کاری است که در همه جای دنیا اتفاق می‌افتد. این که مدت زیادی صرف تولید و ساخت چندین قطعه موسیقی شود و بعد منتظر شد تا مجوز دریافت کند کلی زمان‌ می‌برد. البته که من با انتشار آلبوم مخالف نیستم ولی وقتی با انتشار تک آهنگ می‌توان بقای هنری داشت چرا این کار را نکنیم.

این روند ضرری به کسی نمی‌زند و اتفاقا مردم و مخاطبان موسیقی می‌توانند در میان انبوه موسیقی دست به انتخاب بزنند و نیازی به این نباشد که یک خواننده حتما آلبوم منتشر کند . من به عنوان خواننده‌ای که سه آلبوم در بازار موسیقی منتشر کرده‌ام، به هیچ وجه از این کار پشیمان نیستم وبازهم آلبوم منتشر خواهم کرد ، ولی تک قطعه را نیز برای سرعت بخشیدن به حضور در بازار موسیقی مفید می‌دانم.

*این روزها علاوه بر اینکه چنین اتفاقاتی می‌افتد،شاهد انواع موسیقی غیرعلمی و غیرحرفه‌ای بسیاری در میان کارهای دارای مجوز هستیم. کارهایی که برخلاف مجوزی که دارند اصلا ارزش شنیده شدن ندارند. این سیستم خللی در کارهای جدی و حرفه‌ای وارد نمی‌کند؟ اگر وارد می‌کند از چه زاویه‌ای؟

بحثی که در میان انتشار انبوه کارهای موسیقی همیشه مطرح است همین است. خیلی از کارهایی که به بازار عرضه می‌شوند و به دست مخاطبان موسیقی می‌رسند کارهای ارزشی و هنری نیستند که بار علمی داشته باشند. اینگونه که هر کسی با نثرمنظوم خود با ملودی‌ای سخیف و دم دستی و ضدارزشی، به خیال خود آهنگ می‌سازد و می‌خواند و خود را درجرگه خوانندگان می‌بیند و می‌پندارد که دیگر همه چیز را تمام و کمال دارد، خیلی رایج شده است. به گفته دوستی این روزها هر کسی زبان داشته باشد خواننده است . هر کس لال نباشد، خواننده است!
مسئولان باید بیشتر حواسشان باشد.

البته منظورم فقط مسئولان دفتر موسیقی نیستند که سیاست‌گذاری می‌کنند. طیف گسترده‌ای هستند، شامل تهیه کننده و شوراهای مختلف و …به نظرم همگی باید نگران موسیقی کشور باشیم تا هر نوشته‌ای به نام شعر به خورد مردم داده نشود. چطور می‌شود که برخی از ترانه‌های دم دستی و سخیف از زیر دست مسئولان ارزشیابی در می‌رود و به گوش مردم می‌رسد؟ شما حتی اگر یک شعر کودک هم به ارشاد ببرید به ممیزی برمی‌خورد! کلا همه چیز ممیزی دارد و در تعجبم که چرا برخی از این خوانندگان با ترانه‌ها و موسیقی‌های ضعیف به مردم معرفی می‌شوند.

*چرا شما و هم‌ردیفان شما سعی نمی‌کنید سطح شنیداری سلیقه مردم را تغییر دهید و ذائقه آنها را نجات دهید؟

واقعا فکر می‌کنید از دست من و امثال من کاری ساخته است که از انجام آن سرباز می‌زنیم؟ اوضاع موسیقی به قدری بحرانی و نابسامان است که فکر می‌کنم نیاز به احیا و دگردیسی داشته باشد. از دست ما کاری ساخته نیست و شاید بهتر باشد بگویم که موسیقی ما هم اکنون نیازمند یک معجزه است. معجزه باید اتفاق بیفتد تا از این وضعیت بحرانی در موسیقی خلاص شویم. اما نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!

سلیقه موسیقی مردم هم در جوامع پیشرفته با توجه به اینکه بچه‌ها در دوران مدرسه‌شان با کلاس‌های موسیقی آشنا می‌شوند و بعدها در کالج‌هایشان نیز موسیقی دارند، متفاوت است. تمام افراد جامعه با موسیقی به طور علمی آشنا هستند و به این دلیل است که در آنجا کسی نمی‌تواند در اجرای زنده فالش بخواند و مردم هم فقط جیغ بزنند و هیچ کس هم متوجه نشود که طرف دارد فالش می‌خواند.

* کنسرت‌ها و شرکت‌های موسیقی نیز به سمت موسیقی‌های سخیف و نازل رفته‌اند. فکر می‌کنم ضربه اصلی را از این جا می‌خوریم. اینطورنیست؟

شما هم اگر تهیه کننده باشید و ببینید که فلان خواننده برای شما و شرکت‌تان سودده است و پول می‌آورد، ترجیح‌تان کماکان این است که موسیقی جدی با مخاطب خاص کار کنید؟ صادق باشیم! وقتی موسیقی جدی و حرفه‌ای در چرخه صنعت این موسیقی جایی ندارد، معلوم است که تهیه کنندگان نیز به دنبال همین موسیقی هستند و از خوانندگان آنها هر چند که پیرو موسیقی سخیف و ضعیف باشند، حمایت می‌کنند.

شهرام شکوهی: نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!
آیا شما برای افتادن در چنین بستری به سمت و سوی ریتم‌های شاد به اجبار فضای موسیقیایی سوق پیدا خواهید کرد ؟

فکر می‌کنم زمان آن گذشته است که خود را محدود کنیم. اگر شاد قابل دفاع باشد چه اشکالی دارد؟ با توجه به اینکه الان فضای جامعه امان هم یک مقدار گرفتگی دارد به دلیل مشکلاتی که هست، بد نیست که با موسیقی شاد این فضا را تلطیف کنیم.رفتن به آن فضاها از نظرم هیچ ایرادی ندارد. فقط باید مطمئن بود که بهترین و درست‌ترین و اصولی‌ترین کار که مردم را به فکر داشتن وا می‌دارد ، انجام داد نه هر کاری پیش پا افتاده‌ای را! چون سلیقه مردم دست ماست و می‌توانیم به بهترین شکل ممکن آن را تغییر بدهیم. فضای شاد خواندن خوب است و به همین دلیل آهنگی که با عنوان «دلبرطناز» از من منتشر شد، شاد است و آهنگ‌های بعدی هم شاد است و …

* به عنوان فعال در این عرصه فکر می‌کنید کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که به چنین مصیبتی در موسیقی گرفتار شده‌ایم؟

ما کلا اشتباهی آمده‌ایم و اشتباهی هستیم. اما ریشه آن بر می‌گردد به روزی که موسیقی را سخیف شمردند و از اعتبار آن کاسته شد. اگر به موسیقی بها و اعتبار داده می‌شد، شاهد این مشکلات که هم اکنون در سرراه موسیقی هست نبودیم. شاید بدانید می‌خواهم از چه چیزی حرف بزنم که در قالب کلام نمی‌گنجد و جای آن هم نیست اما در همین یک جمله خلاصه کنم که هیچ چیز سرجای خودش نیست، به خصوص موسیقی!

مقصر و نجات دهنده کیست؟

متاسفانه داریم جایی زندگی می‌کنیم که اگر هواپیما با کوه برخورد کند، کوه مقصر است . کلا هیچ کس مقصر نیست ، هیچ کس کم کار نیست و همه تقصیرات را به گردن این و آن می‌اندازند. در موسیقی هم وضع به همین منوال است و در اتفاقاتی که می‌افتد کسی مقصر نیست و تقصیر خود موسیقی است که بلد نیست راهش را درست برود. اما نجات دهنده تک تک افراد جامعه هستند نه فقط موزیسین‌ها و خواننده‌ها!

* پیش از این خواننده‌ها مدعی بودند رسالت تربیت شنیداری مردم روی دوششان است و مدام این شعار را سر می‌دادند که می‌خواهند موسیقی و مخاطب آن را هدایت کنند اما گویا قصیه کاملا برعکس شد.نظر شما دراین باره چیست؟ آیا شما هم جزو رسولان هستید؟

خودم را منجی و رسول نمی‌دانم اما بر این باورم که خوراک خوب، عادت خوب به بار می‌آورد. فقط با خوراک دادن خوب به مردم است که گوش آنها را از شنیدن هرگونه موسیقی مصرفی پاک می‌کنیم. اینکه می‌گویید برعکس است، با آن موافقم! واقعا امروزه خوانندگان می‌نشینند برآورد می‌کنند تا ببینند مردم چه می‌خواهند و همان کار را انجام می‌دهند. چه بسیار دیده‌ایم کسانی را که با تحقیق و پرس و جو متوجه شده‌اند مردم کارهای بسیار نازل خواسته‌اند و تن به همان کارها داده‌اند. به عنوان یک شخص از این حوزه لااقل می‌توانم خودم باشم! همین خود بودن کافی است تا بتوان در جهت مثبت موسیقی گام برداشت نه این که رسول بود و رسالت هنر را بر دوش گرفت و مدعی آن شد.

*اخیرا دست به انتشار کارهای جدید زده‌اید که به نظر می‌رسد گام‌های مصممی به سمت مبارزه با موسیقی نازل است.

این تنها کاری است که از دستم بر می‌آید. امیدوارم بتوانم به چنین مهمی دست یابم .

* عمده تفاوت کارهای کنونی و پیشین‌تان چیست؟

این که به کارهای جدیدم ، تجربه اضافه شده است، آنها را از کارهای قبلی متفاوت می‌کند. همیشه تجربه به آدم‌ها کمک کرده تا گام‌های مثبت‌تر و محکم‌تری بردارند و من نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نخواهم بود.


گفت‌و‌گو با علیرضا خمسه‌ای که پیر نمی‌شود


هفته نامه همشهری جوان – سعیده نیک اختر: در زنجان در یک خانواده پرجمعیت، متولد و بعدا به خاطر شغل پدر که کارمند اداره برق بود، راهی تهران شد. ۳۹ سال پیش در دانشگاه شهید بهشتی، سراغ روان شناسی رفت. انرژی ای در خودش سراغ داشت که او را به سمت بازیگری در آن طرف مرز کشاند. خمسه، دو سال سخت را در آتلیه های بازیگری فرانسه به فراگیری پانتومیم گذراند. انقلاب که شد، درسش را نیمه کاره رها کرد و به کشورش برگشت.

 

سال ۶۰ در «مرگ یزدگرد» بیضایی جلوی دوربین رفت. همان اتفاق برایش کافی بود تا از سال ۶۱ تا الان جلوی دوربین باشد. در دهه ۶۰ بیشترین وقتش را در تلویزیون گذراند. بعد از مسابقه «هفت خوان» و «حواستو جمع کن» و چند تله تئاتر تلویزیونی، این مسابقه هوشیار و بیدار بود که هر جمعه ما را پای تلویزیون می نشاند. خمسه در کنار زنده یاد محسن یوسف بیک لحظات خوشی را برای ما رقم زد. سال ۶۷ در «روز باشکوه» عیاری بازی کرد که مورد استقبال قرار گرفت و فروش خوبی داشت. بعد از آن تقریبا همه نقش هایی که به او محول می شد، کمدی و طنز بود.

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
سال ۷۲ «من زمین را دوست دارم» هم در ادامه همین ژانر اتفاق افتاد و با موفقیت در گیشه رو به رو شد. جالب است که بهترین بازی و تنها سیمرغش برای فیلم اجتماعی تلخی مثل «بیست» در جشنواره فجر بیست و هفتم بود. شاید عجیب باشد که خمسه از هنرمندان پرانرژی و فعالی است که طی این ۳۶ سال تقریبا هر سال یک برنامه تلویزیونی و یک فعالیت سینمایی داشته. گفت و گوی زیر برای این کوتاه است که به صورت مجازی و تلگرامی انجام شد، چون خمسه، این روزها خارج است. با این حال، سر فرصت به سوالاتمان جواب داد و وعده داد بعد از پخش پایتخت پنج در نوروز ۹۷، گفت و گویی مفصل با اما انجام دهد.

نسبت به تولد چه حسی دارید؟ مثل زمان تولد فرزندانتان.

هیچ حسی زیباتر از حس تولد نیست؛ چه تولد خودت که نویدبخش زندگی است و کشف هستی و درک لذت ها و رنج های آن و چه تولد فرزندان خود که استمرار جهان هستی است با این امید که از مجموعه رنج های آدمی کاسته شود.

برای سالروز تولد همسرتان چه می کنید؟

به غیر از خودکشی هر کار دیگری انجام می دهم.

در طول زندگی پرفراز و نشیب شما، موقعیتی پیش آمده که فکر کنید دوباره متولد شده اید؟

من همواره در معرض تولد تازه هستم. هر روز که سر از بالین بر می دارم، احساس نوزایی میکنم. هر صبح به خورشید سلامی دوباره می کنم و آرزو می کنم امروز روزی رها از ظلم و تیرگی و سرشار از شادی و صلح و امنیت باشد. نه تنها برای خودم که برای مجموعه هستی.

 
اگر دوباره متولد می شدید، باز هم بازیگر می شدید؟

من هر بار که به دنیا آمده ام، بازیگری را برگزیده ام. نه برای این که از بازیگری ناگزیر بوده ام بلکه برای ظرفیت گسترده این شغل جهت زیستن متنوع.

 

 تو چرا پیر نمی‌شی؟

 فیلم بیست

پیش آمده در زندگی تان هم بازی کنید؟

فرق بازی بازیگران با بقیه مردم در این است که ما بازی می کنیم تا حقیقتی را آشکار کنیم ولی دیگران بازی کنند تا حقیقتی را پنهان کنند. چنانچه بازیگری برعکس این قضیه عمل کند، بازیگر نیست دیگری است.

جوان ها دوست دارند بدانند راز موفقیت و شادابی و جوانی علیرضا خمسه چیست؟

هیچ رازی در بین نیست جز این که به قول سهراب سپهری:
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد

یک توصیه عملی به جوان ترها بکنید که به آرزوهایشان برسند.

آرزو می کنم جوان ها به رویاهایشان جدی تر نگاه کنند و اجازه ندهند چیزی بین آن ها و آرزوهایشان فاصله بیندازد. یکی از محاسن بازیگری رویا دیدن با چشمان باز است. به این معنا که همه آنچه را که در آینده طلب می کنید، به چشم جان ببینید.

در کار طنز تازگی بسیار مهم است. فکر می کنید رمز تازگی و استمرار کار شما در طنز  چیست؟ چه می شود که هنوز خمسه یکی از بهترین چهره های طنز ماست؟

همزیستی با مردم سرزمین خود و شریک غم و شادی آنان بودن و به عبارت دیگر، معاصر بودن با مخاطب، کلید حضور در عرصه طنز است.

شما جزء بازیگرانی هستید که مدام بین طنز و جدی در تردد هستید و سیمرغ را برای نقشی تلخ و جدی گرفتید. چه شد که در یک نقش گیر نکردید و همه چیز را تجربه می کنید؟

طنز و جد یا به عبارت دیگر کمدی و تراژدی دو روی یک سکه هستند. بازیگران باتجربه معمولا در هر دو عرصه حضور تاثیرگذار دارند. این توفیق به من هم چهره نشان داد که امکان تجربه در این دو زمینه را پیدا کنم.

نگاهی به نقاط طلایی بازیگری خمسه

 

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 

علیرضا خنده

بازیگر محبوب و دوست داشتنی سینما و تلویزیون کشورمان؛ سال های فراوانی برای ما خاطره ساخته است. ما را پای تلویزیون میخکوب کرده است و مجبورمان کرده برای دیدنش به سینما برویم. این نگاهی به مسیر زندگی هنری اوست.

 

مرگ یزدگرد؛ ۱۳۶۰

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
بیضایی دو سال قبل نمایشنامه مرگ یزدگرد را نوشته و آن را روی صحنه برده بود. از آن جا که مهدی هاشمی معلم بازیگری خمسه بود، او را به بیضایی پیشنهاد داد. با این که در متن نمایشنامه سربازی وجود نداشت، بیضایی به خاطر حضور خمسه، آن نقش را به فیلمش اضافه کرد.

هوشیار و بیدار؛ ۱۳۶۵

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
خمسه با دهانی کش آمده و روحیه ای خونسرد و بی خیال، بیدار ماجرا بود و محسن یوسف بیک، عصبی و پراسترس، نقش هوشیار مسابقه را بازی می کرد؛ مسابقه ای که ظهرهای جمعه از سال ۶۵ تا ۶۷ ما بچه های دهه ۶۰ را سرگرم می کرد. خمسه در خاطراتش می گوید تا سال ها در کوچه و خیابان، من و آقای یوسف بیک را، هوشیار و بیدار صدا می زدند.

روز باشکوه؛ ۱۳۶۷

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
عیاری بعد از ساخت چهار فیلم اجتماعی تلخ با تم رئالیستی، تصمیم گرفت به سراغ سینمای کمدی برود. روز باشکوه داستان گل آقا، قهرمان ملی دوچرخه سواری در آسیاست که در دوره قبل از انقلاب می گذرد. گل آقا بعد از کسب مدال به موطنش برگشته و با استقبال اهالی رو به رو می شود. همان زمان قرار است یکی از اعضای خانواده سلطنتی وارد شهر شود. فرماندار می خواهد برای استقبال از درباری ها، از محبوبیت گل آقا استفاده کند که گل آقا نمی پذیرد.

آپارتمان شماره ۱۳؛ ۱۳۶۹

 

 تو چرا پیر نمی‌شی؟
خمسه برای این فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر فیلم مرد از جشنواره پیونگ یانگ شد. ماشاءالله ایرانمنش از کرمان راهی پایتخت می شود تا ارث پدری اش، آپارتمان شماره ۱۲ را بفروشد و کارگاه تراشکاری کارفرمای خود را در زادگاهش خریداری و با دختر محبوبش ازدواج کند اما آپارتمان به دلیل وجود ساکنان مجتمع که آدم های بدقلقی هستند، فروش نمی رود.

ماموریت  آقای شادی؛ ۱۳۷۱

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
این فیلم باعث ازدواج خمسه و همسرش شد. خمسه چهل ساله بود که در این فیلم بازی کرد. همسرش که همسایه شان بود، برای نشان دادن کسی که دوستش داشت، خانواده اش را مجبور کرده بود، ۱۵ بار این فیلم را پشت سر هم ببینند! طوری که هر بار بعد از تمام شدن فیلم، دوباره بلیت می خریدند و فیلم را از نو می دیدند.

من زمین را دوست دارم؛ ۱۳۷۲

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
ابوالحسن داوودی در پنجمین فیلمش سراغ ژانر فانتزی و کمدی رفت. پیمان قاسم خانی فیلمنامه را نوشت و پای موجودات فضایی را به زمین باز کرد. بهزاد خداویسی در نقش خسرو، راننده تاکسی است که خپیت این موجود فضایی را می بیند و همراه با او درگیر مسائل متعددی می شود.

بشین، پاشو، بخند؛ ۱۳۷۶

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
مجموعه ای ورزشی و آموزشی برای بچه ها بود که برای اولین بار به این شکل اجرا می شد. تمام کارهای این مجموعه از نویسندگی تا کارگردانی و اجرا توسط خود خمسه انجام شد. این شکل از برنامه که شکل درستی از هیجان و تخلیه انرژی برای بچه ها بود، بعدها کمتر در تلویزیون دیده شد؛ برنامه ای که هم جوان ها با آن همراه شدند و هم بچه ها.

یک مشت پر عقاب؛ ۱۳۸۴

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
این سریال، اولین همکاری خمسه با اصغر هاشمی بود و جدا از این، خمسه نقشی کاملا جدی داشت که خیلی هم مورد توجه بیننده ها قرار گرفت. خمسه نقش یک سرکار استوار آذری زبان در یک پادگان قبل از انقلاب به نام شه پرست را بازی می کرد که طبق صلاحدید ضرغامی، مدیر وقت سازمان صدا و سیما، مجبور شدند بخش های زیادی را سانسور و بخش هایی را هم دوبله کنند. سر همین سریال بود که احمد آقالو بازیگر صاحبنام فوت کرد و ادامه نقشش را پرویز پورحسینی بازی کرد.

مرد هزار چهره؛ ۱۳۸۶

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
بیننده های تلویزیون خیلی این کار را دوست داشتند. اول به خاطر مهران مدیری که خیلی طرفدار دارد و تنها همکاری خمسه با مدیری بود که با استقبال جدی تماشاگران رو به رو شد. خیلی ها فکر کردند این همکاری باید جنبه طنز داشته باشد که این طور نبود. دوم این که خمسه این نقش را به خاطر جدید بودنش دوست داشت و تا مدت ها خبرنگارها نقش پدرخوانده را در این سریال، نقش عجیب و ماندگار خمسه می دانستند.

مهمانان ویژه؛ ۱۳۹۰

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
تنها همکاری خمسه با جواد رضویان بود و نتیجه خوبی هم داشت. راننده مینی بوسی از آغشت ایده بسیار جالبی بود که به خمسه می آمد. فقط بدشانسی این بود که این کار برخورد کرد به اوایل بحران مالی صدا و سیما و پول به موقع نرسید و این کار برای نوروز آماده نشد. با این که سکانس ها در اردیبهشت سال بعد گرفته شد ولی یکدستی کار از بین نرفت و کار خیلی خوب جمع و جور شد و شیرینی اش از بین نرفت. این کار جزء کارهای موفق شبکه تهران محسوب می شود که چند بار بازپخش شد.

سلام بر فرشتگان؛ ۱۳۹۰

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 
داستان این فیلم درباره دختربچه ای به نام شادی است که برای زنده نگه داشتن مادربزرگ بیمار خود دست به کارهای عجیبی می زند. این فیلم که خمسه در آن نقش جالبی داشت، برنده جوایز متعددی مثل بهترین فیلم در جشنواره کودک و نوجوان شد. خمسه در این فیلم نوازنده ترک زبانی است که به گویش محلی به آن سازاندا جزء گروه عاشیقلار می گویند. یکی از ویژگی های مشخص بازی خمسه گویش به زبان های محلی در بهترین نوع خود است که در این نقش هم زبان ترکی که ریشه وراثتی هم دارد، به نقشش بسیار آمده است.

پایتخت ۱ تا ۵؛ ۱۳۹۰- ۱۳۹۶

 

تو چرا پیر نمی‌شی؟ 

بابا پنجعلی، تا الان آخرین نقش ماندگار خمسه در ذهن مخاطب عام بوده است. به دلیل این که شخصیت متفاوتی از خمسه را دیده بودند. در قسمت اول بسیاری شگفت زده شده بودند که باور کنند یا نکنند که خمسه شخصیت پیرمرد مازنی هشتاد ساله را بازی کرده و آلزایمر دارد. به خاطر این که با خود خمسه خیلی تفاوت دارد. بابا پنجعلی خیلی کم صحبت می کند و شخصیت چندان گویایی نیست. با این حال تبدیل شد به شخصیتی دوست داشتنی موثر و شیرینی. خیلی از مردم این روزها خمسه را با اسم بابا پنجعلی صدا می زنند.


گفت‌وگو با «منوچهر هادی»؛ مرد ۳۵ میلیاردی سینمای ایران


هفته نامه همشهری جوان – هانیه درویش: راز موفقیت منوچهر هادی در گیشه از زبان خودش؛ از این کارگردان پرسیدیم فرمول ترکاندن گیشه چیست؛ چطور در کمتر از سه سال دو فیلمش وارد باشگاه ۱۰ میلیاردی ها شده است.

دو فیلم بیش از ۳۵ میلیارد تومان. رقم چشمگیری است نه؟ منوچهر هادی سال ۹۵ با «من سالوادور نیستم» وارد باشگاه ۱۰ میلیاردی های سینمای ایرانی شد و سال ۹۶ با «آینه بغل»> اولی ۱۵ میلیارد و ۷۰۶ میلیون تومان فروخت و در رتبه دوم جدول فروش ایستاد و دومی ۱۸ میلیارد و ۷۸۰ میلیون تومان فروش داشته و در جایگاه سوم جدول قرار گرفته است. منوچهر هادی امسال «کارگر ساده نیازمندیم» را هم روی پرده داشت که جزء کم فروش های سال لقب گرفت. با او در این باره و همچنین راز موفقیت فیلم هایش در گیشه پرسیدیم.

گفت‌وگو با مرد 35 میلیاردی سینمای ایران

فیلم موفق از نظر شما چه فیلمی است؟

فیلم چه هنری باشد و برای فستیوال ساخته شده باشد و چه کمدی و تجاری باشد باید مبتنی بر اندیشه باشد، مخاطب را در نظر بگیرد و سرگرمی ایجاد کند.

فیلم های زیادی از این ویژگی ها برخوردار هستند اما همه آن ها در گیشه موفق نیستند. فرمول ساخت فیلم ۱۰ میلیاردی چیست؟

فیلم هنری و فیلم تجاری، هرکدام فاکتورهایی دارند و مهم این است که مجموعه فاکتورها درست کنار هم چیده شوند. کارگردان باید توانایی انتخاب های هوشمندانه داشته باشد. انتخاب فیلمبردار، انتخاب قصه و انتخاب بازیگر مجموعه ای است که باعث می شود یک فیلم موفق شود.

در ۱۰ فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران، دو فیلم «من سالوادور نیستم» در سال ۹۵ و «آینه بغل» در سال ۹۶ را شما ساخته اید. سهم اصلی موفقیتشان کدام فاکتورهایی است که نام بردید؟

هر دوی این فیلم ها فیلم تجاری هستند و چیزی که در یک فیلم تجاری مهم است اول از همه یک فیلمنامه درست است و بعد کارگردانی که بتواند آن فیلم کمدی یا فضایی که مبتنی بر طنازی کاراکترها، دیالوگ ها و بخش های مختلف فیلم است را هدایت کند.

اما در موفقیت فیلم های شما حضور پررنگ سوپراستارها را نمی توان نادیده گرفت.

سوپراستارها را چه کسی انتخاب می کند؟ این انتخاب های دست کارگردان است که فیلم را در مسیر درست پیش می برد. مثلا در «من سالوادور نیستم» شرط من با تهیه کننده حضور رضا عطاران بود. هر کارگردانی باشد ممکن است سهم خودش را بیشتر کند و بگوید نه، رضا عطاران فیلم «آبنبات چوبی»اش یک میلیارد و ۵۰۰ فروخت.
«دراکولایش» که خودش نویسنده، کارگردان و بازیگر بود ۴ میلیارد فروخت ولی فیلم من بالای ۱۶ میلیارد فروخت.

در اصل انتخاب رضا عطاران برای موفقیت موثر بود. من در «سالوادور نیستم» کارگردانی ام را انجام دادم؛ همان کاری که در «کارگر ساده نیازمندیم» انجام دادم. شاید کارم در «سالوادور» خیلی هم ساده تر بود اما آن را برای مخاطب عام ساخته بودم و کارگر ساده را در بخش هنری و برای حظور در فستیوال های داخلی و خارجی می خواستم.

سوپراستاری چون محمدرضا گلزار با همین نگاه برای آینه بغل انتخاب شد؟

در «آینه بغل» ترکیب رضا گلزار و جواد عزتی واقعا برایم مهم بود و رویش اصرار داشتم. جواد عزتی هم زمان سر فیلم «هزارپا» بود و اساسا ما نمی توانستیم او را در این فیلم داشته باشیم اما سکانس ها و آفیش های روز و شب مان را براساس برنامه جواد عزتی تنظیم کردیم. ترکیب رضا گلزار و جواد عزتی خیلی به فروش فیلم کمک می کرد. با وجود این که حساسیت های را روی قصه و فیلمبرداری و… داشتیم انتخاب بازیگرها برایم در درجه بالایی از اهمیت قرار داشت.

این حساسیت را روی فیلم کارگر ساده نداشتید؟

راستش از جنس آن فیلم بیش از آنچه فروختیم انتظاری هم نداشتیم. کل فروشمان از آن فیلم حدود ۵۰۰ میلیون تومان بود. یعنی فروش یک روز «آینه بغل». «کارگر ساده نیازمندیم» یک فیلم شخصی بود که درونش دغدغه ها و مسائل اجتماعی را هم مطرح می کرد. برای فروشش آنچنان خوشبین نبودیم اما فکر جایزه جشنواره ها را می کردیم که البته این اتفاق هم نیفتاد.

به طور کلی مجموعه ای از عوامل مثل حضور سوپراستارها، قصه، کارگردانی، و ژانر فیلم در فروش فیلم ها تاثیرگذار است. شما سهم هر یک از این ها را چقدر می دانید؟

وقتی اساسا بخواهیم کار تجاری و کمدی بسازیم که از ابتدا به فروش و تعداد مخاطبانش فکر می کنید قطعا حضور سوپراستار مهم است اما باز هم سهم الو مختص فیلمنامه و متن است. فیلمنامه خوب و حضور سوپراستار هم قطعا نصیب کارگردانی می شود که کارش را بلد است. سوپراستارها در اصل با هر کارگردانی کار نمی کنند. این افراد هفته ای سه- چهار پیشنهاد کاری دارند اما در طول سال سه یا نهایت چهار فیلم زا آن ها دیده می شود. می توان گفت برای آن ها هم هیچ چیز به اندازه فیلمنامه و بعد کارگردان مهم نیست. برایشان مهم است با کی دارند کار می کنند. بنابراین نقش کارگردان هم در یک فیلم بسیار مهم است. کارگردانی که موقعیت ها را خوب بفهمند، بازیگران مناسبی انتخاب کند و اگر در مرحله فیلمنامه تغییری لازم است، تغییر را اعمال کند.

در فیلم های قبلی تر تان مثل زندگی جای دیگری است یا یکی می خواهد باهات حرف بزنه، گیشه برایتان مطرح نبود؟

چرا مطرح بود اما هیچ وقت آن کار را با فیلم های تجاری آن زمان مقایسه نمیکردم. معمولا مخاطب عام حوصله فیلم هنری ندارد. مخاطب عام می خواهد فیلم ببیند که سرگرم شود. مخاطب امروز فیلمی می خواهد که لحظات شادی برایش رقم بخورد. این کار را فیلم کمدی انجام می دهد. ما در آن فیلم ها هم قطعا به گیشه فکر می کردیم ولی اساسا مافیای پخش و سینمادارها که ترجیحشان فیلم های کمدی است تا هنری هم در فروش کم بی تاثیر نبودند. البته سینمادارها حق دارند چون فیلم کمدی مخاطب بیشتری دارد.

گفت‌وگو با مرد 35 میلیاردی سینمای ایران

فیلم “زندگی جای دیگری است”

ولی خیلی از تهیه کننده و کارگردان ها به اکران آینه بغل معترض بودند و می گفتند فیلم خارج از نوبت اکران شده.

فیلم آینه بغل در پنج یا شش هفته اول ۱۸۰ سالن داشت. بدون هیچ پارتی بازی و مافیا. فیلم می فروخت و سینماداران خودشان می خواستند آینه بغل روی پرده باشد. خیلی از شهرستان ها فقط یک سینما دارند و آن سینمادار ترجیحش این است که فیلم بفروش اکران کند.

فکر می کنید بتوانید فیلم اجتماعی بسازید که همپای آینه بغل بفروشد؟

الان اگر قرار باشد فیلم اجتماعی بسازم مطمئنا فیلمی می سازم که فروش بالایی داشته باشد. دیگر تقریبا فاکتورهایی که برای فروش فیلم اجتماعی لازم است دستم آمده. مثلا ابد و یک روز هم بار اجتماعی و هم جنبه های سرگرمی را که مخاطب عام می خواهد دارد. به همین دلیل موفق است و فروش بالایی دارد.

از این که انگ کارگردان تجاری ساز بهتان بخورد، ناراحت نمی شوید؟

من بعد از سالوادور، کارگر ساده را ساختم. بعد زا آینه بغل هم حتما فیلم هنری و اجتماعی می سازم. در این بین سریال ملودرام «عاشقانه» را ساختم که اصلا کمدی نبود. من در همه ژانرها تجربه کسب کردم. همین حالا هم مشغول ساخت سریالی هستم که به شدت رئالیستی است. پس انگ کمدی ساز نمی تواند به من بخورد شاید یکی دو فیلم کمدی دیگر بسازم برای اینکه آینده خودم را به لحاظ مالی تامین کنم اما نه هر فیلم و به هر قیمتی.

نه با هر فیلم و به هر قیمتی، یعنی چی؟

یعنی من هم از سالوادور دفاع می کنم و هم از آینه بغل. آینه بغل یک فیلم صد در صد اجتماعی است. فیلمی که تقابل قشر فرادست و فرودست را در قالب طنز به تصویر می کشد. هدف من ساختن فیلم کمدی پر از رقص و آواز بدون هیچ گونه هدف و پیام خاصی نیست.

• در بخشی از گفت و گو نظر هادی درباره بازی همسرش، یکتا ناصر را جویا شدیم. این هم از جوابی که شنیدیم: «یکتا ذاتی بازیگری می کند و این خیلی مهم است. شاید تا حالا موقعیت برایش مهیا نشده که بتواند در فیلم اصغر فرهادی بازی کند اما در فیلم های خود من توانایی هایش را نشان داده.»

فیلم بعدی هادی چیست و پیشنهادها را بر چه اساسی می پذیرد؟

گفت‌وگو با مرد 35 میلیاردی سینمای ایران

خودم را به پول نمی فروشم

منوچهر هادی نه تنها در این مصاحبه تاکید می کند نمی خواهد در ژانر کمدی بماند که پیش تر در عمل نشان داده بعد از یک فیلم کمدی سراغ کاری جدی می رود. با این حال قرار است از این قانون عدول کند. گفته هایش در مسیر آینده فیلمسازی را بخوانید:

یک کمدی دیگر

استثنائا احتمال دارد کار بعدی ام کمدی باشد چون ۵۰ درصد کار را خودم می خواهم سرمایه گذاری کنم. اما تهیه کننده فیلمم باید نفر اول ایران در تهیه کنندگی باشد که مذاکرات هم تا حدودی انجام شده. در اصل من و بهترین تهیه کننده ایران با هم باید فیلم بعدی مان را بسازیم ولی چون هم می خواهم فیلم خوب بسازم که در کلاس کار «آینه بغل» و حتی بهتر باشد و هم این که تا آخر عمرم دغدغه مالی نداشته باشم می خواهم ۵۰ درصد کار را خودم سرمایه گذاری کنم.

هر روز پیشنهاد دارم

اساسا من معتقدم بخش عمده ای از هنر باید در ذات فیلمساز و هنرمند باشد. همه این ها اکتسابی و آموختنی نیست. هم اکنون روزی نیست که برای من طرح و فیلمنامه کمدی فرستاده نشود و به نسبت کارگردان های دیگر پول های نجومی به من پیشنهاد می شود اما من خودم را به پول نمی فروشم. اگر دو کار کمدی بسازم ولی یکی از آن ها نفروشد من باختم. به همین دلیل اگر فیلم بعدی من کمدی باشد باید در حدی باشد که از آینه بغل بیشتر بفروشد.

به شرط ناصر و کایدان

بعد از فروش خیره کننده آینه بغل بالای ۵۰ پیشنهاد داشتم که ۱۰، ۱۵ نفرشان از دوستان صمیمی ام بودند اما انتخاب درست برایم در اولویت است؛ چیزی که در فیلم بعدی ام مشخص است این است که فیلمنامه نویس آن حتما بابک کایدان است و حتما همسرم یکتا ناصر یکی از نقش های اصلی را بازی می کند.

نگاهی به فیلم هایی که ۱۰ میلیاردی شدند

صفرهای چشم نواز

سال ۹۳ سینمای ایران صاحب یک عنوان جدید شد: باشگاه ۱۰ میلیاردی. در این سال فیلم «شهر موش ها۲» به کارگردانی مرضیه برومند ۱۱ میلیارد و ۳۴۰ میلیون تومان فروش کرد تا این گونه برای نخستین بار نه صفر برابر یک فیلم خودنمایی کند. یک سال بعد فیلم «محمد رسول الله (ص)» ساخته مجید مجیدی ۱۴ میلیارد را رد کرد و بالاخره در سال ۹۵ رسما باشگاه افتتاح شد. در این سال، شش فیلم بیش از ۱۰ میلیارد تومان فروش داشتند و حالا اگر فیلمی به عدد مذکور نمی رسید، شکست خورده محسوب می شد. در سالی که پشت سر گذاشتیم هم شاهد فیلم های ۱۰ میلیاردی بودیم؛

با این تفاوت که همگی کمدی هستند. دورنمای فیلم ها نشان می دهد، در سال ۹۷نیز چند فیلم به فروشی این چنین دست یابند. شاید بگویید ۱۰ میلیارد کف استاندارد فروش یک فیلم باشد؛ حرفتان کاملا درست است چرا که به موازات تورم هزینه ساخت فیلم چند برابر شده و اگر کمتر از رقم یادشده بفروشد، زیان ده به حساب می آید. از آن طرف قیمت بلیت سینماها هم افزایش داشته، به طوری که در سال ۹۶ قیمت ها دو برابر سال ۹۳ بود؛ یعنی ۱۲ هزار تومان برای سینماهای درجه یک. با این حال اگر فروش فیلم ها را با بلیت سال ۹۶ محاسبه کنیم، معدودی وارد باشگاه ۱۰ میلیاردی می شوند. این را گفتیم تا بدانیم فروش سینما در دو سال اخیر رشد چشمگیری داشته است.


دانلود آهنگ جدید پیمان کریمی بنام وقتی که با منی


Download New Music Peyman Karimi – Vaghti Ke Ba Mani

آهنگساز و ترانه سرا : پیمان کریمی , تنظیم  : علیرضا ولایی , میکس و مسترینگ :خشایار خاتمی

طراح کاور : محمد حسن پیوندی , عکاس : علی امراللهی نیا

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …


1 2 3 4 5 8